Haru🇮🇷🏴
📪 پیام جدید وی به نویسندگی تو ایمان آورد🦦🥹 واقعا قلمت خیلی خوبههههه ببین اگه منم بخوام برا اوسیم دا
فداتشم نظر لطفته نه ایده دزدی محسوب نمیشه
#چپتر_دوم
جسد رو تحویل دادم و مرخصی ساعتی گرفتم تا بلاخره برم و یه چیزی کوفتم کنم نشستم تو ماشین و آه بلندی کشیدم
شوندگان عزیز خوش آمدید به ...
جسد بابی فالون امروز کن...آهنگ بعدی قوی سیاه ..
دستم رو کشیدم و سرمو روی فرمون گذاشتم
*صدای استارت زدن
اه لعنتی دوباره چته لکنده
*صدای استارت زدن
کوبیدم روی فرمون ,از ماشین زدم بیرون و با دادن کاپوت بالا تمام فضا پر دود شد
*پوف پوف
-میتونم کمکتون کنم برادر..؟
برادر......؟ کی تو این دور و زمونه به یه مرد غریبه میگه برادر... خدایا برای امروز بسمه...
سرم رو بالا آوردم و با یه زن زیبا و زال رو به رو شدم . وقتی به لباس هایش دقت کردم متوجه طرز عجیب صدازدنش شدم
لباس بلند سفیدی به تن داشت و لبخند ملیحی به صورت زده بود
دور و برم رو نگاه کردم اما کلیسایی ندیدم ...عجیب بود. دوباره نگاهم روی زن خکشید چهره بشدت زیبایی داشت
تک خنده ای کردم و تو دلم گفتم آخه تو و چه به ماشین درست کردن
_ممنونم خانو..خواهرم ولی فکر نکنم شما بتونید کمکی کنید
خنده دل نشینی کرد
-میدونم.. میدونم قیافم غلط اندازه ولی من خوب بلدم به مردم کمک کنم بهم اعتماد کنید اگه میشه شما برید استارت بزنید تا من درستش کنم
گیج شده بودم ولی خب ... سعی کردم بهش اعتماد کنم فوقش استارت میزدمو روشن نمیشد .....
ادامه دارد...