روزمرگیها میآیند و میروند، زمان خیلی چیزها را کمرنگ میکند…
اما بعضی جاهای خالی هرگز پر نمیشوند ..
@Hariimaah118
- حـریٖمـآهـ ؛
_
من ثانیه در ثانیه کم خواهم شد
آنگاه... نگاه... گاه... آه... از دوری...
- حـریٖمـآهـ ؛
_
دیوارها همهچیز را میشنوند؛
شاید برای همین است که سرانجام ترک برمیدارند و فرو میریزند..
بعضی حرفها آنقدر سنگیناند که در حنجره جا نمیشوند، روی کاغذ نمیآیند و در هیچ شعری خلاصه نمیشوند؛ سرریز میشوند روی تن خسته و زبر دیوارها ..
اینجا، درست در کنار پنجرهای که روزگاری شاید رو به امیدی باز میشد، تنها یک کلمه جا مانده است: «آه».
کوتاهترین کلمهای که میتوان تمام ناگفتهها، تمام دلشکستگیها و تمام رفتنهای بیبرگشت را در آن خلاصه کرد.
یک «آه» سرخ و کشیده، مثل خونی که از زخمی کهنه بر پیکر سیمان و گچ دلمه بسته باشد...
زمان میگذرد، رنگها میریزند و آدمها دور میشوند؛ اما آههایی که از سر دلتنگی کشیده شدهاند، تا ابد روی دیوارهای این شهر نفس میکشند :)
#عکاسیخیابانی
- حـریٖمـآهـ ؛
خانه؛ آنجاست که وقتی به آسمان خیره میشوی،
نقشِ وطن را میبینی،
هیچ مرزی نمیتواند حسِ “بودن” در وطن را از دلهای ما جدا کند ..
#ایران
- حـریٖمـآهـ ؛
و اینچنین بر دستان مردمانی که هنوز به سوگ نشستهاند، تا خورشید بدرقه شدی…