eitaa logo
ܣܝ݆ߺَی‌ܢܚَܭ( ࡅ߳ܝ̇ߺܦ̇ܝ‌ܨ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ̈ߊ‌ܝ̇ߺܘ)
377 دنبال‌کننده
55 عکس
31 ویدیو
0 فایل
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی‌ست! رمان : هَپی سَک (happysac) ژانر : عاشقانه،مافیایی،رفاقتی به قلم : هستی در ابتدا همه چیز شادمانه آغاز میشود ولی این ، آغاز مسیری با بهای سنگین است ... بهایی بسیار سنگین! پارت هر شب ساعت 9 .
مشاهده در ایتا
دانلود
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART ⊱ ──────────────────────── ⊰ سعی کردم حواسم رو جمع کنم و قشنگ فکر کنم ببینم اینجا کجاست؟ چرا گوشیم پیشم نیست؟ اصلا من کیم؟ تو کی ای؟ همون لحظه با به یاد آوردن اتفاقات دیشب ، آه از نهادم بلند شد . الان دیگه علاوه بر اینکه صحنه ای که اون دوتا رو اونجوری دیدم مدامممممم تو ذهنم تکرار میشه ، باید به این هم فکر کنم که من رو دزدیدن و اونا خوش به حالشون میشه و معلوم نیس دیگه چیکارا باهم میکنن. داشتم تو فاز غم فرو میرفتم که یهو مات موندم. وایسا ببینم... منو دزدیدن مگه؟ با نقش بستن تصویر دو تا آدم سیاه پوش که قبل از خوابیدن یا شاید ام بیهوش شدنم دیده بودمشون و چشم و دهنم توسطشون بسته شده بود جلو چشمام ، ترس عجیبی تو دلم نشست . یعنی منو دزدیدن؟ ولی کی منو دزدیده آخه؟ با فکر به چند دقیقه پیش ، حرسی شده سری به تاسف برای خودم تکون دادم و از رو تخت بلند شدم . در حالی که خودم و واران و گوهک رو باهم مورد عنایت قرار می‌دادم ، به سمت در زنگ زده ای که معلوم بود در خروجیه رفتم. ⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰ 𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘 ⊱ ──────────────────────── ⊰
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART ⊱ ──────────────────────── ⊰ خودمو مخاطب قرار دادم و گفتم _اخه آدم عاقل ، گرفتن دزدیدنت بازم به اونا فکر میکنی؟ ثانیه ای مکث کردم . بعد با حرس آشکاری ادامه دادم_اصلا تقصیر اونا بوده دیگه ... وگرنه من حالم بد نمیشد نمی‌رفتم بیرون که الان دزدیده باشنم. دستگیره در رو پایین کشیدم که طبق چیزی که انتظار داشتم باز نشد . ترس موذیانه تو تنم دوید . انگار تازه داشتم درک میکردم که همه اینا واقعیه و شوخی ای در کار نیست . ساکت شده به سمت تخت رفتم . روش نشستم و رفتم تو فکر. یعنی هستی و یلدا کجان؟ تا الان متوجه نبودنم شدن؟ به دیوار تکیه دادم . اصلا کی میتونست دزدیده باشه منو؟ کی جرات این کارو داره؟ با اولین اسمی که تو ذهنم پر رنگ شد ، وحشت توی سراسر وجودم پیچید . نه نه ... امکان نداره اون باشه. اگه ...اگه آرمان باشه کارم ساختست. اگه اون باشه ، عقده های چند سالش رو یه جا روم خالی می‌کنه . ترسیده از چیزی که تو ذهنم اومده بود ، درون خودم جمع شدم . ⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰ 𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘 ⊱ ──────────────────────── ⊰
تو همون آدمی هستی که دلم می‌خواد هر روز، دوباره انتخابش کنم.