eitaa logo
حکمت و حکایت
638 دنبال‌کننده
312 عکس
972 ویدیو
20 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
42.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 روایتی شنیدنی از امام هادی علیه السلام یه وقت فکر نکنی دعای برای امام زمانت بیفایده و بی پاسخ می‌مونه 📜🌾🖋🖋🌾📚 https://eitaa.com/hekmat66
43.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 « » ، ماجرای زندگی و تحول مخاطبان صفحات مجازیِ استاد شجاعی است که در آن رهیافتگان با ترسیم مسیری که گذرانده‌اند؛ آنچه به دست آورده و آنچه که از دست داده‌اند؛ راه را برای آنان که در ابتدای عبور و تغییرند شرح می‌دهند. 👈 قسمت اول : نقطۀ بن‌بست - مریم قربانی متولد ۵۶، بانویی که دو سال است متولد شده: «رنج در زندگی نعمت بزرگی است و رنج است که انسان را بزرگ می‌کند. از کودکی خیلی رنج کشیدم، فکر می‌کردم نجات من یعنی ازدواج. اما پس از جدایی به نقطۀ بن‌بست رسیدم و با خودخواهی تصمیمی احساسی گرفتم…» رمز تحول خانم قربانی در دست و پنجه نرم کردن با سختی‌هاست ( حکمتِ بودنِ سختی‌ها) 📜🌾🖋🖋🌾📚 https://eitaa.com/hekmat66
هدایت شده از ظهور
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایت شنیدنی ابوالوفاء شیرازی ☀️🌤⛅️🌥☀️ https://eitaa.com/zohur66 🤲اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
40.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 « » ، ماجرای زندگی و تحول مخاطبان صفحات مجازیِ استاد شجاعی است که در آن رهیافتگان با ترسیم مسیری که گذرانده‌اند؛ آنچه به دست آورده و آنچه که از دست داده‌اند؛ راه را برای آنان که در ابتدای عبور و تغییرند شرح می‌دهند. 👈 قسمت دوم : می خوام سربار نباشم - ماجرای تحول رضا امیری ۳۱ ساله - دچار روزمرگی شده بودم تا زمانی که خوابی دیدم… می‌خواستم سربار یار نام‌آشنا نباشم - پیاده‌روی اربعین روند تحول آقای امیری را تغییر داد سفری که به او هدف داد ( مسیر سرباز شدن نه سربار بودن. قرب به اهل بیت (علیهم‌السلام) و توسل به آنها) 📜🌾🖋🖋🌾📚 https://eitaa.com/hekmat66
حکمت و حکایت
🍃🌸 تو نيز بخواب ✨ سعدى در كتاب گلستان، خاطرات زيبايى از دوران جوانى و كودكى خود نقل مى كند كه گاه
🍃🌸 ✨ سعدى در كتاب گلستان، خاطرات زيبايى از دوران جوانى و كودكى خود نقل مى كند كه گاه بسيار نكته آموز و دل انگيز است . 👌 ✨در يكى از اين خاطرات مى گويد: ياد دارم كه در ايام كودكى، اهل عبادت بودم و شبها بر مى خاستم و نماز مى گزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسيار داشتم . ✨شبى در خدمت پدر رحمة الله عليه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامى را بر كنار گرفته، مى خواندم . در آن حال ديدم كه همه آنان كه گرد ما(اطراف ما) هستند، خوابيده اند . ✨پدر را گفتم: از اينان كسى سر بر نمى دارد(بیدار نمی ماند یا نمی شود) كه نمازى بخواند. خواب غفلت، چنان اينان را برده است كه گويى نخفته اند، بلكه مرده اند . ✨پدر گفت: (( تو نيز اگر مى خفتى، بهتر از آن بود كه در پوستين خلق افتى !! و عيب آنان گويى و برخود ببالى.)) 📜🌾🖋🖋🌾📚 https://eitaa.com/hekmat66
👈 ماجراى پيدا شدن قبر على عليه السلام 🌴پس از شهادت اميرالمؤمنين على عليه السلام، فرزندانش شبانه جنازه آن حضرت را در زمين بلندى مخفيانه به خاك سپردند. سالها گذشت. جز ائمه عليهماالسلام و نزديكان آنها نمى دانستند قبر آن حضرت كجا است. تا اينكه در زمان خلافت هارون الرشيد حادثه اى سبب پيدا شدن قبر حضرت گرديد و آن حادثه چنين بود؛ 🌴عبدالله بن حازم مى گويد: روزى براى شكار همراه هارون از كوفه خارج شديم، به ناحيه غريين (نجف) رسيديم ، در آن محل آهوانى را ديديم، بازها و سگهاى شكارى را به سوى آنها فرستاديم. آهوان پا به فرار گذاشته خود را به تپه اى كه در آنجا بود رساندند و بالاى آن تپه ايستادند. بازها و سگهاى شكارى از تپه بالا نرفته و برگشتند. آهوان از آن تپه پايين آمدند، بازها و سگهاى شكارى آنها را تعقيب كردند، آهوان دوباره به آن تپه پناهنده شدند و بازها و سگها دوباره بازگشتند و اين حادثه بار سوم نيز تكرار شد. 🌴هارون از اين ماجرا در شگفت شد كه اين چه قضيه است كه وقتى آهوان به آن تپه پناه مى برند. بازها و سگها جراءت رفتن و آنجا را ندارند. هارون گفت: برويد به كوفه و شخصى را كه از همه بيشتر عمر كرده باشد، پيدا كرده پيش من بياوريد. پيرمردى از طايفه اسد را پيدا كرده نزد هارون الرشيد آوردند. 🌴هارون گفت: پيرمرد! اين تپه چيست؟ ما را از حال اين تپه آگاه ساز! پيرمرد پاسخ داد: پدرم از پدرانشان نقل كرده كه آنها مى گفتند: اين تپه قبر شريف على عليه السلام است كه خداوند آنجا را حرم امن قرار داده است و هر كس به آنجا پناه ببرد در امان است. لذا آهوان در پناه آن حضرت از خطر محفوظ ماندند. 🌴هارون الرشيد از اسبش پياده شد و آب خواست و وضو گرفت و در كنار آن تپه نماز خواند، دعا كرد، گريه نمود، صورت را به زمين گذاشت و به خاك ماليد. و سپس دستور داد بارگاهى روى قبر آن حضرت ساختند. به اين گونه قبر مبارك حضرت على عليه السلام پس از صد سال و اندی آشكار گرديد. (شهادت علی عليه السلام در سال 40 هجری پيش آمد و هارون در حدود سال 170 هجری به خلافت رسيد، بنابراين بيش از 130 سال قبر علی عليه السلام مخفی بوده است). 📜🌾🖋🖋🌾📚 https://eitaa.com/hekmat66 📚 بحار ج 100، ص 252
حکایت لذت عبادت شبانه ✍️فردی کیسه‌ای طلا در باغ خود دفن کرده بود و بعد از مدتی یادش رفت کجا دفنش کرده. پس نزد مرد فهیم و فقیهی رفت. مرد فقیه گفت: نیمه‌شب برخیز و تا صبح نماز بخوان. اما باید مواظب باشی که لحظه‌ای ذهنت نزد گمشده‌ات نرود و نیت عبادت تو مادی نشود. نیمه‌شب به نماز ایستاد و نزدیک صبح یادش افتاد کیسه را کجای باغ دفن کرده است. سریع نماز خود را به‌هم زد و بیل برداشت و به سمت باغ روانه شد. محل را کند و کیسه‌ها را در آغوش کشید. صبح شادمان نزد مرد فقیه آمد و بابت راهنمایی‌اش تشکر کرد. مرد فقیه گفت: می‌دانی چه کسی محل سکه را به تو نشان داد؟ مرد گفت: نه. فقیه گفت: کار شیطان بود که دماغش بر سینه‌ات کشید و یادت افتاد. مرد تعجب کرد و گفت: به خدا برای شیطان نمی‌خواندم. مرد فقیه گفت: می‌دانم، خالص برای خدا بود. شیطان دید اگر چنین پیش بروی و لذت عبادت و راز و نیاز و سجده شبانه را بدانی، دیگر او را رها می‌کنی. نزدیک صبح بود، لذت عبادت شبانه را ملائک می‌خواستند بر کام تو بچشانند که شیطان محل طلاها را یاد تو انداخت تا محروم شوی.اگر یک شب این لذت را درک می‌کردی، برای همیشه سراغ عبادت نیمه‌شب می‌رفتی. شیطان یادت انداخت تا نمازت را قطع کنی. چنانچه وقتی قطع کردی و رفتی طلاها را پیدا کردی، دیگر نمازت را نخواندی و خوابیدی.و اینجا بود که شیطان تیر خلاص خود را به سمت تو رها کرد. 📜🌾🖋🖋🌾📚 https://eitaa.com/hekmat66
هدایت شده از کشکول علوی
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧕معجزه خدا توسط 🥺 ━━━ 🇮🇷 ✊ 🖥🎙📡🔯👽👿👁🌹━━━ https://eitaa.com/kaalavi
🖌 ✍️ مرحوم ملا احمد نراقی گوید: در کنار فرات صیادان زیادی برای ماهیگیری می‌نشستند. نوجوانی با پای معلول، کنار فرات می‌آمد و مبلغی می‌گرفت و دست به هر تور ماهیگیری که می‌خواست می‌زد و تور او پر ماهی می‌شد. این نوجوان هر روز برای یک نفر این کار را می‌کرد و بیشتر انجام نمی‌داد. گمان کردم علم طلسم بلد است. روزی او را پیدا کردم،دیدم حتی سواد هم ندارد. علت را جویا شدم. گفت: من مادر پیری داشتم که برای درمان او مجبور بودم در همین مکان ماهیگیری کنم، روزی تمساحی پای مرا گرفت و قطع کرد. نزد مادر آمدم  و گریه کردم. او دعا کرد و گفت: «خدایا پسر مرا بدون نیاز به وجودش روزی آسانی بده که او سلامتی خود را به خاطر من از دست داد.» بعد از مرگ مادرم وقتی من در فرات تور می‌اندازم، از بین همه صیادها ماهی‌ها وارد تور من می‌شوند. و حتی وقتی که من تور در فرات نمی‌اندازم، کافی است دستم را به توری بزنم، همه ماهی‌های روزی من که به‌خاطر دعای مادر من است در آن تور جمع می‌شوند