𝐇𝐞𝐥𝐥𝐚 𝐬𝐡𝐨𝐩
داستان درباره حارث بن نعمان فهری که کسی بود که به پیامبر (ص) و امام علی علیه السلام حسادت میکرد و ا
از اول به پیامبر و اهل بیتش حسادت میکرد،حتی موقعه ای که پیامبر (ص) دست امیرالمومنین(ع) رو بالا گرفتن حارث از حسودی میگفت:خودش بس نبود اهل بیتش را هم اضافه کرد😒
وقتی از زن تا مرد داشتن با امام علی(ع)بیعت میکردند(حتی حضرت زهرا هم بیعت کرد✨) همین حارث که از منافقا بود نتونست این عظمت رو برای امام علی علیه السلام و پیامبر تاب بیاره اومد داخل خیمه ای که امام علی علیه السلام بیعت میکردند داد زد و گفت:من زیر بار ولایت علی نمیروم. نمی شود که هم نبوت از بنی هاشم باشد و هم امامت😒😡(دلتم بخوادد)
رفته پیش پیامبر(ص) و گفت:ای رسول خدا! تو به ما دستور دادی شهادت به یگانگی خدا و رسالت تو بدهیم که دادیم،سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی و ما پذیرفتیم. اما با اینها راضی نشدی. 😡🔪
𝐇𝐞𝐥𝐥𝐚 𝐬𝐡𝐨𝐩
وقتی از زن تا مرد داشتن با امام علی(ع)بیعت میکردند(حتی حضرت زهرا هم بیعت کرد✨) همین حارث که از مناف
حسین طاهریمولا همیشه مولاست.mp3
زمان:
حجم:
4M
وقتی این تیکه از داستان رو میخونم خطاب به حارث یاد این تیکه میوفتم: 2:23
حارث آخرین ساعت های روز سوم با 12 نفر از اصحابش نزد پیامبر رفت و به ایشان اعتراض کرد 🤧😡
گفت:راضی نشدی تا اینکه این جوان را به جانشینی خود منصوب کردی(میخواستی پس تورو بگه 😶)،و گفتی:من کنت مولا فعلی مولاه✨، آیا این سخنی است از خود یا از سوی خدا؟! (معلومه از طرف خدا هست😶)
یکی که نمیدونم کیه به حارث اومد و گفت:چرا اینچنین گستاخانه با پیامبر سخن می گویی ای حارث؟ (تشکر🤗)
پیامبر خدا با آرامش به حارث پاسخ دادند:قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این چیزی نبود جز فرمان خدا. جبرئیل سه بار بر من نازل شد و از من خواست این پیام را ابلاغ کنم و به من گفت اگر این پیام را نرسانم رسالتم را ابلاغ نکرده ام✨💚
حارث از نزد پیامبر خارج شد درحالی که از خشم به خود میپیچید😤و آیه ٣٢ سوره انفال را میخواند: «اَللّـٰهُـمَّ اِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عَنْدِکَ فَاَمْطِرْ مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَلیمٍ.»(معنیشو پیدا کنم میذارم)