در شبي پر ستاره و آرام دختري در عذاب مي ميرد
دختري در عذاب تنهايي غرق در التهاب مي ميرد
به سرقت برده ای از من دلم را سادھ انگاری
مرا دیوانه کردی تو ! مگر جانم ، مرض داری ؟!
دل از من نه که بُرده شیطنت هایت دل از ایران
از اینجا تا به نیشابور ، از اهواز تا ساری
برایت شعر می بافم ولی هِی می شِکافیَش
قبول اصلا تو یک جا " حافظ و سعدی و عطاری " !
کنارت هیتلرها مثل آدم های مظلومند
شبیھت نیست حتیٰ در جنایت در دل آزاری
چُنان در کار زار عشق بی رحمی که از وحشت
به زیر خاک می لرزد " محمدخانِ قاجاری "
خدا لعنت کند عشق پدر نامردِ ظالم را !
که جا کرده خودش را در دلم با زور و اجباری
و با فکر و خیالت بی قرارم روز و شب ها را
من و عشقِ تو و درد و غم و تا صبح بیداری
بیا بنشین کنارم امشبی را من هوس کردم
برایت شعر گویم مثل شاعر های درباری
تمام شعر هایم را بنا کردم به وزن عشق . .
مفاعیلن . . نگاه تو .. مفاعیلن . . گرفتاری
# فرزاد _ نظافتی