eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
📛 به هیچ وجه پنیر را با گوجه و خیار نخورید. ✍ زیرا موجب سرد شدن طبع بدن و کندی ذهن و خواب آلودگی می شود. پنیر حتما باید با گردو میل شود. @haram110
✅ اسپند شفای هفتاد نوع بیماری ✍از امام صادق(ع) درباره اسپند و کندر سوال شد پس آن حضرت فرمود: هيچ ريشه اي از گياه در زمين نمي جنبد و هيچ شاخه اي در آسمان بالا نمي رود مگر آنکه خداوند فرشته اي را ماموريت داده تا آن را به قطعات خرد شده تبديل کند يا به سرنوشتي که دارد برساند و شيطان (ميکروب) از هفتاد خانه اي مي گريزد که در نزديکي خانه اي باشد که در آن اسپند است و شفا از هفتاد بيماري در اسپند است که آسان ترين آن خوره است، پس دود کردن اسپند را از ياد نبريد. ولي کندر منتخب و برگزيده پيامبران سابق است و حضرت مريم(ع) از آن، کم گرفت و هيچ دودي سريع تر از دود کندر به آسمان بالا نمي رود. دود کندر ميکروب ها را دفع و آفات و بلاها را طرد مي کند پس دود کردن کندر را از ياد نبريد. 📚بحار ج 59 ص 234 @haram110
حرم
✍️ #رمان_تنها_میان_داعش #قسمت_سی_و_پنجم 💠 چشمانم را بستم و با همین چشم بسته، #سر بریده حیدر را می‌
✍️ 💠 دیگر گرمای هوا در این دخمه نفسم را گرفته و وحشت این جسد نجس، قاتل جانم شده بود که هیاهویی از بیرون به گوشم رسید و از ترس تعرض دوباره انگشتم سمت ضامن رفت. در به ضرب باز شد و چند نفر با هم وارد خانه شدند. از شدت ترس دلم می‌خواست در زمین فرو روم و هر چه بیشتر در خودم مچاله می‌شدم مبادا مرا ببینند و شنیدم می‌گفتند :«حرومزاده‌ها هر چی زخمی و کشته داشتن، سر بریدن!» و دیگری هشدار داد :«حواست باشه زیر جنازه بمب‌گذاری نشده باشه!» 💠 از همین حرف باور کردم رؤیایم تعبیر شده و نیروهای سر رسیده‌اند که مقاومتم شکست و قامت شکسته‌ترم را از پشت بشکه‌ها بیرون کشیدم. زخمی به بدنم نبود و دلم به قدری درد کشیده بود که دیگر توانی به تنم نمانده و در برابر نگاه خیره فقط خودم را به سمت‌شان می‌کشیدم. یکی اسلحه را سمتم گرفت و دیگری فریاد زد :«تکون نخور!» 💠 نارنجکِ در دستم حرفی برای گفتن باقی نگذاشته بود، شاید می‌ترسیدند باشم و من نفسی برای دفاع از خود نداشتم که را روی زمین رها کردم، دستانم را به نشانه بالا بردم و نمی‌دانستم از کجای قصه باید بگویم که فقط اشک از چشمانم می‌چکید. همه اسلحه‌هایشان را به سمتم گرفته و یکی با نگرانی نهیب زد :« نباشه!» زیبایی و آرامش صورت‌شان به نظرم شبیه عباس و حیدر آمد که زخم دلم سر باز کرد، خونابه غم از چشمم جاری شد و هق هق گریه در گلویم شکست. 💠 با اسلحه‌ای که به سمتم نشانه رفته بودند، مات ضجه‌هایم شده و فهمیدند از این پیکر بی‌جان کاری برنمی‌آید که اشاره کردند از خانه خارج شوم. دیگر قدم‌هایم را دنبال خودم روی زمین می‌کشیدم و می‌دیدم هنوز از پشت با اسلحه مراقبم هستند که با آخرین نفسم زمزمه کردم :«من اهل هستم.» و هنوز کلامم به آخر نرسیده، با عصبانیت پرسیدند :«پس اینجا چیکار می‌کنی؟» 💠 قدم از خانه بیرون گذاشتم و دیدم دشت از ارتش و نیروهای مردمی پُر شده و خودروهای نظامی به صف ایستاده اند که یکی سرم فریاد زد :«با بودی؟» و من می‌دانستم حیدر روزی همرزم‌شان بوده که به سمت‌شان چرخیدم و شهادت دادم :«من زن حیدرم، همون‌که داعشی‌ها کردن!» ناباورانه نگاهم می‌کردند و یکی پرسید :«کدوم حیدر؟ ما خیلی حیدر داریم!» و دیگری دوباره بازخواستم کرد :«اینجا چی کار می‌کردی؟» با کف هر دو دستم اشکم را از صورتم پاک کردم و آتش مصیبت حیدر خاکسترم کرده بود که غریبانه نجوا کردم :«همون که اول شد و بعد...» و از یادآوری ناله حیدر و پیکر دست و پا بسته‌اش نفسم بند آمد، قامتم از زانو شکست و به خاک افتادم. 💠 کف هر دو دستم را روی زمین گذاشته و با گریه گواهی می‌دادم در این مدت چه بر سر ما آمده است که یکی آهسته گفت :«ببرش سمت ماشین.» و شاید فهمیدند منظورم کدام حیدر است که دیگر با اسلحه تهدیدم نکردند، خم شد و با مهربانی خواهش کرد :«بلند شو خواهرم!» با اشاره دستش پیکرم را از روی زمین جمع کردم و دنبالش جنازه‌ام را روی زمین می‌کشیدم. چند خودروی تویوتای سفید کنار هم ایستاده و نمی‌دانستم برایم چه حکمی کرده‌اند که درِ خودروی جلویی را باز کرد تا سوار شوم. 💠 در میان اینهمه مرد نظامی که جمع شده و جشن شکست آمرلی را هلهله می‌کردند، از شرم در خودم فرو رفته و می‌دیدم همه با تعجب به این زن تنها نگاه می‌کنند که حتی جرأت نمی‌کردم سرم را بالا بیاورم. از پشت شیشه ماشین تابش خورشید آتشم می‌زد و این جشن بدون حیدر و عباس و عمو، بیشتر جگرم را می‌سوزاند که باران اشکم جاری شد و صدایی در سکوتم نشست :«نرجس!» 💠 سرم به سمت پنجره چرخید و نه فقط زبانم که از حیرت آنچه می‌دیدم حتی نفسم بند آمد. آفتاب نگاه به چشمانم تابید و هنوز صورتم از سرمای ترس و غصه می‌لرزید. یک دستش را لب پنجره ماشین گرفت و دست دیگرش را به سمت صورتم بلند کرد. چانه‌ام را به نرمی بالا آورد و گره گریه را روی تار و پود مژگانم دید که حالم نفسش به تپش افتاد :«نرجس! تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟» 💠 باورم نمی‌شد این نگاه حیدر است که آغوش گرمش را برای گریه‌هایم باز کرده، دوباره لحن مهربانش را می‌شنوم و حرارت سرانگشت را روی صورتم حس می‌کنم. با نگاهم سرتاپای قامت رشیدش را بوسه می‌زدم تا خیالم راحت شود که سالم است و او حیران حال خرابم نگاهش از غصه آتش گرفته بود... نویسنده: 🆔 @haram110
تقدیم به متولدین ماه @haram110
4_6008189648264759246.mp3
11.53M
💢بین کسی که دلش شور میزنه، و برای آماده شدن بستر حکومت امام زمان، برنامه ریزی وتلاش میکنه، باکسی که مشغول زندگیشه، و اصلاً دغدغه ظهـور نـداره، خیلـی فرق هست👇 @haram110
حرم
#منجی_در_ادیان #امام‌زمان‌عج‌در‌ادیان‌و‌مذاهب‌مختلف🗞 #مهدویت_در_نگاه_اهل_سنت 25 📖 ⭕️ عدالت گسترى
🍃 🗞 26 📖 ⭕️ رفاه و آسايش عمومی 🔹 عصر حاكميت امام مهدى، در واقع همان مدينه فاضله اسلامى و عصر رفاه و آسايش همگانی است؛ به گونه اى كه ديگر نيازمندى در جامعه پيدا نمیشود و اين موضوع به دليل توزيع عادلانه ثروت ها و منابع طبیعی است. 🔸 پیامبر‌ اکرم می‌فرمایند: «مهدى در امت من خواهد بود... مردم در آن دوره به چنان نعمتى دست يابند كه در هيچ دوره اى چنين متنعم نشده باشند.» 📚 ابن ماجه قزوينى، سنن، ح ۴٠٨٣؛ درسنامه مهدویت، جلد ١، ص ٩۶ @haram110
عمر بن حنظله می گوید از حضرت علیه السلام شنیدم که فرمودند : خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحة، والسفیانی، والخسف، وقتل النفس الزکیة، والیمانی، فقلت: جعلت فداک إن خرج أحد من أهل بیتک قبل هذه العلامات أنخرج معه؟ قال: لا... پنج نشانه‌ قبل‌ از قیام‌ حضرت‌ علیه‌السّلام وجود دارد: (ندای‌ آسمانی)؛ (خروج‌ سفیانی)؛ فرو رفتن‌ در زمین‌ (فرو رفتن‌ لشکر سفیانی‌ در زمین‌ در مکانی‌ به‌ نام‌ بیداء)؛ کشته‌ شدن‌ نفس‌ زکیه‌ ؛ (خروج‌ یمانی).» عرض‌ کردم: فدایت‌ شوم! اگر یکی‌ از اهل‌ بیت‌ شما، قبل‌ از ظهور این‌ نشانه‌ها خروج‌ کند، آیا وی‌ را همراهی‌ کنیم؟ حضرت‌ فرمودند: نه 📚 مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول نویسنده : العلامه المجلسی جلد : 26  صفحه : 406 @haram110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃از چیزهای کوچک در زندگیتون لذت ببرید🤗 🍃چون روزی به گذشته نگاه می کنید و متوجه می‌شوید آنها چیزهای بزرگی بوده‌اند 👌 🍵🌸☺️ @haram110
💠نامه مولا علیه‌السلام به کسی که کرده بود: ...چون فرصت به دست آوردى به مردم خيانت كردى و هر چه از اموالى كه براى بيوه‌زنان و يتيمان نهاده بودند ربودى، مثل گرگی تيزچنگ که بره مجروح را مى‌ربايد. اموال مسلمانان را با دلى آسوده ربودی، بدون آنكه خود را در اين اختلاس گناهكار پندارى. واى بر تو! چنان مى‌پنداشتی كه ميراث پدر و مادرت را مى‌برى. سبحان الله؛ آيا به قيامت ايمان نداری؟ آيا از روز حساب بيمناک نیستی؟ چگونه آشاميدن و خوردن بر تو گواراست در حالی که آنچه مى‌خورى و مى‌نوشی از حرام است. از خداوند بترس و اموال اين قوم را بازگردان كه اگر چنين نكنى و خداوند مرا بر تو پيروزى دهد، با اين شمشير، كه هر كس را ضربتى زده‌ام به دوزخش فرستاده‌ام، تو را نيز خواهم زد. به خدا سوگند، اگر از حسن و حسين نیز چنين عملى سر مى‌زد، نه با ايشان مدارا و مصالحه مى‌نمودم و نه هيچ‌يك از خواسته‌هایشان را برآورده می‌کردم، تا آنگاه كه حق را از ايشان بستانم. به خدا سوگند كه آنچه تو به حرام از اموال مسلمانان برده‌اى، اگر به حلال به دست من مى‌رسيد، دلم نمى‌خواست براى بازماندگانم به ميراث نهم!! 📚نامه ۴۱ نهج البلاغه 🆔 @haram110
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ‏: يَاابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِيَّةَ فِي الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِيِّ وَ آلِهِ صلوات الله علیهم، فَالْعَنْ‏ قَتَلَةَ الْحُسَيْن. 📚امالی صدوق، ص130 حضرت امام رضاعلیه السلام به ریّان‌بن شبیب فرمودند : ای پسر شبیب اگر دوست داری که در غرفه‌های بهشتی با رسول_خدا صلّی الله علیه و آله و خاندانش باشی، پس قتله حسین_بن_علی علیه السلام را کن اللهم العن قتلة الحُسین عليه السّلام
✨﷽✨ 🌼یک دقیقه مطالعه🌼 ✍تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم. خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود. که پيرمردی از روبرو گفت:چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن، پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره. حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت. پيرمرد همچنان حرف ميزد: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده،کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم.بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلی ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد. 💥وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد ‌‌‌‌@haram110
🌷 امام صادق (عليه السلام) : ☘ دوستت را فقط بر اسراری مطلع کن که اگر دشمنت از آن آگاه شود ، برای تو زیانی نداشته باشد. چرا که دوست هم ، گاهی دشمن می شود. 📚 بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۹۲ ☀️ به ما بپیوندید @haram110