#معرفی_کتاب
#بوی_سیب_میآید
شمر ناگهان شمر نشد!
خیانت، یک مسئله تدریجی است. شمر هم ناگهان شمر نشد. شمر از خط مقدم جبهه علی بن ابی طالب علیه السلام به خط مقدم جبهه یزید آمد. همه به تدریج شمر میشوند. همه ما این چنین هستیم و کم کم شمر میشویم؛ به طوری که اگر از ابتدا به خود ما بگویند که شما بیست سال دیگر چنین آدمی خواهی بود، خودمان هم باور نمیکنیم. برخی از جلادهای کربلا قبلاً سوابق خوبی در اسلام و حتی در جهاد داشتند و برخی اصلا رزمندهی اسلام بودند، جبهه رفته بودند و در رکاب علی بن ابی طالب جنگیده بودند؛ چنان که اگر تیر مثلا به جای بازو به گلویش خورده بود، اکنون جزو شهدای اسلام بود! اما اینک به کربلا آمده تا سر امام حسین علیه السلام را از تن جدا کند.
استاد حسن رحیمپور ازغدی، حسین، عقل سرخ، ص ۲۶
🆔@hellesol
حسین طاهرینماهنگ-تکرار-تاریخ.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
#به_وقت_مداحی
یزید کجاست کاخ ستم کجاست
پرچمی که بالاست پرچم حسین و کربلاست
شمر کجاست امان نامه کجاست
دنیا خوب میبینه رفع الله رایة العباس
🆔@hellesol
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طنین نواهای حسینی در حسینیه امام خمینی
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت؛ نه سیٌدالشٌهداء بر جدال طاقت داشت... مهدی سلحشور؛ ۲۶ تیر ۱۴۰۳
#اربعین_حسینی
#معرفی_کتاب
#بوی_سیب_میآید
محروم شدن از همهچیز
پس از شهادت امام حسین علیه السلام همه از بودن خود ننگ داشتند؛ یا بر سر قبر اباعبدالله میآمدند و شمشیر بر فرق خود میزدند و یا شمشیرها را در هر شهر و ایالتی برهم فرومیآوردند و عجیب این که همه آنچه را که میخواستند با یاری نکردن حسین علیه السلام برای خود حفظ کنند، از دست دادند و از آن طرف، آنچه را هم که با یاری کردن امام حسین علیه السلام میتوانستند به دست آورند، به دست نیاوردند؛ و عبرتی بزرگ آموختند که رها کردن دین خدا و امام مسلمین یعنی محروم شدن از همهچیز.
استاد اصغر طاهرزاده، کربلا مبارزه با پوچیها، ص ۸۰
🆔@hellesol
حامد عسکریVID_20250806_000808_813-mc.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
شانه برای زلف پریشان چه فایده؟
#حامدعسکری
📚 #هدیهامامحسینعلیهالسلام به میرزا تقی خان امیرکبیر
آیت الله اراکی فرمود :
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت خیر سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت : نه با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟
🔺جواب داد هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛
ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان!
۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه سلامالله علیها؟
او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
از عطش حسین علیهالسلام حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (ع ) آمد و گفت : به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی، آب ننوشیدی ؛
این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
🆔@hellesol