#سفر_بهخانهی_پدری قسمتبیستوچهارم
🏴شب شهادت امام علی علیه السلام و دومین شب قدر بود.
نمیتوانستم از ابتدای شب و اعمال حرم بروم.
خانه بودیم و یکی دوساعت به اذان به سمت حرم حرکت کردیم!
چشمم که به گنبد افتاد ، ماتمِ بی پدری نشست توی دلم !🥺
🩸آسمان کبود بود و گنبدِطلا، سیاه پوش بود و خورشیدِ بالای سرش ، رنگ خون !
حرم غلغله بود.بیشترین چیزی که توجهم را جلب کرد ، کفش ها و کالسکه هایی بود که پشت درب ورودی ، رها شده بود...👡👞👟🥿
همه،بی سر و پا خودشان را به بابایشان رسانده بودند ...😭
فقط توانستم گوشه ای از صحن فاطمه الزهرا بنشینم .
چندبار تلاش کردم تا صحن اصلی بروم اما خانمهای عراقی هربار با نگاه و اشاره به محمد ،به من میفهماندند که نمیگذاریم وارد جمعیت شوی !
دلسوزی شان برایم قشنگ بود !♥️
حال و هوای حرم ، دقیقا مثل رنگ و روی گنبد بود.سرخ و سیاه از ماتم شهادت مولا !
جا تا جای حرم این پرچم وصل بود "تَهَدّمَت واللّه اَرکانُ الهُدی"
به واقع این ویرانی را در وجودمان حس میکردیم...
اذان شد.همزمان با اذان ، عده ای از خانمهای عرب زبان شروع به لطمه زدن و مدیحه سرایی کردند.ماهم همراه آنان شروع به عزاداری کردیم...
اذان تمام شد.
نماز شروع شد.
اما انگار
عزاداری آنها تمامی نداشت !😟
دلم برای امیرالمومنین سوخت...😔 عزادارانی بااینهمه سوز و گداز ، نماز جماعتِ صبح شهادت مولایشان را پای لطمه زنی گذاشتند ...
.
.
.
و خدا نکند همینگونه باشد داستان زندگیِ ما ، با امام زمانمان ...
#حتی_بیشتر
چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۲
@hattabishtar
وقت افطار شد ای سوخته در آتش دل
«روزه یعنی عطش و روضۀ لبهای حسین»
#کربلا.رمضان ۱۴۰۲
@hattabishtar
محمدحسین پویانفرe62b0959-dfba-4b50-be22-913580fea99c.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
بریم یه افطار کربلا...
@hattabishtar