eitaa logo
پای حرف امام علی(علیه السلام)/علیرضا مطلب🇮🇷
1هزار دنبال‌کننده
638 عکس
711 ویدیو
16 فایل
ارائه ترجمه روان و عامیانه از نهج البلاغه بر اساس شرح آیت الله خوئی ره ارتباط با مدیر: @Alirezamotalleb
مشاهده در ایتا
دانلود
در مورد حدیث ۲۸۶ مرحوم محدث قمى داستان عبرت انگيزى در كتاب الكنى و الالقاب از شعبى در اين زمينه نقل مى كند و مى گويد: من نزد «عبدالملك بن مروان» در قصر كوفه بودم در زمانى كه سر «مصعب بن زبير» را براى او آوردند و پيش روى او گذاشتند. بدن من شروع كرد به لرزيدن. «عبدالملك» گفت: چرا چنين شدى؟ گفتم: به خدا پناه مى برم، من در همين قصر و در همين جا با «عبيدالله بن زياد» بودم كه ديدم سر حسين بن على عليهما السلام را در برابر او گذاشته بودند. پس از مدتى در همين جا نزد «مختار» بودم كه ديدم سر «عبيدالله بن زياد» را پيش روى او گذاشتند. سپس در همينجا با «مصعب بن زبير» بودم كه ديدم سر «مختار» را پيش روى او گذاشتند و اكنون سر «مصعب بن زبير» در برابر توست. (اشاره به اينكه فكر كن سرنوشت تو چه خواهد شد). «عبدالملك» از جا برخاست ودستور داد آن كاخ را كه در آن بوديم ويران كنند. (به گمان اينكه شوم است وهمه اين شومى ها از آن كاخ برمى خيزد). سپس مرحوم محدث قمى مى گويد: يكى از شعراى فارسى زبان اين داستان را در ضمن شعر زيبايى آورده است: نادرمردى ز عرب هوشمند گفت به عبدالملك از روى پند روى همين مسند و اين تكيه گاه زير همين قبّه و اين بارگاه بودم و ديدم برِ ابن زياد آه چه ديدم كه دو چشمم مباد تازه سرى چون سپر آسمان طلعت خورشيد ز رويش نهان بعد ز چندى سر آن خيره سر بُد برِ مختار به روى سپر بعد كه مصعب سر و سردار شد دست خوش او سرِ مختار شد اين سرِ مصعب به تقاضاى كار تا چه كند با تو دگر روزگار!
ا7⃣8⃣2️⃣ حکمت دویست و هشتاد و هفتم🍀🍀 در مورد « تقدیر الهی» از امام سوال کردند، ایشون فرمودند: این جور مسائل (خیلی پیچیده است و مثل) یه راه تاریک می مونه . پس نخوایند که توش راه برید. دوباره در این مورد از ایشون پرسیدند. باز فرمودند: اینجور مسائل مثل یه دریای عمیق می مونه، پس نخوایند که توش شیرجه بزنید. باز واسه بار سوم پرسیدند.ایشون فرمودند: این چیزا از اسرار خدا( و دانش هایی هست که هر کسی توانایی دست پیدا کردن بهش رو نداره) پس الکی خودتون رو به زحمت نیندازید . مفهوم و موضوع« تقدیر الهی » واقعا از جمله مسائل پیچیده ی فلسفی- کلامی هست که فهم درست و درک عمیق اون، و کشف رابطه اش با « اختیار انسان» خیلی سخته‌. اگه بخوام ته مطلب رو خیلیییییی خلاصه واستون بگم ، بهترین تعبیر اینه که بگم: تقدیر الهی = قانونمندی جهان (وَ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ، فَقَالَ (علیه السلام): طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ، [ثُمَّ سُئِلَ ثَانِياً فَقَالَ] وَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ، [ثُمَّ سُئِلَ ثَالِثاً فَقَالَ] وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفُوه.) ⊰❀🌹❀⊱━━━╮                 @harfe110                                                                                                                                              ╰━━━⊰❀🌸❀⊱
هدایت شده از خبرگزاری فارس
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تصاویری سوزناک از وداع با شهید ۴ سالهٔ مراسم عروسی سیریک @Farsna
ا8⃣8⃣2️⃣ حکمت دویست و هشتاد و هشتم🍀🍀 آقا امیر المومنین علی علیه‌السلام فرموده اند: هر وقت خدا بخواد که یه بنده ای رو ذلیلش کنه، اون رو از چیز یادگرفتن محرومش می کنه. یعنی نادونی و جهل مساویه با خوار و ذلیل شدن. و این یعنی اهمیت علم و دانش در نظر اسلام عزیز (إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً، حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ) ⊰❀🌹❀⊱━━━╮                 @harfe110                                                                                                                                              ╰━━━⊰❀🌸❀⊱
ا9⃣8⃣2️⃣ حکمت دویست و هشتاد و نهم🍀🍀 قسمت اول: آقا امیر المومنین علیه السلام با یه حسرت خاص و با یه بغضی گلوگیر، در فراق یکی از دوستان خودشون صحبت می کنن و ویژگی های منحصر به فردی از اون رو بازگو می کنند. در اینکه این دوست و برادر دینی چه کسی بوده نظر قطعی وجود نداره و نظرات مختلفه.‌ بعضیا میگن ,:منظور ابوذر بوده ، بعضیا میگن : عثمان بن مظعون بوده . حتی بعضی ها هم میگن شاید منظورشون حضرت پیامبر باشه. بهر حال معلوم نیست ایشون در مورد چه کسی دارن صحبت می کنن.‌ و‌اما متن حکمت: ایشون فرمودند: من قبلا یه برادر دینی داشتم که کوچکی دنیا در نظر اون باعث شده بود، او در نظر من بزرگ و قابل احترام بشه . اون بنده ی شکمش نبود. و هر چی رو‌ که نداشت در تب و تاب آرزوش نمی سوخت. اگه هم اون چیز رو به دست می اُورد، خیییلی ( مشتاقانه) ازش استفاده نمی کرد. بیشتر عمرش، به سکوت گذشت . و اگه هم حرفی می زد ( اینقدر محکم و مستدل بود که) بر همه غلبه پیدا می کرد و‌ کسی روی حرفش دیگه نمیتونست حرفی بزنه. اون ( با دانش عمیقی که داشت) عطش هر کی که سوالی داشت رو از بین می برد و (از دانش و حکمت بی کرانش) اون رو سیراب می کرد. ..... ادامه دارد ⊰❀🌹❀⊱━━━╮                 @harfe110                                                                                                                                              ╰━━━⊰❀🌸❀⊱