eitaa logo
حریر عادلی🇮🇷
9.7هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
544 ویدیو
49 فایل
سلام حریر عادلی هستم فارغ‌التحصیل فلسفه در مقطع ارشد وهنرجوی سینما در حوزه هنری از تجربیات سفر هاوعلاقه ام به تاریخ و فلسفه و هنر مطلب میگذارم ای دی کانال تلگرام/بله/ ایتا : @hariradeli اینستاگرام instagram.com/harir.adeli
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام وارده : امروز رفتم آرایشگاه، واسه یه بند و ابرو یک ساعته نشستم، شلوغ شلوغ، شونه بندازی نمیاد رو زمین آرایشگاه، همه تو حلق هم خیره به افق صغری خانم بند انداز هم میگه ۴۰ هزار تا جوون کشتن 😩 در همون حالت خانمه نچ نچ می‌کنه و سشوار می‌کشه و با میکآپ پا میشه می‌ره مجلس عروسی شوهر خواهر شوهر ساجده مهلاشون + وا بده هموطن، وا بده @hariradeli
آمار انبار خیار هم اینجوری نمیدن که اینترنشنال داره آمار کشته ها رو میده، واقعا کرکره عقل رو کشیدید پایین و باورتون میشه؟ دست کم ؟! شعور مخاطب رو چی فرض کرده اینترنشنال ؟ گفته یه عده احمقن هرچی بنویسیم باورشون میشه، بنویس کی به کیه؟ @hariradeli
روایت نوشین، قسمت دوم تا اونجا گفتیم که نوشین رو بردند بیمارستان و هنوز نبض داشت ولی بعد از چند بار احیا از دنیا میره همسرش می‌گفت : چند دقیقه قبلش داشتیم با هم حرف می زدیم. نمیتونستم هضم کنم، خونش رو دستام بود روی لباسام، رو کفشم، حتی روی موتورمم هست. حتی نفهمیدم کی تیراندازی کرد ؟ چون تو اون خیابون کسی نبود! مامور نبود، چند نفر عابر بودند و خلوت بود. ولی من گیج و منگ شده بودم تو بیمارستان و نمی‌دونستم چیکار کنم که بهم گفتند نوشین مرگ مغزی شده و دیگه نبض هم نداره و تموم کرده، زنگ زدم به مادرم و گریه کردم و گفتم میگن نوشین مرده !!! خودتو برسون ... و چیزی رو که می‌دیدم باور نمی‌کردم و هنوزم نمیکنم .... ما کاری به کسی نداشتیم. ما حتی خونمون ماهواره نداریم ... ما اون شب حتی لباس خاصی نپوشیده بودیم و ماسک نزده بودیم، دو تا آدم خیلی عادی رفته بودیم مهمونی فقط نوشین پاک ترین دختر زندگی من بود که روی دستام پر پر شد ... دیگه اون آدم قبلی نمیشم من و گریه امانش نمی‌ده اشکام میاد، سرم رو میارم بالا، زیر زیرکی به بقیه نگاه میکنم، همه دارند گریه می‌کنند حتی فیلمبردار... بعد از وقفه کوتاهی ادامه میده، بهم گفتند باید جنازه رو ببریم ولی من نمی‌تونستم باور کنم،اجازه ندادم تا سه صبح پیشش موندم... سه صبح خونی و داغون با مادرم اومدیم خونه، ولی بدون نوشین. وقتی برگشتم جای خالیش دیوونم کرد دوباره واقعیت مثل سنگ خورد تو سرم یادم اومد که دیگه نیست... از این به بعد نیست. بهم گفتند ۸ صبح بیا کلانتری برای تکمیل پرونده هفت و نیم صبح جلوی در کلانتری بودم جمعیت زیادی جلوی در بود، در کلانتری رو هل دادند و باز شد همه هجوم بردند، هرکسی دنبال کار خودش بود. من نوشتم که شکایت دارم، کی همسر من رو کشته ... کی من رو بدبخت کرده؟ و بعد از ساعتی با مدارک کلانتری رفتم پزشکی قانونی برای تحویل پیکر و اینجا شروع جستجوی من برای پیدا کردن پیکر نوشینه ... گفتم کجا رفتین؟ گفت: کهریزک اول رفتم یک سالن که چند تا ال سی دی داشت، توی اونا عکس متوفی رو نشون میدادند، همشون رو نگاه کردم اما نوشین نبود. دوباره نگاه کردم، بازم نبود، رفتم یکی رو پیدا کردم گفتم زن من نبود اینجا، گفت یه سالن اون پشته، برو نگاه کن شاید اونجا باشه. رفتم اونجا، جنازه های بدون شناسایی بود، باید زیپ کاور رو میکشیدی پایین و تشخیص میدادی، خیلی اذیت شدم، جنازه زیاد دیدم... همشون با یک تیر مث نوشین، و اکثرا از پشت بود انگار که غافلگیر شده باشند. اینا کار آدم عادی نیست، یه دونه جنازه نبود که تیر گردن به پایین باشه، هرچی بود توی سر بود. بعد از اینکه از جستجو ناامید شدم، رفتم گفتم زن من اینجا نیست، گفتند احتمال داره رفته باشه بهشت زهرا... تمام مسیر کهریزک تا بهشت زهرا رو دویدم و نوشینم رو صدا زدم. ساعت شده بود پنج عصر... همچنان می‌گشتم که آمبولانس بیمارستان رو شناختم. و بلاخره نوشین رو پیدا کردم که بهشت زهرا بود و گفتند باید برم و فردا پزشکی قانونی میاد برای مجوز فردا برگشتم، دوباره آمبولانس های مختلفی می‌رفت، من یک کد داشتم، هر آمبولانس که می‌رفت چک میکردم نوشین توش هست یا نه. تا اینکه پنجمین آمبولانس پیداش کردم. آمبولانس رو به ما رایگان دادند، چند پیکر دیگه هم با نوشین بود، با همون آمبولانس تا تربت حیدریه اومدیم تا دفن اونجا باشه. شب که رسیدیم، باهام تماس گرفتند و گفتند که ممکنه شلوغ بشه در مراسم تشییع و دوباره بخوان شعار بدن و کشته سازی کنند پس مواظب باشید و کنترل کنید. توضیح دادم که ما اصلا آدم های سیاسی نیستیم، بعد از اون ما پیکر رو روز سه شنبه دفن کردیم. با دستای خودم گذاشتمش توی خاک فکر نمیکنم هیچکس به اندازه نوشین پیدا بشه که دلسوز من باشه، چیزایی عجیبی دیدم، دیگه اون آدم قبلی نیستم... توی جنگ ۱۲ روزه من هر روز سر کارام بودم، چون مسوولیت قبول کرده بودم، نمیتونستم رها کنم، ما از تهران فرار نکردیم، از جنگ هم ترسی ندارم با اینکه از سیاست هیچی نمی‌دونم... ولی وقتی شلوغ میشه، اینجوری تر و خشک با هم میسوزند،خیلی دلم میخواد رو قبر نوشین بنویسم شهید، احساس میکنم لیاقتش رو داشت. اما نمی‌دونم میشه یا نه؟ میشه از شما خواهش کنم بهم کمک کنید؟ راستش نمیدونستم چه جوابی بهش بدم، احتمال می‌دادم که بهش گفتند که میخواید شهید اعلام بشه یا نه؟ ولی حالش خوب نبوده، و چیزی یادش نمیاد دوباره تاکید کرد: فقط چون این دختر پاک و معصوم و بیگناه بود کاش بشه رو قبرش بنویسم شهید فقط همین .... @hariradeli
سکوت کردم و توجهم جلب شد به زیر میز، مادر آقا سینا دید و گفت: اینا وسایل پسرمه، باید از این خونه بره چون پول رهن خونه رو پدر خانم می‌داده و فقط اجاره اش رو پسرم می‌داده. بهش گفتند بلند شو ... حالا سینا مجبوره از این خونه هم بره کارش هم معلوم نیست چی بشه چون جای دیگه نداریم توی تهران. منم که شهرستانم و بهش انتقالی نمیدن 😞 این اتفاق هیچ فایده ای نداشت جز اینکه زندگی این دو تا جوون از هم پاشیده شد و الآنم سینا کارش رو از دست میده بعد از 8 سال تجربه کاری... سری به تاسف تکون میدم و بچه ها برای عوض شدن جو پرچم امام رضا رو باز میکنند، مادر و پسر هر دو چشمشون تر میشه و صدای صلوات خاص امام رضا توی خونه کوچیک نوشین و سینا پخش میشه. خدافظی میکنیم از خونه بیرون میایم و من همه راه فکر میکنم به نوشین و اینکه کی کشتش؟ توی خیابونی که مامور نبود فقط چهار، پنج نفر محدود و فقط با یک تیر مستقیم به سر آقا سینا می‌گه مشخص بود از ما انتقام می‌گیرند، انگار که تو جنگ به چیزی که می‌خواستند نرسیدند... حرفش تو ذهنم تکرار میشه... @hariradeli
قاب یادگاری از روز عقدشون توی حرم امام رضا، هنوز رو دیوار خونه بود... شهید نوشین برادران به همسرت قول دادم که برای نوشتن روایت تو کم نذارم، امیدوارم تونسته باشم حق مطلب رو ادا کنم و از من راضی باشی❤️ روحت شاد و مهمان امام رضا @hariradeli
اگه تو از بین شهدا فقط این چند روز جمله سپهر بابا رو دیدی و شنیدی... اگه خبری از نوشین و سینا و سارا و بقیه نداری و این اسم ها برات غریبه اند، باید بدونی که در دنیای رسانه ای دشمن رو یک قایق بی پارو هستی، هر سمتی موج میاد، به اون سمت میری... برای دشمن تو، خون یکی رنگی تره چون می‌تونه باهاش تبلیغات کنه، اما امثال نوشین و سینا و سارا اهمیتی ندارند... برای تبلیغات رسانه ای دشمن جوون باشی بهتر از پیرمرده اگه دختر باشی بهتر از پسره و اگر زیبا باشی بهتر از زشته و در پایان مرده تو از زنده ات مهمتره .... + عکس نوشین و همسرش در یکی از سفر هاشون به مشهد @hariradeli
نوشین یه سر رسید داشت که ورق زدم و با اجازه از همسرش از چند برگ عکس گرفتم، از خاطراتی که نوشته بود، زن دقیق و با حوصله ای بود، همسرش گفت: حقوقم رو بهش میدادم و کارای خونه رو انجام میداد،‌ هرچی میموند آخر هفته می‌رفتیم بیرون تفریح میکردیم، دور دور با موتور یا کافه و خارج از شهر. تو یکی از برگه ها نوشین نوشته توی خونه موهام رو رنگ کردم، احتمالا برای اینکه صرفه جویی کنه، حتی ساعت و ترکیب و اسم آرایشگر هم نوشته، دنیای ساده و دل رحمی این دختر رو که از صحبت همسرش شناختم توی دست نوشته هاش دیدم .... @hariradeli
سلام بر همگی فردا ان شالله ما توی حریر گالری بسته بندی و ارسال داریم تعداد کمی هم روسری ها مونده برای خرید این کمپین بازگشت سرمایه بود که در اون تخفیف خوب دادیم و با تموم شدن موجودی دیگه هیچی نداریم ❤️ اگر سفارش روسری داشتین فقط از طریق بله اقدام کنید👇🏻 https://ble.ir/harirgallerya
حریر عادلی🇮🇷
سلام بر همگی فردا ان شالله ما توی حریر گالری بسته بندی و ارسال داریم تعداد کمی هم روسری ها مونده
قرار بود با برگشت سرمایه، بتونیم کارایی برای عید بکنیم که هنوز نشده... البته که ان شالله خیره ولی فعلا این شما و این آخرین موجودی های ایراد دار روسری خلیج فارس ورود به کانال حریر گالری در بله 👇🏻 https://ble.ir/harirgallerya
راستی دیروز خونه رو تکوندم یه دور، چون وسط همه این داستان ها، ما رفتیم کمد خریدیم! و تو زن ایرانی نیستی اگر کل خونه رو بخاطر ورود وسیله جدید تمیز نکنی، خلاصه دیروز موچی هم درست کردم داخلش توت فرنگی گذاشتم دادم همسایه، پیاز ترشی هم زدم تو گوشش، برای غذا پلوتن گذاشتم که زیاد وقت نگیره‌ دستور پیاز ترشی که همتون مشترکا ارسال کردید به این شرحه: اولا که دست مهمه، حالا بعضی دستا رو ترشی اثر میذارند، من دفعه اولمه باس تست کنم ببینم دستم به ترشی میره یا نه. ولی برای ترشی پیاز قلقلی بنفش شما اول پیاز ها رو پوست می‌کنی و میشوری، بعد خوب میذاری خشک بشه یه قطره آب بهش نمونه، پهن کن رو پارچه و با پارچه دیگری خشکش کن، بعد تو یه کاسه سرکه ( من سرکه سیب ارگانیک استفاده کردم، چیز دیگه نداشتم و از صنعتی هم بدم میاد) + کمی نعناع+ کمی نمک( میتونی نزنی) + کمی گلپر + یک یا دو دانه فلفل سبز تند+ لبو یا آب لبو یا پودر لبو که من آخری رو داشتم( رنگش قرمز میشه خوشگل میشه ) میریزی و میچشی که خوشمزه باشه و چاشنی رو اندازه می‌کنی، بعد پیاز ها رو میریزیم و بعد اون آب رو میریزی تو شیشه خیارشور و درش رو کیپ می‌کنی میذاری یخچال : نکات فنی : + میتونی به آب سرکه نبات یه حبه اضافه کنی تا بالانس شه من یادم رفت. + میتونی بجای فلفل سبز، فلفل سیاه نسابیده چند تا بندازی توش، اینم یادم رفت 😏 + میتونی سرکه و آب رو قاطی کنی به نسبت مساوی و بعد بجوشونی چند قل بزنه و بعد بریزی( من حال نداشتم) + میتونی برگ بو اضافه کنی ( من دوست نداشتم) + شیشه خیارشور حتما حسابی بشور و خشک کن یه قطره اب نداشته باشه + به پیاز ها از بالا یک برش به علاوه با چاقو بزن که آب سرکه نفوذ کنه بهش + جای سرد بذار که ترشی ترد بشه و قرچ قرچ کنه همین دیگه ایشالله بسازید و عشق کنید منم بعدا میگم چجوری در اومد از آب امروز کمد هام میاد 😏 برم یه ذره دیگه بسابم خونه رو @hariradeli