امامرضایبچگیم❤️🩹
#پارت²⁷
#داستاندختریکهتا۱۷سالگیمشهدنرفتهبود
بعد شام رفتم یه دوش گرفتم و خسته و کوفته پریدم رو تخت. بابام تصویری زنگ زد، ولی چون اونجا آنتن درست حسابی نداشت، نتونستیم زیاد حرف بزنیم. بقیشو نمیدونم چی شد؛ از خستگی بیهوش شده بودم.
ولی یادمه مامان گفت واسه نماز صبح میریم حرم.
«بیدارشو… پاشو دیره… پاشو دیگه میخوایم بریم حرم.»
پاشدم ساعت سه نصفِ شب بود، ولی خب اذانم سه و نیم اینا میدادن. زود حاضر شدیم؛ چون صبح هوا خیلی سرده، هردومون پالتو پوشیدیم. داداشامم که خواب بودن، قرار بود واسه صبحونه برگردیم تا اون موقع بیدار نمیشدن.
رسیدیم به حرم و باز من و مامان از هم جدا شدیم؛ اون رفت رواق امام خمینی و منم رفتم صحن ازادی (پاتوقم). آخه اونجا بهتر میتونستم با امام رضا حرفامو بزنم.
بعد نماز، مامان اومد و بهش گفتم که بریم صحن قدس؛ چون دوست صمیمیم گفته بود حتماً از اونجا واسم عکس بگیر.
میخواستیم بریم از خادما بپرسیم که صحن قدس کجاست، که یهو من متوجه چیزی شدم…
این داستان ادامه دارد…
╰┈➤ @haram27 ❥
آقایامامرضا ...
بروننمیرودازخاطرمخیالِوصالت ؛
اگرچهنیستوصالیولیخوشمبهخیالت:)🌱
#ضامنقلبم
╰┈➤ @haram27 ❥
یا امام رضا فردا روز سختی برای ماست .
همگی به تو متوسل میشویم تا با نیم نگاهی ضامن آینده ما شوی.📿📚
یا رضا مددی.
#کنکوریا
#ضامنقلبم
╰┈➤ @haram27 ❥