eitaa logo
حبیبِ طبیب
137 دنبال‌کننده
46 عکس
56 ویدیو
0 فایل
اسناد در صفحه ی اینستاگرام https://www.instagram.com/habibetabib1.20?igsh =MTlpbjA1MXEzanA3YQ== "یعنی طبیب خسته‌دلان جز حبیب نیست" انتشار مطالب بلامانع است.
مشاهده در ایتا
دانلود
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسر حاج قاسم که می خواست داماد شود، از شانس خوبش، بابا تهران بود. همه با هم رفته بودند خرید سر عقد. حاجی پول کم داشت. بعدتر به رفیق‌اش گفته بود نگران بودم اگر خانواده عروس خواستند چیز گران بخرند چه کار کنم. همین پسرش وقتی دوقلوهایش زودتر به دنیا آمدند، بیمارستان بقیه الله تخت بستری کافی برایشان نداشت. باید بستری می شدند. خود حاج قاسم هم آمده بود بیمارستان. آنجا مادری که دل‌اش بزرگ بود خودش اصرار می کند فرزندش را از اتاق ایزوله خارج کنند تا یکی از نوه های حاجی بستری شود؛ حاج قاسم راضی نمی شود. می نشیند توی صف. همین دوقلوها وقتی چند روزه می شوند، باز حاج قاسم پسرش را همراهی می کند تا مطب دکتر ترکمن. خود ترکمن می گوید. می گوید آمدم از اتاق بیرون و به حاجی خوشامد گفتم. بعد دعوت‌ کردم تا بیاید داخل اتاق. حاج قاسم می گوید می نشینم تا نوبت ام برسد. راه نمی دهد تا نوبت دیگری را به او بدهند. منبع: کتاب حاج قاسمی که من می شناسم، به نویسندگی سعید علّامیان و اینجا https://eitaa.com/hata03
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی وقت ها که بدون محافظ می‌رفت بین مردم، مثل مردم چیزی بخرد، موقع برگشت یکی از تاکسی های کنار خیابان را می‌گرفت. گاهی می شناختندش. گاهی بر سرش دعوا راه می افتاد بین راننده های کنار خیابان. گاهی راننده ای وسط راه دست از دو‌دلی برمی داشت و می پرسید شما چقدر شبیه قاسم سلیمانی هستید! هر بار حاج قاسم گرای خودش را می داد: خودم هستم! شما اینطور بخوانید: حاجی بهای بین مردم بودنش را پرداخت می کرد. واقعی بود! منبع https://eitaa.com/hata03
سی و هشت دقیقه قسمت پنجم مستند پرونده باز را ببینید. در این قسمت به خوبی به شما نشان داده می‌شود که پروژه‌ی تحریم به عنوان پیش‌نیاز و رانه‌ی برپایی میز مذاکرات چگونه در روابط ایران و آمریکا در دو دهه اخیر به کار گرفته شده است. به تصریح حرف های اوباما در این مستند، این سیاست حساب شده ی دموکرات هاست که تحریم می کنند تا چاره ای جز سینه خیز شدن رقیب به سمت میز مذاکره باقی نماند. از سوی دیگر، جنگ که جمهوری خواهان همواره همراه با تحریم دست به آن می برند تنها زمانی به کار گرفته می شود که ضربه ی نهایی باشد و رقیب ( ایران) نتواند پس از آن از جا برخیزد. حال که جمهوری خواهان در گزینه ی نظامی با شکست فاحش مواجه شده اند، به خوبی واضح است که افزایش شدید قیمت کالاها و شوک اقتصادی غیرعادی به بازار، به شکل کاریکاتوری و ضربتی در حال اجراست تا میز مذاکره پا بگیرد و آنچه در جنگ به شکست امریکایی های جمهوری خواه منتج شد، از روش دموکرات ها و پای میز مذاکره به دست بیاید. در این میان و همزمان شاهد حملات نظامی اسرائیل به جبهه لبنان و غزه ایم تا همچنان شکست نظامی امریکا در ایران تبدیل به دست برتر ایرانی ها پای میز مذاکره نشود. در انتها آنچه به حوزه ی اقدامات مردم برمی‌گردد، حضور مداوم و حمایت از نیروهای مسلح است چه، هر گونه عقب کشیدن از سنگر خیابان به معنای به نتیجه نشستن جنگ اقتصادی اخیر است و این بالجمله در میز مذاکرات به نفع امریکایی ها فاکتور خواهد شد. https://eitaa.com/hata03
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امیرعبدالهیانِ شهید خاطره‌ مذاکره ای را گفته بود بین یمن و سعودی‌ها. دیپلمات شهید می گوید یمن در اوج حملاتش به عربستان بود. دست برتر داشت. آنجا سعودی‌ها برگی رو می کنند. واسطه‌ای از طرف بن سلمان جلو می آید و پیشنهاد مذاکره را مطرح می‌کند. پای ایران را وسط می‌کشند. پیام بن سلمان به تهران می رسد که " ما آمادگی داریم با انصارالله مذاکره کنیم با این شرط که سرّی بماند و رسانه ای نشود". امیرعبدالهیان می گوید وقتی به سردار گفتیم، او حرفش را واضح زد. گفت که سعودی ها اهل صلح نیستند. اهل خدعه اند؛ دروغ است که می خواهند مذاکره کنند برای صلح. اما اگر ما مخالفت کنیم بعد از این روایت می‌شود که ایرانی ها می‌توانستند مانع جنگ دو کشور مسلمان شوند اما نخواستند. حالا میز مذاکره آمده بود وسط؛ سخنگوی انصارالله از طرف یمنی ها و سرلشگری نظامی از طرف سعودی ها. قبل از مذاکره، حاج قاسم توصیه هایی به طرف یمنی کرد: " شرایط بین شما و سعودی ها بسیار حاد است. آن‌ها روزانه ده‌ها سورتی پرواز دارند و زن و کودک و پیر و جوان را به خاک و خون می کشند. بگویید در حد پانزده روز توافق می کنیم در این مناطق آتش‌بس برقرار بشود و اگر شما متعهد به آن بودید برای گام بعدی این آتش بس توسعه پیدا می کند" مذاکره شد. توافق صورت گرفت. پیش بینی حاجی درست بود. چهل و هشت ساعت بعد سعودی ها همه‌چیز را برخلاف شرط خودشان رسانه ای کردند و بعد همین بهانه‌شان شد برای شروع دوباره ی جنگ. ذکاوت سیاسی حاج قاسم، تیزی حربه‌ی سعودی ها را چرخاند به سمت خودشان. چیزی دستشان را نگرفت. منبع: کتاب متولد مارس https://eitaa.com/hata03
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روی بام گنبد امام حسین ایستاده بود. علی مهاجری تعریف می‌کند که آن شب حاج قاسم حال عجیبی داشت؛ حالی که اصلا بیان کردنی نیست. "آقای مهاجری، اگه دو نفر من رو ببخشن، من شهید می‌شم: یکی این پورجعفری، یکی هم خانمم" علی مهاجری از اینجا به بعد خاطره اش را گریه می کند. می‌گوید کاش می‌توانستم خانمش را ببینم و بگویم او را هرگز نبخشد! این چیزها ولی دست ما و شما نیست. زینب حاج قاسم یکجا از آخرین باری که بابایش تهران بوده تعریف می کند. می گوید که بعد از ناهار، بابا صدایم کرد. رفتم به اتاق او و دیدم دراز کشیده است. _ زینب! بابا پاهایم درد می کند! زینب آهسته پارچه شلوار پدر را بالا می زند. تاول های شیمیایی بابا تازه بعد از این همه سال دیده می شوند. چهل سال بتوانی از دخترانت هم درد تاول های بزرگ و دردناک را پنهان کنی.. زینب هول‌زده حرف از بیمارستان می‌زند. مادر نشسته بوده و تماشا می کرده که همسرش چطور او را آماده حرف آخر می کند. _ دخترم.. دیگه دعا کن من شهید بشم! اشک‌های دختر جوان جاری می شود. بابا دارد دوباره حرف از رفتن می زند. مادر می آید وسط حرف پدر. _ دل دخترمان را نلرزان! تو می دانی از این در خارج می‌شوی به کجا می روی... دلمان بی آنکه حرف رفتن بزنی آشوب هست! اینجا همانجاست که رضایت نامه‌ی مادر امضا می شود. او ادامه می دهد: _ اما اگر قسمتت شهادت است، هر چه خدا بخواهد! بابا که راهی می شود، زینب رو به مادرش می‌گوید که من احساس می‌کنم بابا دارد به سمت شهادت می‌رود! به حرف دل ما غریب مانده‌ها اگر برسد، دلمان می‌خواهد هیچ‌ بشری در این کره خاکی تو را نبخشد؛ بمانی! منبع https://eitaa.com/hata03
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکجا در ملایر، حاجی بین صحبت‌هایشان گفتند که طومار سپاه امیرالمومنین در یکی از جنگ‌های مهم را یک چیز به هم ریخت.. حرف از دشمن بود. دشمن همان نقطه ای است که همه باید معتقد باشند دشمن است. نه در حرف! در عمل هم دشمن باید دشمن فرض شود. طومار سپاه علی، فاتح خیبر را همین به هم ریخت: تفرقه در دشمن‌شناسی. قرآن‌های به نیزه برآمده، قرآن های بی علی، داشت دشمن را دوست نشان می داد! حاجی گفتند وحدت در امور دیگر شاید بشود، شاید نشود، اما آنچه مهم است و موضوع است، وحدت پیرامون دشمن است. بعد خودشان مثال واضح‌اش را زدند: "دشمن به معنای آمریکا و ایادی او! " با دشمن چه باید کرد؟ دشمن با ما چه می کند؟ دشمنی آمریکا با ما کی تمام می شود؟ اصلا روزی می‌رسد که ایران خیالش از سمت دشمن‌اش راحت شود؟ https://eitaa.com/hata03
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارگاه ساخت گنبد امام حسین علیه‌السلام در کرمان، اتاقی دارد به اسم اتاق تربت سیدالشهدا. بچه های ستاد مردمی بازسازی، بخشی از خاک کنار بدن آقا امام حسین را برداشته اند و برای تبرک در این اتاق نگه می‌دارند. هر سال محرم و صفر، رگه های خون در این تکه خاک دیده می شود. حاجی مقداری از خاک را برای آقای شهیدمان، امام سیدعلی برد. بعدتر، وقتی حاج قاسم خودش به امام حسین رسید، سردار ابراهیم جباری، فرمانده سپاه ولی امر تعریف می کند که به حضرت آقا گفتم عبای‌تان را می دهید جسم تکه تکه حاجی را درون آن بگذاریم؟ آقا حال ناخوشی داشتند: عبایی را می دهم که سال‌ها نماز شب را با آن خوانده ام؛ و مقداری تربت سیدالشهدا که خالص است! منبع و اینجا https://eitaa.com/hata03
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر حاج قاسم سلیمانی، خودش اصالتا دوست داشته یکی از بچه‌هایش شهید شود. به زبان می آورده این را. نه اینکه بگوید چون قاسم، علی الدوام در میدان مین و بیابان و ترکش است به شهادتش رضا دادم، نخیر! از قضا خودش یک‌بار جلوی دوربین مستند‌سازی گفت که سر قاسم خیلی رنج کشیدیم. خبر زیاد می آمد برایمان: یک روز دستش، یک روز کبدش، یک روز کمر و استخوانش، گردنش، پایش، یک روز نفس کشیدنش بین هجوم شیمیایی‌ها! بر سر هر کدام این دردها جانشان می‌سوخته از فکر ندیدن پسر دل‌آور شان. منتها اصل مطلب این است که مشهدی حسن، نیت این را داشته یکی از بچه‌هایش را برای خدا بدهد، روی این حساب نان حلال آوردن توی سفره‌شان هم مسئله ی ناموسی بوده برایش. روی این حساب، همه ی روستای قنات ملک، مشهدی حسن را به پاک‌دستی می شناختند. منبع: کتاب معمار حرم https://eitaa.com/hata03
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عکس امام خمینی را بالا گرفت روی سرش. خانه اش زیر آب مانده بود. سیل سال ۹۸. می خواست به حرمت تصویر امام، زودتر از بقیه به دادش برسند. همان موقعی که حاج قاسم، دست ابومهدی را گرفته بود تا دو طرف مرز ایران و عراق را به هم وصل کند، خوزستان را از زیر آب نجات دهد. حشدالشعبی امکانات مهندسی خوبی داشتند؛ نزدیک بود مرزشان به جنوب؛ هر چند شبکه های فارسی زبان می گفتند حشد آمده جنوب را جدا کند! هر چند شبکه های فارسی زبان می گفتند جمهوری اسلامی جنوب را واگذاشته! حبیب احمدزاده ی کارگردان می گوید از اهل سینما خانمی زنگ زد و گفت راست است که جنوب را داده اند به عراقی ها؟! حبیب همانجا کنار ابومهدی بود، گوشی را گذاشت جلویش و گفت خودت جوابش را بده. ابومهدی که معروف بود به صبر و رحمتش، ولی به حتم احمدزاده بعدتر این را گفته که او و حاجی بدون محافظ‌هایشان در خیابان‌های جنوب پا توی آب می‌گذاشتند. منبع https://eitaa.com/hata03
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفته بود در میدان تیر سپاه درخت کاشته بود. درویشی بهش می‌گفتند. زمین، ثبت شده بود برای میدان تیر. حالا ولی فرستاده بودند درویشی زمین را پس بدهد. چرخید تا همان روزها حاج قاسم به روستایشان، قنات ملک سفر کرد. سردار هر از چند گاهی می‌رفت قنات ملک، هوایی تازه کند. درویشی فرصت را درست دید، نامه ای نوشت و از سردار خواست پا‌درمیانی کند تا باغ را از او نگیرند. فردای همان روز سردار به همراه مردان روستا کوهنوردی‌شان را گذاشتند روی کوه‌های مشرف به همان باغ. نه اینکه قصدی در کار باشد، همه چیز اتفاقی شده بود. آن بالا وقتی مستقر شدند، یکی از همراهان، باغِ درویشی را با دست نشان داد. حاج قاسم کیف کرد. همراهانش می گویند که حاجی گفته بود چقدر تمیز از کار درآمده. چه باغ زیبایی! بعد پیغام می‌فرستد به فرمانده سپاه ناحیه و می خواهد که باغ را از درویشی نگیرند. باغ سیب سرجای خودش باقی ماند. از مستند ردّی از یک مرد https://eitaa.com/hata03