چه انتظار عجيبي!
تو بين منتظران هم
عزيزم چه غريبی!
عجيب تر که چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بيخيال نشستيم
نه کوششی نه وفایی
فقط نشسته و گفتيم:
خداکند که بيایی . .
من سرم گرم گناه است.. سرم داد بزن
سینه ات سخت به تنگ امده فریاد بزن
جمعه هایی ک نبودید به تفریح زدیم
ما فقط در غم هجران تو تسبیح زدیم
خشکسالیم کویریم تو ای رود بیا
شیعه مظلوم تر از قبل شده زود بیا
تنهاترین امام زمین، مقتدای شهر
تنها، چه میکنی؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟
وقتی کسی برای تو تب هم نمیکند
دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر
تو گریه میکنی و صدایت نمیرسد
گم میشود صدای تو در خندههای شهر
دل خوش نکن به ندبه جمعه، خودت بیا
با این همه گناه نگیرد دعای شهر
اینجا کسی برای تو کاری نمیکند
فهمیدهام که خستهای از ادعای شهر
گاه از نبودنت مثلا گریه میکنند
شرمندهام از این همه کذب و ادای شهر
هر روز دیده میشوی، اما کسی تو را
نشناختای غریبهترین آشنای شهر
جمعه غروب، گریه بیاختیار من
آقا دلم گرفته شبیه هوای شهر
#مهدی_فاطمه
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
مهدی جان!
هرچند گناه ما دلت آزارد
اما لطف و کرم تو بر سر ما بارد
یک چیز زنوکری خود فهمیدم
ارباب هوای نوکرش را دارد...
تا گفت السلام علی...، روضه پا گرفت
قلب رئوف حضرت صاحب عزا، گرفت
از میخ گفت و از در و دیوار و دود گفت
از گرد و خاک چادر و روی کبود گفت
از دست بستهی یلخیبر، میان خلق
افتادن عمامهی حیدر میان خلق
لرزید شانههای قرار و امان ما
بیتاب شد ز گریه امام زمان ما
از روضهخوان بخواه سخن مختصر کند
آری بگو رعایت حال پسر کند
از شهر غربت پدرش زود بگذرد
نام مغیره را به زبان کمتر آورد
قدری درنگ کرد و از آنجا گریز زد
از فاطمه به زینبکبری گریز زد
از کوچهی مدینه گذشت و به شام رفت
با کاروان به کوچهی پُر ازدحام رفت
یابن الحسن! به خاطر مادر ظهور کن
آقا تو را به زینب مضطر ظهور کن