و بمب در مدرسه افتاد
میخواستیم کمک بگیریم
میخواستیم نام کودکانمان را صدا کنیم
اما الفبا آتش گرفته بود
✍🏻گروس عبدالملکیان
تو،
خلاصه شدی در شعر.
دختری که تک تک احساسش،
مصرع مصرع غزل را
متولد میکند؛
و اندیشهاش
بیتهای تازهای
به دیوان شاعران
میافزاید...
✍🏻مهدیه حیاتی
📝| @hayati_text
غروب خورشید مانند نگرانی چشمان توست؛ همیشه تردید دارد که برود؟ یا بماند؟
ماندنش دلگرمی است و رفتنش زیبایی.
✍🏻 مهدیه حیاتی
📸| @hayati_text
هدایت شده از رسانه رسول دز
27.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
🎥✊مردم دزفول همون هایی هستن که ۹۰شب به خیابونا اومدن....
📌روایتی از ایستادگی مردم دزفول در جنگ
✍ نویسنده:مهدیه حیاتی
📌 گوینده:سید حجت الله انوشه
#اختصاصی_رسول_دز
☫ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🇮🇷 به رسانه «رسولدز» بپیوندید:
✅ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/3452633671Cb106538e67
همه یکجا جمع هستند و سرشان توی یک گوشی است، از دورتر میبینمشان و خیلی کنجکاوم بدانم چه نقشه ای می کشند. بالای سرشان میروم
«بچهها چه خبره؟ چی توی گوشیه که همتون با دقت نگاهش میکنید ؟»
با هم شروع به صحبت میکنند.
« یکی یکی حرف بزنید که بدونم چی شده»
متین و محمدمهدی با آب و تاب فراوان می گویند: «بازی پاری سن ژرمن و آرسناله» و نگاهشان را از من میگیرند «بابا بزن تو گل دیگه، گلش کن»
گویی صدایشان به بازیکنها رسیده و چند ثانیه بعد فریادشان به آسمان میرسد که: «گلللللل»
جمع پرهیجان و شیرینی است. میبینم خوشحالند، خوشحال میشوم.
◀️روایت شبهای موکب
✍🏻مهدیه حیاتی
📝| @hayati_text
+واسه خودتون شبی دو_سه میلیون میگیرید، دیگه چی میخواید؟
_نه از این خبرا نیست.
+ امکان نداره، چطور میشه این همه شب توی خیابونا بیاید حتما یه چیزی بهتون میرسه.
دوست داشتم بهش بگم: مردم ایران رو نشناختی، تا هر وقت رهبر بگه توی خیابونان.
یا بگم: گرما و سرما که هیچی، از آسمون سنگ هم بیاره باز میدونو خالی نمیکنن.
یا درمورد این صحبت کنم که نه تنها چیزی بهمون نمیرسه بلکه از جیب خودمون هم باید بزاریم.
نگفتم. هیچی. ده دقیقه تمام صحبت کرد و دیگه چیزی توی دلش نموند، شاید فقط گوش شنوا میخواست. آخر صحبتش با «یا مهدی ادرکنی» درخواست کمک کرد. امام زمان(عج) خودت ظهور کن و همه چیز رو ختم به خیر کن.
#یادداشت
✍🏻 مهدیه حیاتی
📝| @hayati_text
«سادات» هستیم و تکلیفمون پرنور کردن (بخونید خوشمزه کردن) غــــدیره💚🌱
اطعام #به_عشق_علی_علیهالسلام
📸| @hayati_text
صد و یک شبه که بچههامون ایران رو بیشتر از همیشه دوست دارن و اولویت نقاشی کشیدنشون پرچم ایرانه🇮🇷🎨
◀️روایت شبهای موکب
📸| @hayati_text
ساعت ۹ صبح طی معجزهی الهی خاص، چشم میگشایم. برای منی که ساعت ۴ خوابیدم عجیب است.
سرحال سرحالم. کتاب شعر، انگیزهی بقیه روزم را تأمین میکند. با این که سخت از آن دل می کنم اما ناچارم از او خداحافظی کنم. به او قول میدهم که روزی تمام غزل هایش را حفظ میکنم. اما آن زبان بسته بجز نوشته ای که از قبل در آن نوشته شده، چیز دیگری نمیگوید.
میروم سمت لبتاب. پانصد_ششصد کلیپ و فایل را از گوشی به آن منتقل میکنم. میدانم موبایلم نفس راحتی می کشد و میگوید: «آخیش! سبک شدم.» زمانی که فایل ها منتقل میشوند اتاق آرام است اما دیگر نمیخواهم اینگونه باشد، در همین فاصله موسیقی مرا صدا میزند و میگوید: «نوبت من است، مرا بشنو.» برای تغییر مود و احساسم پیشنهادش را میپذیرم.
تنهایم! اما تنها نیستم. هرکدام از ابزارهای تکنولوژی دوستان خوب من هستند. موبایل، رفیق فابریکم؛ لبتاب، دنیا بدون او هرگز و موسیقی، همدم و تلطیف کنندهی روحیهام.
خوشحالم و بعد می اندیشم اگر آن ها نبودند چه میکردم؟
✍🏻مهدیه حیاتی
#روز_نوشت
📝| @hayati_text