📖السَّلامُ عَلَيْکَ أَيُّهَا الْقائِمُ...
سلام بر تو ای مولایی که تمام حقهای بر زمین مانده، قیام تو را انتظار میکشند...
و دلهای غمدیده به امید قیام تو میتپند.
📚صحیفهٔ مهدیه، زیارت حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه در سختیها، ص۵۷۸
4_5798894096634352795.mp3
15.68M
{اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج}
*شور (الهی مادرش بمیره)😭
مجلس عزای حضرت امالبنین سلام اللّه علیها ۱۴۴۵/
چهارشنبه ۶ دی ماه ۱۴۰۲/
🎙حاج محمّدعلی قاسمی؛
💠مولانا امیرالمؤمنین علیهالسّلام:
بار خدايا، هنگامى به سوى تو بيرون آمديم كه خشكسالىِ پياپى هجوم آورده، و ابرهاى پر باران از ما پشت كرده و خشک و نامهربان بدون بارش قطرهاى باران گذشتند!
خدايا، تو اميد هر بيچاره و حل كنندهٔ مشكلات هر طلب كننده مىباشى؛
خدايا، تو را مىخوانيم، در اين هنگام كه همه نااميد شدهاند، و ابر رحمت بر ما نمىبارد و حيوانات ما نابود گرديدند، ما را به كردار ما عذاب نكنى، و به گناهان ما كيفر ندهى؛
خدايا، رحمت خود را با ابرِ پر باران و بهارِ پر آب و گياهان خوش منظرِ شاداب بر ما نازل فرما، بارانى درشت قطره بر ما فرو فرست كه مردگان را زنده و آن چه از دست ما رفته به ما باز گرداند.
📚نهجالبلاغه خطبهٔ ۱۱۵
«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
5.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
💠رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله:
لَا یَنْقَضِی کَلَامُ شَاهِدِ الزُّورِ مِنْ بَیْنِ یَدَیِ الْحَاکِمِ حَتَّی یَتَبَوَّأَ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ کَذَلِکَ مَنْ کَتَمَ الشَّهَادَةَ
سخن شاهد دروغگو در برابر قاضی تمام نمیشود، تا این که جایگاه خود را در آتش جهنّم آماده میکند و اینچنین است کسی که شهادت را پنهان و کتمان کند!
📚کافی ج۷ ص۳۸۳
«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
💠مولانا امیرالمؤمنین علیهالسّلام:
إِنَّهُ سَيَأْتِی عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ لَيْسَ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ شَیْءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ رَسُولِهِ قَدْ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ وَ أَمْرَ دِينِهِمْ مَنْ يَعْمَلُ فِيهِمْ بِالْمَكْرِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الرِّشَا وَ الْقَتْلِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَيْسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ لَمْ يَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا اسْمهُ لَا يَقْسِمُونَ الْفَیْءَ وَ لَا يُوفُونَ بِذِمَّةٍ يَدْعُونَ الْقَتِيلَ مِنْهُمْ عَلَى ذَلِکَ شَهِيداً قَدْ أَتَوُا اللَّهَ بِالافْتِرَاءِ
بعد از من زمانی خواهد آمد که در آن زمان چیزی مخفیتر از حق، و آشکارتر از باطل، و بیشتر از دروغ بستن به خدا و رسولش نخواهد بود؛ کسانی بر مردم حکومت خواهند کرد که بر آنها (مردم) به وسیلهٔ حیله و گناه و رشوه و قتل حکومت میکنند! گویی اینان امامان قرآن هستند و قرآن امام آنها نیست! آنها از حق فقط اسم آن را روی خود دارند؛ غنائم را عادلانه تقسیم نمیکنند و به قولشان وفا ندارند؛ آنان کشتههای خود را شهید مینامند، در حالی که به خدا دروغ میبندند!!!
📚الكافی ج۸ ص۳۸۷
«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
4_5802940428273586486.mp3
6.68M
{اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج}
گفتاری در باب پذیرش فضائل اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السّلام/
🎤استاد شیخ محمدجواد محقّق یزدی؛
💠رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله:
اَلدُّنيَا دَارُ مَن لَا دَارَ لَهُ وَ مَالُ مَن لَا مَالَ لَهُ لَهَا يَجمَعُ مَن لَا عَقلَ لَهُ وَ عَلَيهَا يُعَادِی مَن لَا عِلمَ لَهُ وَ عَلَيهَا يَحسُدُ مَن لَا ثِقَةَ لَهُ وَ لَهَا يَسعَى مَن لَا يَقِينَ لَهُ
دنيا سراىِ كسى است كه سرايى ندارد و مالِ كسى است كه مالى ندارد؛ كسى براى دنيا جمع مىكند كه عقل ندارد، و كسى بر سر آن به دشمنى بر مىخيزد كه از شناخت بىبهره است، و كسى دربارهٔ آن حسادت مىورزد كه [به خدا] اعتماد ندارد، و كسى براى آن تلاش مىكند كه يقين ندارد.
📚تنبيهالخواطر ج۱ ص۱۳۰
«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
🛑 #قم در #نیمه_شعبان میزبان سه و نیم میلیون #زائر است
🔹استاندار قم : #استان_قم در ایام نیمه شعبان میزبان سه و نیم میلیون زائر است که باید در این ایام ، تامین زیر ساختها به خصوص در بخش آب ، برق و گاز مورد توجه مدیران دستگاه های مسئول باشد .
🔹گفتنی است در تقویم امسال ، ششم اسفند مصادف با #پانزدهم_شعبان مصادف با میلاد منجی عالم بشریت #حضرت_مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است .
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
May 11
حرم
* 💞﷽💞 📚 رمان زیبای #هرچی_تو_بخوای #قسمت_نود_وچهارم یه کم فکر کرد و گفت: _سه شنبه. گفتم: _دوست
* 💞﷽💞
📚 رمان زیبای
#هرچی_تو_بخوای
#قسمت_نود_وپنجم
بعد از عقد وحید گفت:
_کجا دوست داری خونه بگیریم؟
گفتم:
_یا نزدیک خونه آقاجون یا نزدیک خونه بابا.
وحید هم نزدیک خونه بابا، خونه خوبی اجاره کرد....
جهیزیه منم که آماده بود.وسایلی که به عشق زندگی با امین تهیه کرده بودم،حالا داشتم به عشق زندگی با وحید از تو کارتن درمیاوردم.
دو هفته از عقد من و وحید گذشت...
دو هفته ای که هر روز بیشتر از روز قبل عاشقش بودم.
مشغول چیدن وسایل خونه مون بودیم. خسته شدیم و روی مبل نشستیم.وحید نگاهم میکرد. نگاهش یه جوری بود.
حدس زدم میخواد بره مأموریت.لبخند زدم و گفتم:
_وحید...میخوای بری مأموریت؟
از حرفم تعجب کرد.گفت:
_زن باهوش داشتن هم خوبه ها.
غم دلمو گرفت...
ندیدنش حتی برای یک روز هم برام سخت بود.ولی لبخند زدم و گفتم:
_چند روزه میری؟
-یک هفته
نفس بلندی کشیدم و گفتم:
_یک هفته؟!!
چشمهاش ناراحت بود.نمیخواستم ناراحت باشه.بالبخند و شوخی گفتم:
_پس خونه رو به سلیقه خودم میچینم. وقتی برگشتی حق اعتراض نداری.
لبخند زد؛لبخند غمگین.
وحید رفت مأموریت....
خیلی برام سخت بود.دو روز یه بار تماس میگرفت.اونم کوتاه،در حد احوالپرسی.
وقتی وحید تماس میگرفت سعی میکردم صدام عادی باشه که وحید بدونه زهرا قویه.
حتی پیش بقیه هم بیشتر شوخی میکردم و میخندیدم که وقتی وحید برگشت همه بهش بگن زهرا حالش خوب بود.
ولی در واقع قلبم از دلتنگی مچاله شده بود.
خودم هم نفهمیدم کی اینقدر عاشقش شدم. وحید اونقدر خوب بود که عشقش مثل اکسیژن تو خون من نفوذ کرده بود.
شب بود.قرار بود وحید فرداش بیاد...
خیلی خوشحال بودم.
ساعت ها به کندی میگذشت. صدای زنگ آیفون اومد.تصویر رو که دیدم از تعجب خشکم زد.
بابا گفت:
_کیه؟
-انگار وحیده
-پس چرا باز نمیکنی؟!!
درو باز کردم.اومد تو حیاط و درو بست. روی ایوان بودم.واقعا خودش بود.تازه فهمیدم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم دلم براش تنگ شده بود...
تا منو دید ایستاد.خیلی خوشحال بودم، چشم ازش نمیگرفتم.وحید هم فقط به من نگاه میکرد.بعد مدتی گفتم:
_سلام..
خندید و گفت:
_سلام.
تو دستش گل بود.چهره ش خسته بود. چشمهاش قرمز بود ولی باز هم مهربان بود.گفت:
_از خواب و استراحتم میزدم تا زودتر کارمو تموم کنم که چند ساعت زودتر ببینمت.
پانزده روز به عروسی مونده بود....
همه کارها رو انجام داده بودیم.خونه مون آماده بود.تالار و آرایشگاه رزرو شده بود.کارت عروسی هم آماده بود.
وحید گفت:
_بهم مأموریت دادن.هرچی اصرار کردم که پانزده روز دیگه عروسیمه قبول نکردن.
گفتم:
_چند روزه باید بری؟
-سه روزه
-خب برمیگردی دیگه.
از حرفم تعجب کرد.خیلی جا خورد. انتظار نداشت اینقدر راحت قبول کنم.
وحید رفت مأموریت و برگشت.... همه برای عروسی تکاپو داشتن.
روز عروسی رسیدگفتم:
خدایا خودت میدونی ما هر کاری کردیم تا مجلسمون #گناه نداشته باشه.خودت کمک کن جشن اول زندگی ما با #گناه_دیگران تیره نشه.
قبل از اینکه آرایشگر شروع کنه #وضو گرفتم که بتونم نمازمو اول وقت بخونم.
لباس عروسم خیلی زیبا بود.یه کت مخصوص هم براش سفارش دادم که پوشیده هم باشه..
درسته که همه خانم هستن ولی من معتقدم حتی خانم ها هم نباید هر لباسی پیش هم بپوشن.لباس عروسم با اینکه پوشیده بود خیلی شیک و زیبا بود.
تو ماشین نشستیم.حتی صورتم رو هم با کلاه شنل پوشیده بودم.وحید خیلی اضطراب داشت،
برعکس من.بهش گفتم:
_کاری هست که باید انجام میدادی و ندادی؟
-نه.
-وقتی هرکاری لازم بوده انجام دادی پس چرا استرس داری؟میترسی خدا مجلست رو بهم بریزه؟
-معلومه که نه.
-شاید هم مجلس به هم ریخت..حتی اگه...
ادامه دارد...
✍نویسنده بانو #مهدییار_منتظر_قائم