اول هوسُ شیطنتی پر هیجان بود
نوعی تپشِ قلب ، شبیهِ ضربان بود !
کم کم همهیِ دغدغهام دیدن او شد
انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود .
هی رفتمُ هی دیدمُ هی آه کشیدم ،
دلبستگیام بیشتر از تابُ توان بود . .
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما ،
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟
فهمید که دیوانه و دلبستهیِ اویم
از بسکه اشارات نظر ، نامهرسان بود !
القصه گرفتارِ دل هم شده بودیم
روزی که جوان بودمُ او نیز جوان بود .
از آنچه میان منُ او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودمُ لیلایِ زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگیُ عشق
معشوقهام انگار کمی دلنگران بود !
خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده
من زاغه نشین بودمُ او دختر خان بود .
کم کم به خودش آمدُ فهمید چه کرده
حقداشت که پا پس بکشد ، بحثِ زیان بود !
اصلا تو بگو ، دختر خان با دکُ پُزش
هم شأن منِ پاپَتیِ غاز چران بود ؟
البته که نه ! رفت ، خدا پشتُ پناهش
اصرار چرا ؟ قسمتِ او با دگران بود . .
او رفتُ غمش شعله به جان قلم انداخت
من ماندمُ یک دفترُ طبعی که روان بود .
یک مشت غزل شد همهیِ دارُ ندارم
دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود ،
بیش از دو دهه دور خودم گشتمُ گشتم
دل در گروِ عشقُ سرم در دَوَران بود !
گفتم که بدانید وفا ، عشق ، دروغ است
من تجربه کردم، به همین قبله چاخان بود
حُسنش همه گفتندُ من سر به هوا را ،
آگاه نکردند به شری که در آن بود !
ویروس ، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتلِ بِالفطره اگر بود ، همان بود .
هی ریشه زدُ ریشه زدُ ریشه کَنَم کرد
این تودهیِ بدخیم گمانم سرطان بود (:
دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره ی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
ماهَمکلاممُنکرحِیدَرنمیشَویم
باقُنفُذومُغَیرهبَرادرنمیشویم
ماازاَلَستطایفهایسینهخستهایم
مابچههایمادَرپَهلوشکستهایم.