#شهیدانه✨
برادرش مےگوید یڪ بار با اصرار، از مهدۍ خۅاستم خاطرهاۍ بگوید. اۅ هم گفٺ: روزی در ڪوههای🏔 الله اکبر مشغول شناسایے بودیم. پس از ۲۴ ساعت کوهپیمایی و عبور از مناطـق، آب آشامیدنۍ💦 ما را تما۾ کرد. بـه ما گفته بودند در ایݩ منطقـه هرجا را حفر ڪنید بـه آب میرسید. وݪی هرجا را حفر ڪردیم آب پیـدا نشد. دۅستان مݩ از پا افـتاده بودند، مݩ هم رمقۍ نداشتم، مانـده بود۾ چـه ڪنم. ما باید بر مےگشتیم اما دیگر هیـچ توانے نبـود✖️. چند قـدمی از دوستان دور شد۾، رفتـم پشت یڪ تخته سنگ و دست به د؏ـا🤲🏼 برداشتم. گفتـم: اما۾زماݩ (؏ـج) دوستانت تشـنهاند، بـه داد ما برس ۅ همینطور با ناله شرو؏ بـه صحبت ڪرد۾. دقایقۍ بعد دیدم ڪه دوستان بلند شدند و بـه سمت مݩ مےآیند، با دیدن آنها خجاݪت ڪشید۾. یکۍگفٺ: آقا مـهدێ آب پیدا شد؟؟! جوابی نداشتم. نگاهے بـه اطراف ڪردم گوشهاۍ را نشان دادم و بےمقدمه گفتم: آنجا ظاهراً ڪمی نمناک💧 است برو بیـݪ بیاور. نمی دانم چرا این حرف را زدم؛ ما همـه اطراف را ڪنده بودیم از آب خبری نبود♨️ بیـݪ را گرفتم ڪمی خاګ ها را کنار زدم و یڪباره ...
مـهدێ بـه اینجا که رسید اشڪ در چشمانش حلقـه زد. بعد ادامه داد: نمےدانید ناگهان آب گوارایی نمایاݩ شد و بالا آمـد✨
"شهیـد مهـدێ صابـرۍ🌿"
📚برگرفتهازکتاب{ۅصاݪ}
#لبیکیاصاحـبالزمـان(؏ـج)🌸
╭┅─────────┅╮
@hazraate_eshgh
╰┅─────────┅╯