eitaa logo
کلمه‌گراف|مهدیه‌حیاتی👩🏻‍💻✍🏻
163 دنبال‌کننده
116 عکس
24 ویدیو
7 فایل
✍🏻نویسنده| روایت‌نویس، ادبی، روزنوشت 🎥👩🏻‍💻گرافیست| مشغول با نرم افزارهای گرافیکی و ادیت 🌿 @Hayati_r
مشاهده در ایتا
دانلود
کلمه‌گراف|مهدیه‌حیاتی👩🏻‍💻✍🏻
💔🥀 حرم مطهر سبزقبا (علیه السلام) 📸| @hayati_text
دم غروب تماس می‌گیرد و می‌گوید: «من رسیدم دزفول، اومدم سری به سبزقبا بزنم و تو رو هم ببینم.» از دوستان عرب زبانم هست و از رامهرمز آمده. در کمتر از ربع‌ساعت خودم را می‌رسانم. تا می‌بینمش او را در آغوش می‌گیرم. از دلتنگی‌های این چند ماه که پیش‌هم نبودیم می‌گویم و بعد سر صحبت را باز می‌کند. «چرا سبزقبا به این روز افتاده؟ چه اتفاقی براش پیش اومده؟ این ضریح، خودش یه روضه‌ی مکشوفه» و چند دقیقه ای با هم حرف می‌زنیم. وقت خداحافظی درخواست می‌کند که هرموقع به سبزقبا می‌آیی، بجای من هم زیارت کن. مسیر کوتاهی را بدرقه‌اش می‌کنم. ضریح، سوخته و دل ما سوخته‌تر. بعد از اتفاقی که برای حرم مطهر افتاده، توجه ما دزفولی ها به اینجا بیشتر شده. هر موقع که به شب اغتشاش فکر می‌کنم، از اعماق وجودم ناراحت می‌شوم. آخر شما را به امامزاده چه‌کار؟! ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 پنج‌شنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 📝 | @hayati_text
چشمانم دقیقا خط به خط کتاب را رصد می‌کنند. ذهنم همراه راویِ کتاب به این‌طرف و آن‌طرف می‌رود و دست هایم سبکی کتاب را تحمل می‌کنند. به نشستن پشت میز عادت ندارم، پتوی نرمم را دورم می‌گذارم، روی تخت می‌نشینم، به دیوار تکیه می‌دهم و مطالعه را شروع می کنم. دو هفته است که کتاب «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نوشته‌ی «زویا پیرزاد» را به امانت گرفتم و خواندنش را به فردایی که نمیدانم کی است، مؤکول کرده‌ام. عزمم را جزم می‌کنم که امروز حداقل نیمی از آن را بخوانم. گاهی احساس می‌کنم کتاب ها منجی ما آدم ها هستند. ما را نجات می‌دهند و برای ساعاتی پرتمان می‌کنند در دنیایی دیگر. غرق می‌شوم. مشغول خواندن هستم؛ وقتی پدرم مرا صدا می‌زند نمی‌شنوم. کارهای نیمه تمامی دارم که همه‌شان را در دفترچه یادداشت گل‌گلی‌ام می‌نویسم. به امید روزی که تک تک آنان را خط بزنم و نفس عمیقی بکشم و بگویم:«آخیش! بالاخره تمام شد» ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓جمعه ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text
تو فرشته‌‌ی بهشتی...💗 👩🏻‍💻 📸| @hayati_text
روز دختر مبارک 🌿💖 👩🏻‍💻| @hayati_text
🌐http://aqaymahed.ir/index.php 🌸 حتما به سایت ماهد سر بزنید. 🌸آثار گرافیکی هنرمندان بارگزاری میشه
و امروزی که به زیباترین شکل ممکن سپری شد👧🏻🤍✨ 🗓 یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ 📸| @hayati_text
حتی وسط روز که نور خورشید از پنجره‌ی اتاق گذر می‌کند دوست دارم لامپ ها را روشن کنم! تا همه جا نورانی نباشد، هیچ‌کاری نمی‌کنم. سمت کتابخانه می‌روم و کتاب را بر‌می‌دارم. صفحات آخرش را با بی حوصلگی می‌خوانم. انگار یک دینی گردنم است و باید حتما ادا شود. «چراغ ها را من خاموش می‌کنم» اولین کتابی است که در سال جدید مطالعه می‌کنم. روایت زنی که از روزمرگی هایش می‌نویسد. نه آنچنان پر تنش و جذاب که یک لحظه هم آن را زمین نگذاری، نه آن قدر خشک و بی‌روح که بگویی:«خب که چی؟!» آرام است و ساده و صمیمی. وقتی پدرم مرا در حال مطالعه می‌بیند می‌گوید :«چراغ ها را تو خاموش می‌کنی؟ تو حتی تخت خوابت را هم مرتب نمی‌کنی!» چراغ اتاق را می‌بندد و خنده‌کنان می‌رود. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text
اصرار روی اصرار که امشب من می‌خواهم روی دستت نقاشی کنم. هرچه تو برای بچه‌ها این کار را انجام دادی، بس است. نمی‌خواهم دلش بشکند، می‌گویم: «چشم!» پروانه ای با رنگ‌های سبز و سفید و سرخ روی دستم می‌کشد. آن را نشان مادرش می‌دهم و می‌گویم:«هنر دخترت را ببین» ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text
دخترجان! رج به رج می‌بافم گیسویت را دلت به پیچ و تاب‌ موهایت خوش باشد. 📸| @hayati_text
مشغول تراش کردن مدادرنگی ها هستم که چشمم به چشمان مستأصل و نگرانش می‌خورد. «می‌خوای برات بازش کنم؟ ساندویچ رو بخور، بعد بقیه‌ی نقاشی رو رنگ کن» برق نگاهش را می‌بینم. یک گاز می‌زند، کمی رنگ‌آمیزی می‌کند، دوباره کمی می‌خورد و قسمت دیگری را رنگ می‌زند. کارش که تمام می‌شود نشانم می‌دهد:«خوبه؟!» می‌گویم:« بله عزیزم چقد قشنگ شده، آفرین بهت» از جا می‌پرد و آن را نشان بغل‌دستی اش می‌دهد «خاله گفت خوبه😍» دنیای بچه‌ها دوست‌داشتنی است با یک آفرین ساده دگرگون می‌شود. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 چهارشنبه/ ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text
از دزفول چند کیلومتر فاصله دارد. مسافتی است که برای رسیدن به آن، لحظه‌ها را می‌شمریم. دختر بچه‌های ابتدایی، منتظر ما هستند. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 پنج‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text