هم آری و هم نه!
«هوش مصنوعی» فقط کار را سریعتر پیش میبرد اما بهجای ما فکر نمیکند.
درکش از «محرم» همین است و البته غلط غولوط هایی که بعد از خروجی گرفتن اصلاح میشوند.
به او میگویم با فونت یکان بنویس، نمیتواند
با فونت هستی بنویس، عاجز است
با تایپوکار، هنگ میکند.
رخ و پیدا و سوفی را تست کن، غریبه میشود.
نهایتاً دو فونت همیشگی را تکرار میکند.
نیمی از تلاش طراح، انتخاب فونت است.
با این حال، یادگیری #Ai لازم است و عدم فراگیریاش در قرن بیست و یک، ضعف.
👩🏻💻| @hayati_text
تحویل سال به وقتِ مُحَرّم است
حَوّل قلـُوبَنا بِه بُکاءُ عَلیالحُسَین
هدایت شده از جارچی 🇮🇷|
«علیالاصول!»
(نوسروده برادر عزیزم، شاعر آیینی، میلاد عرفانپور، برای پیام امام، آقاسیدمجتبی)
علیالاصول، یکی تنگه را رها کردهاست
میان معرکه بر ترس، اقتدا کردهاست
علیالاصول یکی برخلاف رأیِ ولی
برای وعدهٔ دشمن، حساب وا کردهاست
علیالاصول، یکی وقت رزم در میدان
به اجتهاد خود اینگونه پابهپا کردهاست
علیالاصول، یکی پشت پا زده به اصول
یکی به جادهٔ خاکی زده، جفا کردهاست
اگرچه از سر دلسوزی است و حسن نظر...
در این نبرد، کم آورده و خطا کردهاست
چه سود میبَرد آنکس که دور از این مردم
بر این معامله اصرار نابجا کردهاست؟!
چه حاصل است از این نامه با چنین گرگی
که نانوشته دریدهاست و نقضها کردهاست
...و جنگ راه خطیریاست، مرد میطلبد
...و جنگ، جوهر افراد برملا کردهاست
و صلح نیست از این رستخیز، راه گریز
چنانکه عافیتاندیش، ادعا کردهاست
علیالاصول، امام شهید، خامنهای
برای مردم ما صبح و شب دعا کردهاست
علیالخصوص همین بعثت خیابانی
برای دیدن خورشید، کوچه وا کردهاست
علیالاصول، خداوندِ مردم مبعوث
شگفتمعجزهای گاه با عصا کردهاست
عصای معجزه، امروز نیست جز فریاد
عصای معجزه عشق است و کارها کردهاست
✍️ #میلاد_عرفانپور
@jaarchi
شب پنجم محرم است. نمیتوانم نروم. مهمان آمده اما اولویت من بچههای مسجد است. خداحافظی میگیرم و قدم هایم را دوتا یکی میکنم تا سریعتر برسم. وارد که میشوم دخترها را محکم در آغوش میگیرم گویی محبتشان را سالهاست در سینه دارم.
«آجی دلمون برات تنگ شده بود» «آجی این چند شب چرا نیومده بودی؟» «امشب بازی داریم یا کاردستی؟»
نمیدانم اول به کدام سؤال پاسخ دهم. رکعت دوم نماز مغرب را میخوانند، دیر رسیدم و یک گوشه به بهانهی خواندن نماز میروم.
باید جبران این چند شب نبودم را کنم. دست بچه های کوچکتر را میگیرم و حلقه تشکیل میدهیم:« یک و یک و یک... دو و دو و دو... سه و سه و سه...» همینطور تا ده. بعد میگویم:«استپ» و بازی رنگ ها را انجام میدهیم (که توضیحش بماند برای بعد)
ازخدایِ امام حسین(ع) میخواهم به من توفیق دهد تا شبهای دیگر هم خادم بچهها باشم.
✍🏻 مهدیه حیاتی
◀️ #روایت_شبهای_مسجد
📝| @hayati_text
سال گذشته و دو سال قبل، برای محرم و صفر سنگ تمام میگذاشتم؛ مشغول کردن بچهها صفرتا صد با خودم بود. ذوق داشتم و انرژی فراوان.
اکنون از غمی مینویسم که گفتنی نیست. زمان کم میآورم و مدیریت بچهها را به دوستانم میسپرم.
کارت نماز چاپ کردهایم؛ قرار است هرکسی که نماز میخواند به او کارت دهیم و ۱۰ تا که شود، جایزه پیشم داشته باشد.
امشب کارتهای نماز به دست بچهها رسید. دوست داشتم ذوقشان را نظاره میکردم. لابد به هوا میپریدند و با امید بیشتری در صف نماز حاضر میشدند.
اما نبودم. ندیدم. خوشحالی بچههایم را ندیدم و کمی دلگیرم.
خدای مهربانم!
اصلا چه من باشم، چه نباشم، بچهها شادمان باشند...
#روز_نوشت
◀️ #روایت_شبهای_مسجد
✍🏻مهدیه حیاتی
📝| @hayati_text