eitaa logo
ܣܝ݆ߺَی‌ܢܚَܭ( ࡅ߳ܝ̇ߺܦ̇ܝ‌ܨ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ̈ߊ‌ܝ̇ߺܘ)
470 دنبال‌کننده
42 عکس
31 ویدیو
0 فایل
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی‌ست! رمان : هَپی سَک (happysac) ژانر : عاشقانه،مافیایی،رفاقتی به قلم : هستی در ابتدا همه چیز شادمانه آغاز میشود ولی این ، آغاز مسیری با بهای سنگین است ... بهایی بسیار سنگین! پارت هر شب ساعت 9 .
مشاهده در ایتا
دانلود
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART ⊱ ──────────────────────── ⊰ دستش و سمتش پرت کردم و قدمی عقب رفتم . چشمام که دوباره لبریز از تنفر شده بودن و به چشمای بیخیالش دوختم _اومده بودم که ناکام... مکثی کردم و پوزخند زنان گفتم_البته اگه با هشت میلیارد آدم که تو چیزت بودن بازم بشه بهت گفت ناکام. خلاصه که اومده بودم بدم عزرائیل ببزتت آخرین طبقه جهنم چوب بُکنه تو... با حواس پرتی ساختگی دستم و به پیشونیم کوبیدم . لحظه ای پلک هام رو نمادین روی هم فشار دادم و باز کردم. سری تکون دادم _ببخشید اشتباه شد ... بدم عزرائیل ببره جهنم لالات کنه ولی حیف....نشد. جدی خیرش شدم و تهدیدوار گفتم _از خون کثیفت گذشتم ولی نه بخاطر تو ...بخاطر خودم که میدونم طاقت کشتن کسیو ندارم . ولی فقط کافیه یه بار دیگه یکی از دور و بریات و دور و بر خودم و خانوادم و رفیقام ببینم ... اون موقع دیگه انقد مهربون رفتار نمیکنم . البته که شاید اون حس کینه هه بخاطر ابجیم باز فوران کنه و مزاحمت بشم ولی به هر حال تا اون روز...سی یوووو. نگاهی به سرتاپاش انداختم و گرد کردم برم سمت در که یهو تو یه حرکت با دست چپش که زخمی نبود دست چپم و گرفت . دستم و به عقب پیچوند و با شکم کوبوندم به دیوار که آخ ریزی گفتم. سمت راست صورت و بدنم کاملا به دیوار چسبیده بود و دستم از پشت تو دست پر قدرت مشکی در حال فشرده شدن بود . توانایی هیچ حرکتی نداشتم . صدای سرشار از آرامش و تمسخرش رو بغل گوشم باعث شد از شدت حرس دندون رو هم بسابم_اگه تهدید کردنم انقد راحت بود که الان به قول یه جوجه ای باید تو جهنم با شیطون چاق سلامتی میکردم . خواستم برگردم که فشار بیشتری به دستم وارد کرد و مجبورم کرد تو همون حالت بمونم. ⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰ 𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘 ⊱ ──────────────────────── ⊰
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART ⊱ ──────────────────────── ⊰ دم گوشم پچ زد_من مشکی ام اینو همیشه یادت باشه ....در ضمن..شما هیچ جا نمیری . مکث کوتاهی کرد . بعد ادامه داد_مگه اینکه بخوای بیای بغل من دلبر زبون دراز من. بهت زده داد زدم _عمرا... هیچوقت همچین حماقتی نمیکنم . صدای پوزخندش و شنیدم _ چرا خوشگلم . بخاطر آبجی جونت می‌کنی . رفتم تو شوک.... بخاطر ماهلی ؟!؟؟!؟!؟؟ مگه ماهلی....آره ....خودم دیدم خاکش کردن... در صدم ثانیه صحنه هایی که جلوی چشمم نقش بستن باعث خاموش شدن افکارم شدن . گم شدن ماهلی توی پارک... گزارش دادن مامان اینا به پلیس ... و چند روز بعدش جنازه دختری که تو دره پیدا شده بود و درصد سوختگیش زیاد بود .. همون دختری که به ما گفتن ماهلیه و نیاز به آزمایش دی ان ای نیست . وای...خدای من .. من چجوری نفهمیدم؟ مشکی وقتی دید سست شدم دستم و آروم ول کرد . برگشتم سمتش و کنار دیوار سر خوردم و رو زمین نشستم . به یکی زنگ زد . اصلا نفهمیدم محتوای حرفش چی بود چون مات و مبهوت از حرفاش مونده بودم. چند دقیقه بعد جلو پام زانو زد . من بی تاب شده در حالی که هنوز شک داشتم گفتم_یعنی چی؟ مثل اینکه خوب میدونست ذهنم و درگیر چی کرده چون لبخندی به قیافه بی حال شدم زد _یعنی تبادل عزیزم ...معامله خوبیه نه؟ اون و میدم جاش تورو میبرم . اشکام روی گونه هام روون شدن . جیغ زنان جنون وار حمله کردم سمتش و مشتای بی جونم رو به سینش میکوبیدم ولی یک میلی متر هم تکون نمی‌خورد . در همون حین با جیغ حرف میزدم _بیشرف...هق...نامرد...عوضی ....هق. بزار ماهلی...هق...بره....میدونستم دروغ میگ..ین...میدونستم. با قرار گرفتن دستش روی دهنم تکونی خوردم . جیغایی که میکشیدم پشت دستش خفه میشد . سعی کردم دستش و از روی دهنم بردارم ولی محکم گرفته بود . همون لحظه صداش و شنیدم_همه چی به خودت بستگی داره .... بعد با ضربه ای که به شقیقم خورد دیگه نفهمیدم چیشد و بیهوش شدم. ⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰ 𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘 ⊱ ──────────────────────── ⊰
قابل توجه خوانندگان رمان خیلیاتون پرسیده بودید که کدوم یکی از اعضای رمان واقعی هستن هیچ کدوم از شخصیت های این رمان و اتفاق هاش واقعی نیستن من همیشه دوست داشتم اگه یه روزی رمان نوشتم یه اکیپ رفاقتی ای رو بزارم داخلش که خوشبختانه موقعیت نوشتن فراهم شد برام منم به عشق رفیقام و برای آسون تر شدن و صمیمانه تر شدن رمان اسم اعضای اکیپ خودم و گذاشتم روشون یعنی نه هستی داستان منم نه بقیه شخصیت ها واقعی هستن اینم جواب سوالتون 😊❤️
292K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قبول دارین اهنگای شایان یو بهترین ورژن اهنگای نسل جدیده ؟
هدایت شده از Deerling′s Secret
یوزر - SaNa هیچوقت تحت تاثیر فلان دوستت و اون کاراکتر فیلم و این کتاب که خوندی ، استایل و شخصیتت رو تغیر نده ، ثبات داشته باش.
هدایت شده از Deerling′s Secret
یوزر Darya پلن هاتو برای هرکسی تعریف نکن ، بعضیا ازش سو استفاده میکنن بعضیا هم از حسادت مانعت میشن.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_______|𖹭꯭꯭݀݀݀݀݀‌ຼ‌ᩘ݁ꨲ݁ꨲꪳ ‌.🄽𝑒𝑣𝙥𝙤𝙨𝙩 𖹭꯭꯭݀݀݀݀݀‌ຼ‌ᩘ݁ꨲ݁ꨲꪳ ‌.|____________   .⊹ ִ ּ⭑. .⊹ ִ ּ⭑. .⊹ ִ ּ⭑..⊹ ִ ּ⭑. ִ ּ⭑..⊹ ִ ּ⭑. ⤷  Join: https://eitaa.com/joinchat/3671525011C16f03bb2fc ‌ ᬃ ׅׅ‌‌‌𖫲ٜ࣪ ꨴֵ᷃‌ᩘ‌ᮬ‌‌🍃