⏰هر دو دقیقه یکبار به ساعت نگاه میکنم و عمیقاً منتظر شنیدن صدای اذان هستم. بهترین لباسم را میپوشم، خوشبوترین عطرم را استفاده میکنم و کفشهایم را واکس میزنم.
🚶♀ «الله اکبر» که میگویند مسیرم را آغاز میکنم. در ذهنم هزاربار سناریو های مختلف از حضور بچهها در مسجد و سروصدای دوستداشتنیشان را مرور میکنم. بالاخره میرسم. باید صفهای نماز جماعت کامل شود، صف اول یک نفر جای خالیاست و قرعه به نام من میافتد. بعد از دو هفته دوری، بودن در صف اول، اولین نگاه ویژهی خدا به من است.🕌
سلامِ نماز عشا را که میدهم بلافاصله وارد فاطمیهی مسجد میشوم و بچهها دورم را میگیرند و یکی یکی بغلشان میکنم. خیلی دلتنگ بودم. دو هفته که نه، گویی دو سال است که ندیدمشان.🫂
« بچهها همه کنار هم بشینید و حلقه بگیرید دور من» دعوا سر این است که چه کسی پیش آجی مهدیه بنشیند. البته دعوای همیشگیشان. با هزار خواهش و تمنا، فقط دو نفر می توانند کنار من بنشینند. 🥲
«آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته... » و داستانی که همراهم دارم را میخوانم. همچنان بچهها بازیگوشی میکنند. من که دیگر عادت دارم. قصه را خلاصه میکنم. زمانی که پیششان هستم را جزو عمرم حساب نمیکنم. انگار در بهشت روی زمینم. آخ که چقدر تک تکشان را دوست دارم.❤️
◀️ #روایت_شبهای_مسجد
✍🏻مهدیه حیاتی
📝 | @hayati_text
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبیک یاحسین (علیهالسلام)🕊❤️
#AI
🎬| @hayati_text
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
لبیک یاحسین (علیهالسلام)🕊❤️ #AI 🎬| @hayati_text
شاید منتقد به هوش مصنوعی باشم اما دلیل نمیشه که کنار بگذارمش.🙅🏻♀
نصف روز واسش وقت گذاشتم و خروجی شد این👀
#AI
#پیادهروی_اربعین
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
روضه؟
چاووشی تو چیکار کردی با دلامون... 💔
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهل روزه که...
💔🥀
#AI
🎞| @hayati_text
خواهران کوچکم... دختران نازم... فرشتههای پاک خدا ... !❤️
من چقدر خوشبختم که شما را دارم.😌
امشب تا وارد مسجد شدم یکی از شما مرا دید و صدا زد و به دنبالش تک تکتان آمدید کنارم... آنچنان همدیگر را در آغوش گرفتیم و فریادتان به هوا رفت که نمیدانستم چه باید کنم؟
این محبت، حس خوبِ یک هفتهی مرا تأمین خواهد کرد و وجودم روشن و پربرکت خواهد شد.
به امید دیدار دوبارهی شما
◀️ #روایت_شبهای_مسجد
✍🏻مهدیه حیاتی
📝 | @hayati_text
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
🎥گزارش تصویری 🗓جمعه ۱۶ مرداد 🖌 کاردستی سبد گل💐 ✨ @fereshteh_ha_ye_pak✨
دختران نوجوان مثل خواهران بزرگتر هستند. حامی و مراقب. بعد از نماز بچهها را دور هم جمع میکنند و وسایل کاردستی و رنگآمیزی را آماده میکنند.
تا من به بچهها برسم چند دقیقه طول میکشد. از چند روز قبل در ذهنم ایدهی کاردستی دارم و حالا موقع اجرایش است. وقتی که بچهها مشغول رنگآمیزی اند، کاغذ رنگی در میآورم و یک سبد میکشم.
زهرا دختر تیز و باهوشی است «من میتونم ببرمش» با خیال راحت قیچی را دستش میدهم و خیلی تمیز سبد و قسمت توخالی داخلش را میبرد.
رنگآمیزی بقیه بچهها تمام میشود. «بچهها قراره امشب هرکدوممون یه گل و چندتا برگ درست کنیم و به این سبد بچسبونیم. این کاردستی رو هممون با همدیگه انجامش میدیم»
کار گروهی خوب است. اتفاقی که همهی بچهها شریک میشوند.
◀️ #روایت_شبهای_مسجد
✍🏻مهدیه حیاتی
📝 | @hayati_text