eitaa logo
حرکت در مه
193 دنبال‌کننده
443 عکس
75 ویدیو
59 فایل
دربارۀ داستان و زندگی
مشاهده در ایتا
دانلود
لک العتبی .... لک العتبی... حتی ترضی ما که مرد این حرف‌ها نیستیم ولی خیالش قشنگ است.
حرکت در مه
گوشه‌ای از تواضع مرحوم بابایی. خداوند با خوبان محشورشان فرماید. 😭😔
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) ان کنت باکیاً لشیء فابک للحسین صدای سخنران می‌آید: «همه ما به حضرت حر مدیونیم. او هرچه کرد سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه بخشید. ولی با سرافکندگی و توبه‌اش پرده از روی عظمت و آقایی و کرامت ارباب ما برداشت. بیچارگانی مثل مرا هم به خریدن ارباب امیدوار ساخت.» صدای گریه مادرم را از زیر چادرش می‌شنوم. «ظاهراً وقتی زمین افتاد از اینکه حضرت را صدا بزند و در وسط میدان و باران تیر به خطر بیندازد، حیا کرد. اما آقای عالم خود را بر بالینش رساند و سر او را در برگرفت.» با صدای گریه‌ سخنران، صدای ناله‌ از گوشه گوشه‌ حسینیه شنیده می‌شود. زوج جوانی تازه از راه می‌رسند. ‌حصیر نسبتاً بزرگی را پهن می‌کنند و گوشه‌ای از حصیر می‌نشینند. مرد جوان مفاتیحش را روی پایش می‌گذارد و مشغول خواندن می‌شود. مداحی که شروع می‌شود چند نفری از بین جمعیت می‌ایستند و سینه می‌زنند. مرد جوان هم می‌ایستد. پسرک خیره شده است به شانه‌های لرزان پدر. تبلتش را روی زمین می‌گذارد و می‌ایستد. به عقب که نگاه می‌کنم دور تا دور حسینیه پر شده است از جمعیت عزادار مشکی‌پوش. اینجا همه دلتنگ‌اند؛ دلتنگ حرم. مادرم می‌گفت امسال محرم بی‌سرو صدا آمده اما اینجا حکایت دیگری است. انگار صدای پای کاروان امام را همه شنیده‌اند و ما به دور حسینیه‌اش حلقه زده‌ایم. در کنار هم و با همه‌ زخم‌های زمانه. «در بذل جان به راه تو مشتاق‌تر ز هم/ عشق تو را به قیمت جان‌ها خریده‌اند/ کی دست می‌کشیم ازین طواف عاشقی؟/ با آنکه صد جراحت شمشیر دیده‌ایم.» نویسنده: نفیسه گروهی.
🔸از وسط ماجرا، بی ابتدا و بی انتها 🔹برای جریان انقلابی که این روزها با نگرانی اخبار خوزستان را پیگیری می کند، متاسفانه هیچوقت موضوعاتی مثل محیط زیست، آب و هوا، منابع طبیعی، میراث فرهنگی در کانون توجه قرار نداشته است. 🔹این بی توجهی از یک آسیب مهم در تربیت دینی و انقلابی حکایت می کند: عدم جامعیت در نگاه و خارج کردن حق برخورداری از زندگی سالم از دایره مطالبات انقلابی. گروه مرجع جریان انقلابی نیز همینگونه هستند. 🔹گویا جریان انقلابی هیچ حسّی نسبت به خشک شدن دریاچه، از بین رفتن یا کاهش پرندگان مهاجر، چاه های غیر مجاز، آتش سوزی جنگل ها، آسیب دیدن بنای باستانی ندارد. این موضوعات، از نگاه جریان انقلابی در منظومه انقلاب نمی گنجد. چرایی این آسیب، قابل تامل است. 🔹تصویر جریان انقلابی از عدالت و مردم هم بی محتواست. زیرا عدالت را در غیاب حقوق مردم جستجو می کند. مطالبه عدالت و مردمداری بدون توجه به "حق" در ابعاد مختلف، پوک و پوچ است؛ به جایی نمی رسد. 🔹جریان انقلابی نه فقط به محیط زیست سالم، آب و هوا و منابع طبیعی و میراث فرهنگی و باستانی به عنوان مصادیق "حق" نگاه نمی کند، به شفافیت و پاسخگویی و نظارت و مدیریت صحیح تعارض منافع و آزادی بیان هم به چشم "حق" نگاه نمی کند؛ گویا موضوعاتی شیک و دغدغه هایی از روی شکم سیری هستند. 🔹نقطه عزیمت مطالبات جریان انقلابی، "حق" مردم نیست؛ به همین علت همیشه در هر مورد از معضلات، از وسط داستان شروع می کنند، از "حق" مردم شروع نمی کنند؛ به همین علت، همیشه در به سرانجام رساندن مطالبات خود ناکام اند. از "حق" که شروع کنند، تازه "مردم" منطبق می شود بر همه مردم. 🔹این فقط جریان غربگرا نیست که باید به مردم برگردد، جریانی که خود را انقلابی می داند نیز برای تنظیم جهت گیری خود باید به مردم برگردد. @babaee_ehsan
آن روزها که جوان بودیم و انقلابی برای قضیۀ غزه رفتیم فرودگاه مهرآباد تحصن. بعد یکی از شب‌ها رضا امیرخانی خودش را کشاند لای جمعیت با همان قدِ کوتاه و موهایِ فر دوست‌داشتنی. کمی پیش‌مان ماند برای اظهار ارادت به این حرکت و بعد از حدود 20 دقیقه‌ای رفت. چند نفر پریدند پشتِ سرش تا ازش سئوال‌هایی بکنند. یکی‌شان من بودم که ازش پرسیدم: «چه‌طور توانستی صحنه‌ای را که علی فتاح توی آن خانه با زنی تنها می‌شود را بنویسی؟» همان قضیۀ پانداز و این چیزها. نکته‌ای که گفت برایم جالب بود: گفت این‌چنین صحنه‌هایی که شائبۀ تحریک دارد را سعی می‌کنم مهوع بنویسم. یعنی تهوع‌آور. تا مخاطب ازش دل‌زده شود تا به آن جذب.
موضع مردم نسبت به روحانيت كه اداره نظام را به عهده گرفته و به مردم قول داده كه دنيا و آخرتشان را آباد مي كند، از جهات مختلف مهم است؛ هم از نظر وضعيت سياسي و آينده حاكميتي كشور و هم از نظر جايگاه ديني روحانيت در باورهاي اعتقادي مردم. من منكر اين نيستم كه همچنان بخشي از جامعه با روحانيت همدل و همراهند ولي از صبح تا حالا كه گرفتار كار اداري و بانك، پياده يا سوار ترك موتورسيكلت توي خيابان ها آواره بوده ام، چندين بار فحش هاي آبدار و ناسزاهاي تلخ شنيده ام! آخوندهاي حكومتي كه سوار بر ماشين هاي زرهي و در حلقه محافظان حركت مي كنند، هرگز اين نگاه هاي پر از تنفر و كينه را نمي بينند! تيرهاي بغض و دشنام مردم خسته و آزرده نيز همچنان سهم طلبه هاي مستضعف و روحانيون عادي است كه كف خيابان در قم و تهران و مشهد و اصفهان بايد در پيش چشم خانواده و دختر و همسر خود تحقير شوند و مورد توهين قرار گيرند! چه مي شود كرد؟ كسي مثل من كه نمي تواند در مقابل اين سيل ويرانگر كاري بكند حتى به خاطر نوشتن همين چند خط هم متهم و محكوم است! تصوير آرشيوي است، از يك توئيت كه مدتها قبل منتشر كرده بودم. ‏https://telegram.me/morzaeri
🔺قصيده ي غديريه🔺 خورشيد بر مسير سفر بست راه را در دست خود گرفت سپس دست ماه را بين سياه چاله ي تاريك و نور محض مي خواست تا نشان بدهد راه و چاه را تا شعله هاي فتنه نخيزد پس از غدير بنشاند نزد بركه، هزاران گواه را فرمود: "هر كه سرور و مولاي او منم اينك علي است" داد نشان، پادشاه را فرمود: "در شمايل اين مرد بنگريد آئينه ي تمام نماي الاه را" تاريخ گشت محو تماشاي هيبتش برداشت گنبد فلك از سر كلاه را ترسيم كرد صحنه ي پيوند آن دو دست در پيش چشم خلق، مسير نگاه را "انعمت نعمتي" پي "اكملت دينكم" شد نازل و شناخت بشر، تكيه گاه را تا تكيه بر سرير ولايت زند علي اعزام كرد خيل ملائك، سپاه را صد كهكشان به وصله ي پيراهنش، نهان گيتي نديده بود چنين فر و جاه را ميزان حق، علي شد و نهج البلاغه اش آباد كرد خرمن خشك و تباه را سامان گرفت بي سر و ساماني بشر پيدا نمود پشت عدالت، پناه را يابي چون او ميانه ي اصحاب مصطفي با هم اگر شبيه كني كوه و كاه را افسوس! خاك تيره ندانست قدر او شرمنده كرد سرخي خونش پگاه را گيرم ز كينه، فرق علي را توان شكافت تاوان چه سان دهند چنين اشتباه را؟ گيرم به داغ فاطمه اش مي توان نشاند بينند با چه رو نبي دادخواه را؟ گيرم ز كين، توان جگر مجتبي گداخت تا حشر مي كشند به دوش، اين گناه را گيرم كه راه آب توان بست بر حسين سد مي كنند با چه، ره اشك و آه را؟ ذرات عالم است روايت گر غدير بيني اگر ضمير جماد و گياه را خورشيد روزم احمد و ماه شبم علي است يارب مگير، از سرم اين مهر و ماه را يا مرتضي! بگير به حق ولايتت هنگام مرگ، دست من روسياه را ✍️ افشین علا 🗓مرداد ١٤٠٠ 🔸کانال اشعار و مطالب افشین علا🔸 🔸🆔 @afshinala 🔸
امروز وسط سرویس توی یکی از منطقه‌های متوسط تهران سر از یک جاده درآوردم که از کنار مزرعه‌ها می‌گذشت، غریب بود برایم. من که همیشه بینِ ماشین‌ها و بوی دود درحال ترددم حالا در میان بوی برنج و نسیم ملایم مزارع انگار توی بهشت بودم. می‌دانید توی این بهشت بودنم کی تکمیل شد؟ وقتی رفتم داخل کوچه‌ای که سر آن یک حوض بود. مردم آمده بودند از توی حوض آب بردارند. من هم دلم می‌خواست ماشین را بزنم کنار. بروم سر آب که هلپ هلپ بالا می‌زد. دست کنم توی آب تا سلول‌هام سرمایِ آب و تازگیش را حس کند و بعد کله‌ام را بزنم زیرِ آب ولی حیف. مسافر در مبدأ منتظر بود و من یکسر نگاه شده بودم.
خوش‌حال می‌شوم وقتی می‌بینم مردم هم خوش‌حالند. عصر عیدی خیلی‌ها را جابه‌جا کردم و بردم و بیش‌تر کار خوش‌حالی بود. ان‌شاءالله همۀ مشکلات و سختی‌ها برطرف بشود و مردم خوش‌حال باشند. عیدتان مبارک.
اُذُن 💐اوست خدایی که پاکیش روزگار را پر کرده. اوست که نورش ابدیت را فراگرفته. اوست که دستورش را بی مشورتِ مشورت‌کننده‏‌ای اجرا می‌کند... پادشاهِ پادشاهان و گرداننده افلاک و مسخّر‌کننده آفتاب و ماه، که همه با زمانِ تعیین‌شده در حرکت‌اند. 🌱می‌میراند و زنده می‌کند، فقیر می‌کند و غنی می‌نماید، می‌خنداند و می‌گریاند، نزدیک می‌کند و دور می‌نماید، منع می‌کند و عطا می‌نماید. 🌺خداوند را بسیار سپاس می‏‌گویم و مدام شکر می‌‏کنم؛ چه در آسایش، چه در گرفتاری، چه در حال تنگنا و چه در حال آرامش... 🌿جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خدا مأمورم کرد که در این جمع برخیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که «علی بن ابی‌‏طالب برادرِ من و وصی من و جانشین من بر امتم است... من از جبرئیل خواستم از خدا بخواهد تا مرا از این کار معاف کند، آخر به کمی متقین و زیادی منافقین و فساد ملامت‌کنندگان و حیله‌‏های مسخره‌کنندگانِ اسلام آگاهم. 🌻منافق‌ها بارها مرا اذیت کرده‏‌اند تا جایی که مرا «اُذُن» نامیدند، و گمان کردند که من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار علی با من و توجه من به او و تمایل او و قبولش از من. اگر من بخواهم گویندگان این نسبت را نام ببرم می‏‌توانم، و اگر بخواهم به شخص‌شان اشاره کنم می‏‌نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی کنم می‏‌توانم، ولی به خدا قسم من در کار آنان با بزرگواری رفتار کرده‌‏ام. 💧این آخرین باری است که در چنین اجتماعی بپا می‏‌ایستم. پس بشنوید و اطاعت کنید. علی را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده است، و او را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است. 🌴بدانید که من شنوانیدم، بدانید که من روشن نمودم، بدانید که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل می‏‌گویم، بدانید که امیرالمؤمنینی جز این برادرم نیست. بدانید که امیرالمؤمنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست. 🌿ای مردم، شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون کرد. مبادا به علی حسد کنید که اعمالتان نابود شود و قدم‏‌هایتان بلغزد. ای مردم، من برایتان روشن کردم و به شما فهمانیدم، و این علی است که بعد از من به شما می‌‏فهماند. 🌺به علی به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا مغفرت تو را می‏‌خواهیم و بازگشت به سوی توست». و بگویید: «اَلْحَمْدُ للّه‏ِِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِی لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه‏ُ...» 🌿خدایا، به خاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز، و بر منکرین که کافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.
کدام تلاش آقای روحانی؟ حسن روحانی در واپسین روزهای ریاست جمهوری خود گفته است: "البته همۀ ما یقین داریم که حکومتی که امروز چهل و چند سال است در ایران به نام جمهوری اسلامی ایران وجود دارد با آن حکومت مولایمان امیرالمومنین فاصله زیادی دارد، اما در عین حال تلاش زیادی کردیم که همان مسیر امام علی را پیش بگیریم." در بخش نخست صحبت آقای روحانی مناقشۀ چندانی نیست جز تعیین مقدار همان "فاصلۀ زیاد"! در مورد بخش دوم صحبت روحانی اما باید پرسید که مشخصاً کدام "تلاش زیاد" را کردید تا مسیر علی را در پیش گیرید؟ اگر منشور حکومت علی همان است که در نامه‌اش به مالک اشتر آمده است و اگر سیره‌اش همان است که سید رضی در نهج البلاغه گرد آورده است، جملگی حتی اجازه ندادید که آن منشور و سیره برای مردم به درستی تبیین شود چه رسد به ادعای تلاش برای در پیش گرفتن آن مسیر! همۀ آنچه مردم در این سال‌ها از ارجاع به منش و سیرۀ زمامداری علی به یاد دارند، تکرار مکرر قیاس مخالفان و منتقدان حکومت با طلحه و زبیر است! آن هم به صورتی کاملاً تحریف‌آمیز چنانکه گویی این علی بوده که به دلیل مخالفت لفظی طلحه و زبیر با نوع حکمرانی خود به جنگ با آنها برخاسته و جز همین یک اتفاق هم در تمام دوران زمامداری او رخ نداده است. نویسنده: احمد زیدآبادی منبع: کانال تلگرامی ایشان.
حرکت در مه را شروع کن دلتو بزن به دریا بذا با یه عده مجنون بشیم آوارۀ صحرا توضیح: نویسندگی یعنی حرکت در مه.