eitaa logo
حرف‌ِدل ؛
353 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
386 ویدیو
46 فایل
-دلتنگ که باشی قلمت سخن می گوید >>>>>> شروعمون ؟ ¹⁴⁰²/³/²²
مشاهده در ایتا
دانلود
اول هوسُ شیطنتی پر هیجان بود نوعی تپشِ قلب ، شبیهِ ضربان بود ! کم کم همه‌یِ دغدغه‌ام دیدن او شد انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود . هی رفتمُ هی دیدمُ هی آه کشیدم ، دلبستگی‌ام بیشتر از تابُ توان بود . . میخواستم اقرار کنم عاشقم اما ، چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ فهمید که دیوانه و دلبسته‌یِ اویم از بس‌که اشارات نظر ، نامه‌رسان بود ! القصه گرفتارِ دل هم شده بودیم روزی که جوان بودمُ او نیز جوان بود . از آنچه میان منُ او بود چه گویم؟ مجنونِ زمان بودمُ لیلایِ زمان بود اما وسط آن‌همه دلبستگیُ عشق معشوقه‌ام انگار کمی دل‌نگران بود ! خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده من زاغه نشین بودمُ او دختر خان بود . کم کم به خودش آمدُ فهمید چه کرده حق‌داشت که پا پس بکشد ، بحثِ زیان بود ! اصلا تو بگو ، دختر خان با دکُ پُزش هم شأن منِ پاپَتیِ غاز چران بود ؟ البته که نه ! رفت ، خدا پشتُ پناهش اصرار چرا ؟ قسمتِ او با دگران بود . . او رفتُ غمش شعله به جان قلم انداخت من ماندمُ یک دفترُ طبعی که روان بود . یک مشت غزل شد همه‌یِ دارُ ندارم دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود ، بیش از دو دهه دور خودم گشتمُ گشتم دل در گروِ عشقُ سرم در دَوَران بود ! گفتم که بدانید وفا ، عشق ، دروغ است من تجربه کردم، به همین قبله چاخان بود حُسنش همه گفتندُ من سر به هوا را ، آگاه نکردند به شری که در آن بود ! ویروس ، خطرناک تر از عشق ندیدم یک قاتلِ بِالفطره اگر بود ، همان بود . هی ریشه زدُ ریشه زدُ ریشه کَنَم کرد این توده‌یِ بدخیم گمانم سرطان بود (:
کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته میگویم خدایا بی اثر باشد....
باران بزند بر تن شهری که نباشی پاییزتر از این شب دلگیر مگر هست ؟!
_عشق یعنی یوسف بخورد شلاقی؛ درد تا مغز و سر و جان زلیخا برود...(:!
مو سیاه ، ابرو سیاه ، چشمانِ پُر جادو سیاه هر زمان میبینمش چشمم سیاهی میرود...
دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست قطره ی اشک علی تا به ته چاه رسید چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
گوش بدید اینا رو دوستان🚶🏻‍♂🚶🏻‍♂🚶🏻‍♂
شرطِ پدرت بود مهندس شوم آخر .. ما شاعِرَکان را چه به سینوس و کسینوس ؟
تورا میبوسمت جانا >>>>>> شبتون بخیر .
ماهَم‌کلام‌مُنکر‌حِیدَر‌نمی‌شَویم با‌قُنفُذومُغَیره‌بَرادر‌نمی‌شویم ما‌ازاَلَست‌طایفه‌ای‌سینه‌خسته‌ایم ما‌بچه‌های‌مادَرپَهلو‌شکسته‌ایم.