👌💎 هرکس این دعا را در آخرین جمعه ماه رجب بخواند، ۱۱ سال بر عمرش اضافه می شود
مرحوم آیةالله میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی، صاحب کتاب شریف «مکیال المکارم» در کتاب دیگر خود با نام «أبواب الجنّات فی آداب الجمعات» می نویسد:
مرحوم آخوند ملامحمدباقر فشارکی رحمةالله علیه، رساله ای در اعمال ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان تألیف فرموده است. وی در آنجا از بعضی کتب نقل فرموده است که:
هرکس در روز جمعه آخر ماه رجب، این دعا را بخواند، 11 سال بر عمر او اضافه می شود:
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. يَا أَجَلَّ مِنْ كُلِ جَلِيلٍ! يَا أَكْرَمَ مِنْ كُلِ كَرِيمٍ! وَ يَا أَعَزَّ مِنْ كُلِّ عَزِيزٍ! أَغِثْنِي يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ! بِفَضْلِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ. وَ مُدَّ عُمْرَنَا، وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ عُمْراً بِالْعَافِیَةِ، یَا ذَاالْجَلالِ وَ الإکْرَامِ!»
(ابواب الجنّات في آداب الجمعات، ص475-476)
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
May 11
حرم
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان کابوس رویایی💗 قسمت20 تا شب دنیای اخبار را ورق می زنم اما چیز دلخواهم را پ
* 💞﷽💞
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗رمان کابوس رویایی 💗
قسمت21
از تهدید هایش بدم می آید.
حس ترس دارم اما بیشتر عصبی هستم.
سخنان تیزش بر روی آینه غرورم ناخن می کشد.
بی مقدمه از جایم می پرم و به طرف در می روم.
پیمان پشت سرم راه می افتد و صدایم می کند.
ابرویم را بالا می دهم و می ایستم. زمزمه هایش را زیر گوشم احساس می کنم:
_به نفع خودته ازین بازی بکشی کنار.
سرم را برمی گردانم و موهای دم اسبی ام در صورتش پخش می شود.
چشمانش را می بندد و صورتش را جمع می کند.
انگشت اشاره ام را مقابلش می گیرم و می گویم:
_ببین! من از حرفات نمی ترسم. هرچقدر دوست داری تهدید کن!
نگاه تیزش تا عمق چشمانم را می بُرد.
_این یعنی میخوای لو بدی؟
کیفم را محکم در دستم می گیرم و لب می زنم:
_این یعنی این که منو تهدید نکن!
من کسی رو نمیفروشم به شرطی که پا روی خط قرمزم نذاره! پس بهتره خوب اینو تو گوشت فرو کنی.
چند قدمی برمی دارم که عصبانیتم فوران می کند و دوباره به طرفش برمی گردم.
رگ گردنم از خون پر می شود و تهدیدش می کنم:
_هیچ وقت یه دخترو تهدید نکن!
حتی اگه اون دختر کاری به کارت نداشته باشه، چون اونوقته که تو کارت داخلت کنه.
مثل چوبی سر جایش می ایستد.
از کنار جوی آب قدم زنان رد می شوم.
درختان با برگ های طلایی شان کوچه باغ را فرش کرده اند.
به صداهایی پشت سرم توجه نمی کنم.
کمی که راه می روم خسته می شوم.
توی باغ ها گم شده ام و تا چشم کار می کند رنگ قهوه ای درخت خشکیده است و خاک!
روی تخته سنگی می نشینم و با چوب روی زمین خط می کشم.
سایه زنی از دور چشمانم را به بازی می گیرد.
زن دو دستش از کوزه پر است و روی سرش هم کوزه گلی گذاشته.
بالای چشمه می ایستد و زیر چشمی نگاهم می کنم.
آب دهانم را قورت می دهم.
نگاه بدی به من دارد، رد پای نگاهش را دنبال می کنم و به موی برهنه ام می رسم.
زن کوزه ها را زیر بغلش می گذارد و بلند می شود تا برود.
به اطرافم نگاه می کنم و از ترس قار قار کلاغ ها زود بلند می شوم.
دل به دریا می زنم و به زن نزدیک می شوم.
صدایش می زنم اما برنمی گردد، میدوم و راهش را سد می کنم.
زن با تعجب نگاهم می کند و با دست اشاره می کند تا رد شوم اما من همچنان سمج هستم.
کوزه اش را پایین می گذارد و با زبان نامفهومی چیزی می گوید.
دستش را تکان می دهد و سعی دارد چیزی بگوید.
از خطوط روی چهره اش میفهمم عصبی است و همچنین از طرز گفتارش تشخیص می دهم او کر و لال است.
لب می گزم و آتش اضطراب درونم زبانه می کشد.
وقتی حرف هایش را نمی فهمم با دست و زبان اشاره می کنم:
_ببخشید من میخوام برم شهر. از کدوم طرف باید به جاده برسم؟
مات نگاهم می کند و چیزی نمی گوید.
فریاد قلبم بلند می شود و ترس خودش را به سینه ام می کوبد.
زن با حالت پرسشی نگاهم می کند و باز چیزهایی می گوید که من متوجه نمی شوم.
نا امید نمی شوم و دوباره با ایما و اشاره سعی دارم مفهومم را برسانم.
صدای دختری به گوشم می خورد که اسمی را صدا می زند:
_حلیمه! حلیمه!
دختر اول با دیدن زن خوشحال می شود اما با دیدن من لبخند روی لبش خشک می شود.
چشمانش را ریز می کند و می پرسد:
_کاری داشتین؟
از این که یکی را پیدا کرده ام که می توانم دو کلام حرف بزنیم خوشحال هستم.
سری تکان می دهم:
_من میخوام برم شهر، کدوم راه به جاده می رسه؟
دختر با صورت جدی اش به راهی اشاره می کند:
_اونجا! باید ازون کوچه باغ بری تا به یه استخر برسی.
جوی استخر رو دنبال کن تا به مزرعه ها برسی، وقتی به مزرعه ها رسیدی جاده مشخصه. فقط مراقب محصولا باش از لبه حصار بری.
لبخندم پر رنگ می شود و تشکر می کنم.
دختر کوزه روی سر حلیمه را برمی دارد و همانطور که او را به دنبال خودش می کشد ، به من خیره می شود.
بدون این که به پشت سرم نگاه کنم کوچه باغ را طی می کنم.
صدای دلنشین آب گوشم را نوازش می دهد.
با دیدن استخر و جوی اش چشمانم برق می زند و جوی را دنبال می کنم.
باد میان موهایم چنگ می اندازد و آن ها را در هوا می رقصاند.
از بالای تله خاک مزارع و جاده نمایان می شود.
⭕️کپی بدون نام نویسنده حرام است⭕️
نویسندهمبینارفعتی(آیه)
* 💞﷽💞
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗رمان کابوس رویایی💗
قسمت22
سعی دارم محصولات را له نکنم و از کناری بروم.
به جادهی خاکی می رسم و سر تهش را نگاه می کنم ولی خبری از ماشین نیست!
خیال هایم نقش بر آب می شود و آهسته آهسته کنار جاده به راه می افتم.
پاهایم خسته و رنجور می شود که صدایی گوش هایم را به خود می خواند.
کمی که می گذرد صدای نالهی ریگ ها را زیر لاستیک ماشین می شنوم.
خوشحال به عقب برمی گردم و با دیدن منظره پیش رویم خوشحالی ام به تیرگی می گراید.
با حرص به طرف رو به رو نگاه می کنم و گام هایم را بلند برمی دارم.
پیمان بوق می زند اما توجه ای نمی کنم.
_خانم توللی بیاین سوارشین.
سو تقاهم شده اصلا! بیاین اینجا تا شب هم راه برین کسی نمیاد سوارتون کنه.
با غیض نگاهم را به طرفش پرتاب می کنم و می گویم:
_شما برین! من حاضرم پیاده بیام.
صورتم را کج می کنم. صدای جیغ لاستیک ها و گرد و خاک ماشین مرا آزار می دهد.
سرفه ای می کنم و خاک را از لباس هایم دور می کنم.
به ماشین اش نگاه می کنم که با سرعت از من دور می شود.
به اطرافم نگاه می کنم، حالا آفتاب بالای سرم ایستاده و با تمام نیرو بر من می تابد.
توی دلم حرف ها نثار پیمان می کنم و قسم می خورم دیگر هیچ کجا با او نروم.
تشنه و خسته روی خاک ها می نشینم و به آفتاب سوزان خیره می شوم.
لباس کاموایی سرما را از من ربوده است.
در عالم خستگی دست و پا می زنم که صدایش به گوشم برخورد می کند.
پاهایش را روی خاک های نرم می کشد و سرش را کج می کند.
خنده اش بدجور با دلم بازی می کند.
نگاهم را از او می ربایم که می گوید:
_هر چقدر میخواین اینجا راه برین ولی تا شبم به تهران نمی رسین.
لجبازی رو کنار بزارین و سوار شین.
پایم تیر می کشد و می بینم نمی شود کاری کرد.
به ناچار با قد خمیده خودم را به ماشین می رسانم و صندلی عقب می نشینم.
پایم را دراز می کنم و سرم را به شیشه تکیه می دهم.
از شدت خستگی بیهوش می شوم.
با افتادن سرم و خوردن آن به لبهی پنجره آخی می گویم.
چشمانم را باز می کنم و بعد از چند تا پلک همه جا واضح می شود.
لبخند دندان نمای پیمان اولین چیزی است که می بینم.
سرم را میان دستانم می گیرم و به پنجرهی باز شده خیره می شوم.
از این بی مزه بازی هایش حالم بهم می خورد.
هوفی می کشم و کیفم را برمی دارم.
قدم ها مرا از او دور می کنند که با صدایش متوقف می شوم.
چشمانش مشغول کاویدن زمین است و می گوید:
_ببخشید شوخی بدی بود!
اخم را غلیظ می کنم و می گویم:
_خوبه... فکر کردم عقل ندارین!
با این که میفهمم به او برخورده ام، اما او عصبانیش را تنها در چشمانش می اندوزد.
_من کیفو به یکی میدم که براتون بیاره و تا اون موقع شما صبر کنین.
فکر کنم این اخرین دیداره! ببخشید که اذیت شدین و در ضمن حرفای امروز فراموش تون نشه.
شیشهی دلم ترک بر می دارد.
وقتی می شنوم این آخرین دیدار است کمی دلخور می شوم.
اما از طرفی کسی توی دلم پایکوبی می کند و خوشحال است که به پاریس برمی گردم.
چشمانم را باز و بسته می کنم و با تکان دادن سر حرف هایش را تایی می کنم.
در آخر به سختی زیر لب زمزمه می کنم:
_خداحافظ.
به درد پایم توجه نمی کنم و خیلی آهسته آن را روی زمین می گذارم.
جلوی در هتل می ایستم و نگاهش می کنم.
همان جا ایستاده و نگاهم می کند.
نگاهم را از او می دزدم و از پله ها به سختی بالا می روم.
اشک میان حوض چشمانم دویدن می گیرد.
درونم ولوله ای برپا شده؛ یکی می گوید بهتر که رفت؛ پسر مزاحم.
دیگری می گوید نه، کاش کمی بیشتر می بود. به بهانه ی پاریس و دیدن دوباره خیابان های سنگ فرش اش و برج ایفل دلم را گول می زنم.
⭕️کپی بدون نام نویسنده حرام است⭕️
نویسندهمبینارفعتی(آیه)
🌪عذاب خلق بخاطر کتمان علماء فاسق از فضائل حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و اولاد پاکشان صلوات الله علیهم..!!
✨حضرت رسول خدا محمد مصطفی صلوات الله و سلامه علیه و علی آله فرمودند:
« خداوند این مردم را عذاب نمیکند؛ مگر به خاطر گناهان علمایی که حق را در فضیلت علی و عترت او کتمان میکنند، بدانید بعد از پیامبران و مرسلین کسی برتر از شیعیان حضرت علی علیه السلام و دوست دارانش بر روی زمین راه نرفته است. کسانی که مقام او را اظهار میکنند و فضیلتهای او را منتشر میکنند، مشمول رحمت الهی میشوند و ملائکه برایشان طلب مغفرت میکنند، و وای و بسیار وای، بر کسی که فضیلتهای او را کتمان کند و مقام او را کتمان نماید. آنها توان تحمل آتش را ندارند. »
📚مشارق أنوار اليقين، ص۲۴۰
غاية المرام، ج۵، ص۱۴۹
حلية الأبرار، ج۲، ص۱۲۷
🟢 اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج 🟢
11.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◻️▫️#ویدئو_استوری_روزشمار_نیمه_شعبان☀️
🎉 17 روز مانده تا میلاد حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 💚
#غم، طبيعت ما شد...
و تحمّل #ستم، عادتمان!
بيا و اين سرشت و #عادت را دگرگون كن!
🟢 اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج 🟢
هدایت شده از حرم
🌹✨🌹✨🌹✨🌹✨🌹✨🌹
❣ ﷽❣
🌷 #اعمال_شب_جمعه
💚 شب جمعه بسیار شب با فضیلتی می باشد که ان شاء الله با دعا و نیایش و عبادت به بهترین نحو سپری کنیم 💚
💚 برخی از اعمال شب جمعه عبارتست از :
( یک یا چند یا همه آن ها را برحسب وقت و توانمان انجام بدهیم ان شاءالله )
1⃣ #دعای_کمیل
2⃣ #بسیار_تسبیحات_اربعه_گفتن
( سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر )
3⃣ #صلوات
4⃣ #قرائت_این_سوره_ها_درشب_جمعه سفارش شده :
اسراء، کهف، ص، سجده، یس، واقعه، دخان، احقاف، جمعه، شعرا، نمل، قصص، زخرف، طور و . ..
5⃣ #طلب_آمرزش_و_دعا در حق مومنان
6⃣ #قرائت_سوره_جمعه در رکعت اول نماز مغرب و عشاء و قرائت سوره توحید در رکعت دوم نماز مغرب و سوره اعلی در رکعت دوم نماز عشاء.
7⃣ #نماز_والدین:
دو رکعت است. در رکعت اول بعد از حمد 10 مرتبه آِیه ی زیر تلاوت شود:
🔹 رَبَّنَا اغفِرلِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلمُؤمِنیِنَ یَومَ یَقُومُ الحِسَاب
در رکعت دوم بعد از حمد آیه ی زیر 10 مرتبه تلاوت شود:
🔹رَبِّ اغفِرلِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیتِی مُؤمِناً وَ لِلمُؤمِنِینَ وَالمُؤمِناَتِ
بعد از سلام نماز 10 مرتبه گفته شود:
🔹رَبِّ ارحَمهٌما کَما رَبَّیانی صَغیراِّ
8⃣ #نماز_امام_زمان_عج
(دو رکعت است. در هر رکعت حمد که خوانده میشود، آیه ی شریفه ی {ایَّاکَ نَعبُدُ وَ اِ یَّاکَ نَستَعِینُ} 100 مرتبه تکرار می شود و بعد از 100 مرتبه حمد تمام می شود و سوره ی توحید خوانده خواهد شد. اذکار رکوع و سجود هر کدام 7 مرتبه تکرار می شوند. در قنوت و بعد از نماز نیز برای ظهور حضرت بسیار دعا باید شود. ( 👈 در این نماز و سایر نماز ها کمک خواستن از غیر خدا نماز را باطل می کند؛ پس نماز را برای خداوند بجای بیاورید و دعاهایی مثل {الهی عظم البلاء} که از امام زمان عج و پدران ایشان کمک خواسته می شود نه تنها در این نماز بلکه در تمامی نماز ها خودداری کنید.)
🌹 التماس دعای فرج
〰〰〰〰〰〰〰〰
📿 #زیباترین_نماز_زندگیت_رو_بخون!
✨اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم✨
@haram110
❤️کانال حرم ❤️
🌹✨🌹✨🌹✨🌹✨🌹✨🌹
هدایت شده از حرم
4_5848295673761367635.mp3
16.9M
🔊 #کلیپ_صوتی
✅ دعای کمیل امیرالمؤمنین علیهالسلام
🎤 عباسی - #حاج_محسن_فرهمند_آزاد
#ادعیه #دعای_کمیل #شب_جمعه
هدایت شده از حرم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📲 #کلیپ| #ریلز | #استوری
من ڪفتر جلدٺ همہ دم بوده و هسٺم
سخٺ اسٺ ڪه دور از حرمٺ زنده بمانم
محزون شده ام از غم هجران تو آقا
تاکے ز رهِ دور سلامٺ برسانم
#اللهم_ارزقنا_ڪربلا❤️
#صلے_الله_علیک_یا_اباعبدالله✋
#شب_جمعه🌙
هدایت شده از حرم
4_5848199470788905946.mp3
5.95M
🙏👏خیرات برای اموات به ویژه در شب های جمعه- حجت الاسلام بندانی نیشابوری
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
هدایت شده از حرم
11.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ_تصویری
شب جمعه،
زیارتی حضرت سیدالشهدا حسین بن علی علیهالسلام...
🚩 «السَّلاَمُ عَلَيکَ يَا أَبَا عَبدِالله وَعَلَى الأَروَاحِ الَّتِي حَلَّت بِفِنَائِکَ، عَلَيکَ مِنِّي سَلاَمُ اللهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيلُ وَالنَّهَارُ وَلاَ جَعَلَهُ اللهَ آخِرَ العَهدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُم، اَلسَّلاَمُ عَلَى الحُسَينِ وَعَلَى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ وَعَلَى أَولاَدِ الحُسَينِ وَعَلَى أَصحَابِ الحُسَين.»
تصاویری جدید از حرم مطهّر حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیهالسلام و زیارت به نیابت از طرف همۀ محبین وشیعیان اهل بیت علیهم السلام
اللهم العن الجبت و الطاغوت و ابالشرور و اتباعه
🟢 اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج 🟢