قاصدک!
هان، چه خبر آوردی؟
ازکجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، امّا، امّا
گردِ بام و در من،
بیثمر میگردی...
انتظار خبری نیست مرا،
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری، باری
برو آنجا که بُوَد
چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند...
قاصدک!
در دلِ من، همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک!
هان، ولی... آخر... ایوای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمیبندم
خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم، شب و روز
در دلم میگریند...
- مهدی اخوانثالث
.
چه باید کرد با چشمت که در تکرار این لذت
جدایی میشود افسوس و ماندن میشود عادت
بیا عهدی کنیم امروز، روز اول دیدار
اگر رفتیم بیبرگشت، اگر ماندیم بیمنت
تو باید سهم من باشی اگر معیار دل باشد
ولی دق داد تا دادت به من تقدیر بیدقت
جوانی رفت و در آغوش تو من تازه فهمیدم
چه میگویند وقتی میکنند از زندگی صحبت
خودت شاید نمیدانی چه کردی با دلم امّا
دل یک آدم سرسخت را بردی، خداقوت..!
.
306.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یهنفر: ادبیات خیلی مسخرهست...
+ادبیات:
تو را چه غم که شب ما دراز میگذرد؟
که روزگار تو در خواب ناز میگذرد...
-صائب تبریزی
وَ شببخیر...🌙✨
.
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
آه... ای گنجشکهای مضطرب شرمندهام!
لانۀ بر شاخه های لاغرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند ...
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده بهجا
بیت های روشن و شعلهورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی، نیمۀ عاشقترم را باد برد...
بال کوبیدم قفس را وا کنم عمرم گذشت
وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد...
- حامد عسکری
.