eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
۴ 🍃خداوند ویژگی های برجسته ای (صفات پیغمبران از اولین تا آخرین) به حضرت مهدی داده که به هیچ یک از امامان عطا نکرده است.حضرت مهدی، طول عمر و بردباری را از نوح، بت شکنی را از ابراهیم، قیام در مقابل جبار را از موسی، قضاوت را از سلیمان، جمال و ملک داری را از یوسف، معجزات روشن را از عیسی و قیام و انقلاب جهانی را از حضرت محمد صلوات الله علیه به ارث برده اند. 🍃 تمام فرشتگان و حتی فرشتگان جنگ بدر و احد به علاوه 313 نفر از نخبگان مخصوص از سراسر شهرهای اسلامی در خدمت ایشان خواهند بود. این تحولات بزرگیست که زمینه سازی می خواهد. تمام این زمینه ها باید توسط مسلمانان و شیعیان به وجود بیاید و از همه مهم تر مردم آمادگی پذیرفتن فرمایشات ایشان را داشته باشند. 📚 مرجع تقلید بزرگوار آیت الله نوری همدانی ┄┅═✧❁✧═┅┄
📢 امنیت و آرامش پایدار، تنها در سایه ایمان و استقامت بر دینداری حاصل میشود! 📛 بیخودی در منابع روانشناسی غرب و شرق، دنبال آرامش نگردیم! ✅ آرامش، سهم مؤمنی است که ثابت کرده عشقش را به خدا و ولایت، با استقامت و پایداری در ارزشها و اعتقاداتش! 👇👇👇👇 🌴 آیه 30 سوره فصلت 🌴 🕋 «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» ⚡️ترجمه: همانا كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر اين عقيده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل مى‌شوند (و مى‌گويند:) نترسيد و غمگين مباشيد
از آفریقا آمده بود برای دیدن امامش؛ امام حال رفیقش را پرسید؛ گفت: حالش خوب است؛ سلامتان را رساند! شنید: خدا رحمتش کند! از دنیا رفت، دو روز بعد از اینکه تو راهی سفر شدی! مرد آفریقایی غرق حیرت شد؛ گفت: بخدا او سالم بود! امام فرمود: مگر هرکس میمیرد بخاطر بیماری میمیرد؟! مرد آفریقایی که رفت ابابصیر پرسید: این مرد که بود؟ امام باقر علیه‌السلام فرمود: او از دوستان ماست؛ خیال میکنید شما از چشم و گوش ما دور هستید؟! چه بد خیالی! " والله هیچ چیز از اعمال شما بر ما مخفی نیست! " ما را همیشه حاضر بدانید؛ و عادت کنید به کارهای خیر... 📚بحارالانوار ج۴۶ ص۲۴۳ «اَللّٰهُمَّ عَجِّل فِی فَرَجِ مَولَانَا صَاحِبَ العَصرِ وَ الزَّمَان»🤲
4_5935775735150020511.mp3
8.31M
امام مهربان❤️😔🌹 چرا باعث ناراحتی امام زمان می‌شیم؟ بهترین آقا، کریم‌ترین آقا، بخشنده‌ترین آقا! 🎤استاد هاشمی‌نژاد؛ «اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ وَ اكْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ»🤲
هرگز در جمع، با همسرتان بحث نکنید. حتی اگر صحبتی پیش آمد که باعث دلخوری شما شد، باز هم به روی خودتان نیاورید. بحثی که جلوی جمع شروع شود، پایانش دیگر دست شما نخواهد بود.... 🍀شما فراموش مي كنيد اما د‌‌‏یگران نه!
شاید دقت کرده باشید، وقتی حوصله ندارید بچه ها بیشتر پیله می کنند. زیرا بچه ها پریشانی ما را درک می کنند بعید نیست قصد کمک داشته باشند. بگذارید بچه ها حالتان را عوض کنند.
۱۷ ⚖یکی از اصول و موازین در زمان ، 💪 قدرت بر انجام وظایف اقتصادی، عاطفی، معنوی در خانوادست.
۱۷ 🕘 زمان ازدواج 🕙 🔸درباره زمان ازدواج چند برخورد وجود دارد. 🌺یکی آنکه در شرایطی خاص ازدواج ضرورت پیدا کرده.⚠️ مثلا اگر جوانی به دلیل ازدواج نکردن به گناه بیفتد، ازدواج بر او واجب است. اما حتی با شرایط خاص هم موازین ازدواج و اهداف عالی باید رعایت شوند. ‼️ 🌾در غیر شرایط خاص، انسان زمان بیشتری دارد تا انتخابش را طبق موازین و ملازمات انجام دهد. 🔅 ❣از طرفی عدم تحریک و خطر جدی غریزه جنسی، دلیلی بر به تاخیر انداختن ازدواج نیست.‼️ زیرا ازدواج فقط برای ارضای نیاز جنسی نیست. نیازهای دیگر و کمالات دیگر را نیز پاسخگو است. 🍀از طرف دیگر گاهی لازم است انسان برای کسب کمالات دیگر، ازدواج را به تاخیر بیندازد. 🔹مثلا اگر شخصی می‌داند که اگر الان ازدواج کند؛ احتمالا به اهداف بزرگش در زندگی دست پیدا نخواهد کرد. (البته این امر نسبی است.) 💜 نمی‌شود برای همه جوان‌ها قاعده و فرمول یکسانی ارائه داد. جوان باید خودش بررسی کند و به نتیجه برسد. اما باید مقررات را بلد باشد و بتواند اهم و مهم کند. 🔆 👈🏻مثلا کسی در ۱۸ سالگی نیاز مبرم به ازدواج را حس می‌کند، اما شخص دیگر نیاز زیادی حس نمی‌کند و ارتقای سطح علمی را ارجح می‌داند. 🔺نوع تربیت‌ها و شخصیت‌ها نیز بر زمان ازدواج تاثیر می‌گذارند. برخی بچه‌ها از کودکی زمینه بلوغ زودرس داشتند و ممکن است در سنین پایین نیاز به ازدواج داشته باشند و بعضی بالعکس. بنابراین نمی‌توان برای همه حد یکسان معین کرد‌. 🌀 🌻اما اولین شرط سن ازدواج آن است که حداقل سن ازدواج به دست آمده باشد. یعنی بلوغ جنسی و بلوغ بدنی حاصل شده باشد. 👨🏻‍💼 🌻 نکته دوم آن است که درک صحیحی از خانواده و تشکیل خانواده و وظایفش داشته باشد. بداند چه پیوندهایی، تاثیراتی ایجاد میکند. چه بایدها و نبایدهایی خواهد داشت و چه مسئولیت‌هایی به دنبال دارد. 🌿 🌻هم چنین باید آفات را بشناسد و برای پیشگیری از آفات آمادگی داشته باشد.‼️ 🌻قدرت بر انجام وظایف همسری را داشته باشد. توان تامین مالی، اقتصادی💰و عاطفی و معنوی را داشته باشد. مثلا فرد دانشجو بوده و می‌توانسته کمی صبر کند برای کسب آمادگی، اما نکرده و بدون آمادگی کافی ازدواج کرده. این شخص از ابتدا با مشکلات سختی رو به رو می‌شود و از هر ناحیه دچار سرخوری می‌شود. 😣 🌻از جهت عاطفی یکی جنبه جنسی و دیگری جنبه مسائل عاطفی، مثل محبت، دوست داشتن، عشق ورزی و... است. 💑 🌻و از نظر معنوی نیز باید آمادگی تامین نیازهای معنوی مثل ارتباط با خدا، پاکی و تقوای خانواده و... حاصل شده باشد. 🔆البته نمی‌گوییم این موارد باید ۱۰۰ درصد حاصل شده باشند و بعد شخص به سراغ ازدواج برود. اما باید توان فراهم کردن آنها وجود داشته باشد و بالاخره کسب شوند. ✨
4_5848128801397017774.mp3
2.86M
💠 ⚡️علت پایین بودن پلاکت خون چیست❓ ⚜معادل خلطی پلاکت در طب اسلامی سنتی چیست❓ 🔰علت کبودی بی دلیل چیست❓ 🌀چرا در برخی از زخمها خون‌ بند نمی آید❓ 🔅راه درمان چیست❓ 🎤 🍃🌺
🥀بسم رب الحیدر کرار علیه السلام🥀 ✍خلیفه ، عدّه‌ای را به خانه سعد می‌فرستد تا از او بخواهند که برای بیعت کردن به سقیفه بیاید .فرستاده خلیفه به خانه سعد می‌رود و پیامِ خلیفه را به او می‌رساند . سعد در جواب می‌گوید: «تا جان در بدن دارم هرگز با شما بیعت نخواهم کرد» فرستاده خلیفه به سوی سقیفه باز می‌گردد و سخن سعد را برای خلیفه باز می‌گوید خلیفه به فکر فرو می‌رود که اکنون چه باید کرد . عُمَر لعنة الله علیه رو به خلیفه می‌کند و می‌گوید: «ای خلیفه ، سعد را به حال خود نگذار ، او باید با شما بیعت کند» در این میان یکی از اطرافیان به خلیفه می‌گوید: «سعد را به حال خود بگذارید ، او آدم لجبازی است ، او هرگز با شما بیعت نخواهد کرد تا کشته شود و با ریختن خون او ، تمام قبیله او در فکر انتقام خواهند افتاد و این برای خلافت شما خوب نیست ، او پیرمردی مریض است و یک پیرمرد مریض و تنها ، هیچ کاری بر ضدّ شما نمی‌تواند انجام دهد» خلیفه این سخن را می‌پسندد و دیگر کسی را به دنبال سعد نمی‌فرستد آیا موافقی با هم سری به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بزنیم ؟ نگاه کن ! حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بدن پیامبر صلی الله علیه و آله را در خانه آن حضرت به خاک سپرده است و کنار قبر آن حضرت نشسته است بنی هاشم هم اینجا هستند ، عبّاس ، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله در کناری نشسته است . مقداد و سلمان و ابوذر و چند نفر دیگر هم اینجا هستند آری ، خیلی از مسلمانان در مراسم دفن پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر نشدند یک نفر سراسیمه به این سو می‌آید . او از همه می‌پرسد که حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام کجاست ؟ اگر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را می‌خواهی برو کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله ، او را آنجا می‌توانی ببینی . او می‌خواهد خبر مهمّی را به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بگوید خبر او این است: «مردم در سقیفه با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کردند» مولایت را نگاه کن ! او شروع به خواندن آیه دوم سوره «عنکبوت» می‌کند: ( أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ )، آیا مردم خیال می‌کنند وقتی گفتند ما ایمان آوردیم ، امتحان نمی‌شوند ؟» آری ، این مردم کسانی بودند که ادّعای ایمانِ آنها ، همه دنیا را گرفته بود ، امّا امروز که امتحان پیش آمد چند نفر سر بلند بیرون آمدند ؟ چند نفر توانستند از این فتنه نجات پیدا کنند ؟ آری ، امروز ، روز امتحان بزرگ الهی بود و متأسّفانه خیلی‌ها در این آزمون بزرگِ تاریخ ، سرافکنده شدند گوش کن ! صدایی از بیرون خانه به گوش می‌رسد: «ای علی ! مردم در سقیفه با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کرده‌اند ، همه ما آماده هستیم تا تو را در راه جنگ با آنها یاری کنیم » آیا موافقی بیرون برویم و ببینیم کیست که این‌گونه سخن می‌گوید ؟ خدای من ! این ابوسفیان است ! همان کسی که برای کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله ، جنگ بدر و اُحد را به راه انداخت . اکنون چه شده است که او امروز دلش برای اسلام می‌سوزد ؟ نه او دلش برای اسلام نمی‌سوزد ، او نقشه‌ای در سر دارد. او نزدیک می‌آید و چنین می‌گوید: «ای علی ! دستت را بده تا با تو بیعت کنم» مولایت را نگاه کن ، چگونه جواب ابوسفیان را می‌دهد: «ای ابوسفیان ! تو از این سخنان خود قصدی جز مکر و حیله نداری» ابوسفیان این سخن را که می‌شنود از آنجا دور می‌شود آری ، ابوسفیان پیش خود نقشه کشیده بود تا امروز انتقام خود را از اسلام بگیرد . او اوّلین کسی است که خبر سقیفه را برای حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام آورد ، او که شمشیر زدن و شجاعت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در جنگ‌ها را دیده بود ، خیال می‌کرد اکنون نیز ، حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام شمشیر به دست خواهد گرفت و به جنگ اهل سقیفه خواهد رفت و جنگ داخلی در مدینه روی خواهد داد و آن وقت بهترین فرصت خواهد بود تا دشمنان اسلام به مدینه حمله کنند و دیگر هیچ اثری از اسلام باقی نماند و او به آرزوی خود برسد ( ادامه دارد ان شاء الله...) به‌ بیت‌ وحی🥀 الهی ‌بِحَقِ ‌السّیدة‌ زِینَب ْ‌سَلٰام ُ‌اَللّهْ‌ عَلَیْها َّ‌عَجّل‌ لِوَلیکَ‌ الغَریبِ‌ المَظلومِ الوَحید الطرید الشرید الفَرَج🤲🏻
* 💞﷽💞 ♥️ ✍بہ قلمِ 🍃 #8   _همین الان داشتی رجز میخوندی حواست کجاست... مباحثه رو میگم...کی حرفات رو ثابت میکنی و شر منو از سر دوستت کم میکنی؟ لبخند کجی زد:خیلی طول نمیکشه... امشب میام که ببینم چی میگی الان دیرم شده باید برم قراردارم... ژانت مواظب خودت باش. فعلا... طوری به ژانت گفت مواظب خودت باش که انگار با افعی تنهاش میگذاره... معلوم نیست این چهار ماه کجا بوده!... به زحمت خنده م رو کنترل کردم... خداروشکر عصبانیتم خوابیده بود... اون که رفت ژانت هم نگاه نفرت آمیزی به سر تاپای من کرد و برگشت اتاقش.. نگاهم روی کیسه داروها موند... روی میز جا مونده بودن...اونقدر عصبانی بود که یادش رفت ببردشون... خواستم ببرم دم اتاقش ولی ترسیدم از لج من داروهاش رو بندازه دور! احتمالا خودش میاد دنبالشون... منم باید برگردم سر پروژه م و بعدش هم یک فکری به حال شام بکنم... میهمان داریم!... بعد از تموم شدن کار پروژه فرستادمش برای صاحبش و بعد هم رفتم سراغ شام.... قرمه سبزی بهترین گزینه برای آشنایی بود... تمام مدتی که آشپزی میکردم به این فکر میکردم که علی رقم تمام رفتار های عجیب و بعضا زننده ای که توی این دوسال و چند ماه توی آلمان و حالا هم اینجا بخاطر حجابم که معرف دینم بود دریافت کردم، رفتار ژانت کمی بیش از حد عجیب و غیر معمول بود و همه اتفاقها کنار هم میگفت رازی در این رفتار هست که اینبار عزم کرده بودم کشفش کنم... ساعت تقریبا هشت و نیم بود که صدای زنگ در واحد بلند شد. من پای اجاق بودم. ژانت از اتاقش اومد بیرون و در رو برای دوستش باز کرد. با هم اومدن داخل پذیرایی و روی کاناپه ی رو به روی آشپزخونه نشستن. همونطور مشغول ولی بلند سلام کردم. ژانت که البته جواب نداد و کتایون هم خیلی کوتاه و بی حوصله گفت: سلام داشتم برنج رو آبکش میکردم. کارم تقریبا رو به پایان بود که صدای کتایون در اومد: بیا بشین نمیخواد پخت و پز کنی شام آخر رو مهمون من. زنگ میزنم یه چیزی بیارن... معلوم بود حسابی خسته است اما از اون عصبانیت وحشتناک سر ظهر خبری نبود که کنایه و طنز از کلامش سر در آورده بود... لبخند کمرنگی زدم و همونطور که پشتم بهش بود در جواب کنایه شام آخرش بلند گفتم:غذا رو که بخوری مشتری میشی از این به بعد هر شب اینجایی. یک جور کری خوانی پنهان برای اثبات نتیجه مبارزه ای بود که در آستانه آغازش بودیم... وقتی برگشتم طرفش  و چشم تو چشم شدیم خیلی جدی گفت: من این وقت شب خسته و کوفته ی کار نیومدم اینجا دستپخت حضرت عالی رو میل کنم خیال هم نکن با یه بشقاب قرمه سبزی میتونی خاممون کنی نخورده نیستیم... بیا بشین ببینم چه خوابی برامون دیدی و کی دست از سر مون برمیداری... از آشپزخونه خارج شدم و رفتم سمت مبل تک نفره ی زیر کانتر: _من برات دعوت نامه نفرستاده بودم حضرت والا شما یه سری تهمت و اتهام به من و تفکرم زدی که باید بتونی ثابت کنی... وگرنه من که تو خونه م نشسته بودم داشتم زندگیمو میکردم... _خودتم میدونی این بحثا هیچ فایده ای نداره نه ما نه تو هیچ کدوم نظرمون عوض نمیشه فقط وقت کشیه پس اگر میخوای بری برو اگرم میخوای بمونی حداقل دست از سرمون بردار... واقعا هدفت رو از این معرکه گیری ها درک نمیکنم... شما که مثلا ادعای ایمان و اخلاق هم دارید از خون مردم رو تو شیشه کردن و اذیت کردنشون چه لذتی میبرید؟همینه دیگه همتون همینید... خونسرد گفتم:اتهام جدید... اینم به لیست اثبات هات اضافه شد... نشستم روی مبل و خودم رو جلو کشیدم: ببین... با ننه من غریبم و تحریک احساسات نمیتونی منو گول بزنی و دست به سر کنی... به من و مهمتر دینم اتهام وارد شده من میخوام این اتهام رفع بشه همین... هدف من واضحه من دنبال احقاق حقم... شما باشی از کنار اینهمه توهین به همین سادگی رد میشی؟ من حق دارم بابت اینهمه افترا از شما منطق بخوام و فرصت داشته باشم که از خودم دفاع کنم این حداقل حق منه... آخر این ماجرا چه حق با من باشه و چه شما من از اینجا میرم چون هیچ اصراری به تحمل نگاه های پر از نفرت و تحقیرآمیز شما ندارم ولی قبلش حق، هر چی که هست باید آشکار بشه... و شما(با دست به هر دوشون اشاره کردم) باید... بابت توهین ها و اتهامهاتون پاسخگو باشید... مسئولیت پذیری میدونی چیه خانم فرخی؟ به قول خودت اخلاق داشته باش پای حرفی که زدی وایسا و ثابتش کن اگر براش دلیل داری... زبون فقط یه تیکه گوشت نیست که خیلی راحت توی دهن بچرخونی  و دیگران رو زخمی کنی هر حرفی که میزنی؛ هر حرفی، باید آمادگی پذیرش عواقب و مسئولیتش رو داشته باشی این اولین شرط اخلاقه خانم استاد اخلاق! پس وقتی داری وظیفه ت رو انجام میدی سر من منت نذار و وقتی به عنوان یه آدم به قول خودت با اخلاق مشغول انجام وظیفه ای بیخود به جون بقیه غر نزن...