امامرضایبچگیم❤️🩹
#پارت¹⁴
#داستاندختریکهتا۱۷سالگیمشهدنرفتهبود
ساعت ۱۱:۴۰ دقیقه بود که قطار بالاخره راه افتاد. یه مدت کوتاه بیرون رو تماشا کردم و بعد، یه فنجون چای خوردیم. برای اینکه دلم باز بشه، بلند شدم و کمی توی راهروی واگن قدم زدم. همونجا متوجه شدم که کوپهی ما، شماره ۸ توی واگن شماره ۲ هست. دلم یهو ریخت؛ چه حسِ قشنگی بود! داشتیم میرفتیم زیارت امام هشتم و درست توی کوپه شماره ۸ بودیم. همهی این اتفاقاتِ کوچیک برای من یه نشونهی زیبا بود که انگار خودِ آقا دعوتمون کرده.
ساعتی گذشت و برای ناهار بهمون ساندویچ دادن. بعد از ناهار، قطار برای وقتِ نماز توقف کرد. نماز رو خوندیم و چون شب قبلش نتونسته بودم درست بخوابم، زود رفتم روی تخت بالایی که یکم استراحت کنم. برخلاف تصورم و چیزهایی که شنیده بودم، صدای قطار اصلاً آزاردهنده نبود و خیلی راحت بود.
وقتی هوا تاریک شد، قطار دوباره برای نماز توقف کرد. بعد از نماز، وقتِ چشیدنِ کتلتهای معروفِ مامان بود! من گوجه و خیارشورها رو خرد کردم و برای همه لقمه گرفتم. توی همون فضای صمیمیِ کوپه، مشغولِ خوردن شدیم و همزمان، فیلمی که تلویزیونِ قطار پخش میکرد رو نگاه میکردیم.
تمامِ مدت، دقیقه به دقیقه گوشیم رو چک میکردم تا ببینم موقعیتمون کجاست و چقدر تا مشهد فاصله داریم. هنوز هم باورم نمیشد که تا فردا صبح قراره به مقصد برسیم؛ همهچیز انگار توی یه رویا میگذشت…
این داستان ادامه دارد ...
╰┈➤ @haram27 ❥
برایامامحُسین زیادگریهکنید !
یهکسیمیگفت؛
هیچکسنمیتونهواسهامامحسین
واهلبیتگریهکنه،مگراینکه
امامحسینخودشبشینهکنارش
وباهمگریهکنند...💔
#حسینجانم
╰┈➤ @haram27 ❥
از آیت الله بهجت پرسیدند : امـام زمـان ‹عج› کجاسـت ؟ فرمود در قلبِ شماست، مواظب باشید بیرونش نکنید:)👌🙃
#منجیعالم
╰┈➤ @haram27 ❥
بہمگفٺ ،
بااٻناوضا؏سڪہودلاࢪوگࢪونۍ ،
هنوزمپاےِآࢪمـٰانهاۍࢪهبࢪٺ ..
هسٺے ؟!
گفٺمبہمایاددادنٺومکتبامامحسین<؏> ؛
ممڪنہآبهمواسہخوࢪدن ..
نبـٰاشہ 🍂!
╰┈➤ @haram27 ❥
حسینجان..❤️🩹
ڪارۍڪنباماڪهبعدازمرگ؛
اگرسوالڪردند..
'بماقضیتعمركیاابنآدم؟!'
بتوانیمبگوییم:
'بحبالحسین :)ـ🥹
#حسینجانم
╰┈➤ @haram27 ❥