eitaa logo
نشریه حلما
96 دنبال‌کننده
166 عکس
7 ویدیو
8 فایل
🔸آیدی جهت ارتباط: @ujad_admin 🔸پیج اینستاگرام: https://www.instagram.com/helma.jad?igsh=eXhnenIyOXdhZGNh 🔸کانال تلگرام: https://t.me/helma_jad
مشاهده در ایتا
دانلود
نشریه حلما
بسم خالق مادر ‌ در انتظار اولین آغوش ‌ چه انتظاری زیباتر و شیرین‌تر و قطعاً سخت‌تر از انتظار یک مادر
آری، آن‌ها هم در آستانۀ مادر شدن بودند؛ مادرانی که چشم به مسیر آمدن فرزندان نوگلشان دوخته بودند. اما چه شد؟ چه شد که ناگهان نور امید دیگر طلوع نکرد؟ چه شد که این‌بار به جای طنین بلبل‌ها، هیاهوی بمب‌ها و موشک‌ها آخرین صدا و صحنه‌ای شدند که در چشم و دل آن‌ها ماندگار شد؟ چه شد؟ این دنیا هم با تمام ابهت و با تمام نیرویش نمی‌توانست اکسیر عشق این مادران را بشکند، اما چه شد که ناگهان این موشک‌ها از دل تاریک‌ترین و کثیف‌ترین سنگ‌دلان و کودکشان عالم، بر فراز آسمان تهران، میناب، بروجرد و هشتگرد به پرواز در‌آمدند و پایانی شدند برای این انتظار شیرین؟ قاتلی شدن بر آخرین نفس‌های گرم این مادران منتظر در زیر آوارها، که هنوز نور امید در دلشان بود. کسی چه می‌داند، شاید انتظار این مادران که حال کلمۀ «شهیده» در کنار اسمشان نقش بسته، در باغ بهشت، در میان رایحه های گل لاله، زیر سایۀ رحمت حضرت عشق‌، با به آغوش کشیدن فرزند نوگل و دلبندشان به پایان رسیده. کسی چه می‌داند، شاید مادر و فرزند با هم پر کشیدند تا درد و رنج فراق دیگر طاقت‌فرسا نباشد. اما از خون این مادران و فرزندان، شیر‌زنان و دلیرمردانی ایرانی همچون سلیمانی‌ها خواهد رویید که سخت انتقام خواهند گرفت از امریکا و اسراییلی که دستشان به خون میلیون‌ها مظلوم آلوده شده. آن روز دیر نیست. ‌ ________________ ‌ ✍️فاطمه قیانلوی، دانشجوی کارشناسی فقه و حقوق اسلامی ‌ ‌ 🔹| @urmiajad | 🔸| @helma_jad |
🇮🇷ازشیر مادر تا پرچم مقاومت جاودان🇮🇷 در قلب تپندۀ خودرویی که در مسیر افتخار می‌راند، کودک یک و نیم سالۀ وطن، در آغوش پدر، چون نگینی بر تاج افتخار می‌درخشد. شیشۀ شیرش، جام پیروزی، در یک دست، و پرچم سه رنگ وطنش، گویی که خود حیات و پویایی سرزمینش است، در دست دیگرش، برافراشته است. چشمان مقتدر و نافذش، با نگاهی که فراتر از سن او است، از پنجرۀ ماشین به بیرون می‌نگرد؛ نگاهی که صلابت کوهستان و درایت تاریخ را در خود دارد. کودک ما، جرعه‌ای از شیر، نه از برای رفع عطش، که چون داشتن بیعت با آرمان وطن، می نوشد. طعم آن، طعم میهن است، طعم استقامت. سبیل شیری بر لبانش، همچون نشان افتخاری است بر چهرۀ پاکش. آنگاه، دستان کوچکش، اما با قدرتی که از اعماق تاریخ برمی‌خیزد، پرچم را بلندتر می‌گیرد. تکان پرچم، نه یک حرکت صرف، که رجزخوانی خاموشی است به سوی دشمنان: «ای دشمنان وطن! بدانید! این دست‌های کوچک، که امروز لایق در دست گرفتن این پرچم مقدس شده‌اند، روزی مدافعان سرسخت این آب و خاک خواهند شد. این اراده، که امروز در نگاه من می‌بینید، از جان شیران این سرزمین جوشیده! ما کوچکیم، اما قلبمان به وسعت تمام وطن می‌تپد. روح ایستادگی در کالبد ما دمیده شده، ما ایستاده‌ایم و هرگز از پا نخواهیم نشست! هرگز گمان مبرید که کوچکی ما، نشانۀ ضعف است، که ما وارثان پرچم سربلندی هستیم!» ________________ ✍️رقیه رضوی، پسادکتری بهداشت مواد غذایی ‌ 🔹| @urmiajad | 🔸| @helma_jad |
🔴جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه با همکاری جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان پردیس فاطمه‌الزهرا(س) تبریز، برگزار می‌کند: 🔸نشست تحلیلی در تبیین نقش و کارکرد شُعام «شورای عالی امنیت ملی» 🔻«اصلا بود و نبود شعام چه فرقی به حال کشور میکنه؟!»: اگر توهم پاسخ این سوالو نمیدونی، این نشست جای توئه! 👤با حضور: استاد میلاد صامتی| پژوهشگر قانون اساسی و اندیشه انقلاب اسلامی، عضو اسبق شورای مرکزی بسیج دانشگاه تهران 📅زمان: چهارشنبه ۱۳ خرداد ماه ۱۴۰۵, ساعت ۱۶ در بستر اسکای روم 🔗لینک شرکت در نشست 🎁در پایان جلسه به شرکت‌کننده‌ای که به پرسشنامه (که از محتویات نشست گردآوری شده) بیشترین پاسخ درست را بدهد، به انتخاب خود فرد، کمک هزینه ۶۰۰ هزار تومانی خرید کتاب، تعلق خواهد گرفت. 🖇️با همکاری: @jad_tfu ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🌐| @urmiajad |
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ💚 اميرالمؤمنين؛ همان صراط ِمستقیم در قرآن است ✨ 🌸 عید سعید غدیر خم، هنگامه‌ی طلوع امامت از آسمان نبوت، پرشکوه‌ترین و زیباترین جلوه ولایت، روز تداوم رسالت، عید امامت و ولایت، بر شیعیان رهرو سعادت مبارك باد🌸 ‌ 🔹| @urmiajad | 🔸| @helma_jad |
در دنیای امروز که رسانه‌ها به‌جای بازتاب حقیقت، به ابزاری برای مهندسی افکار عمومی تبدیل شده‌اند، واقعه محکومیت «زینب دشتی» لایه‌های عمیقی از یک نبرد نابرابر را آشکار می‌کند. او به‌عنوان یک مجری در متن رسانه‌ای حضور داشت که وظیفه‌اش دیکته کردن روایت‌های رسمی بود؛ اما درست در لحظه‌ای که باید میان امنیت شغلی و فریاد حقیقت یکی را برمی‌گزید، راه دوم را انتخاب کرد. زینب دشتی با این کنش، از یک «مجری صرف» به یک «رسانه زنده» تبدیل شد. رسانه‌های بزرگ جهان امروز در انحصار قدرت‌هایی هستند که تنها اجازه شنیدن آن چیزی را می‌دهند که با منافع باطل همسو باشد؛ در چنین اتمسفری، شکستن این محاصره رسانه‌ای و بیان حق، جرمی است که تاوانش حبس و انزواست. ایستادن در طرف حق، آن هم زمانی که دستگاه‌های عظیم تبلیغاتی سعی در بایکوت و تحریف واقعیت دارند، یک جهاد تمام‌عیار است. موضع مشخص کردن در فضای غبارآلود رسانه‌ای، جسارتی می‌طلبد که ریشه در حماسه حسینی دارد. امام حسین(ع) به ما آموخت که حتی اگر تمام دنیا در برابر تو صف بکشند و صدای تو در هیاهوی شمشیرها و تبلیغات دروغین گم شود، باز هم نباید از حق عقب نشست. زینب دشتی، با تأسی به نام بزرگ خود، نشان داد که زن بودن در تراز مکتب عاشورا، یعنی برهم‌زدن بازی باطل با قدرت کلام. او که می‌توانست با سکوتی عافیت‌طلبانه به جایگاه خود ادامه دهد، ترجیح داد به حاشیه رانده شود، اما شرافت قلم و زبانش را نفروشد. اینجاست که باید به آن حدیث ژرف و دقیق امیرالمومنین علی(ع) تمسک جست که فرمودند: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهله»؛ یعنی در مسیر هدایت، از کمی همراهان و خلوتی راه نهراسید
این تنهایی و به حاشیه رانده شدن، نه یک شکست، بلکه نشانه اصالت مسیر است. وقتی تمام دنیا با ابزارهای فشار و زندان جلوی یک انسان می‌ایستد، آن نور درون و فطرت حق‌طلبی به موتوری محرک تبدیل می‌شود که اجازه سکوت نمی‌دهد. زینب دشتی با تحمل این حکم سنگین، ثابت کرد که نور حقیقت از لابه‌لای میله‌های زندان هم به بیرون ساطع می‌شود و هیچ دیواری نمی‌تواند مانع تشعشع وجدان بیدار شود. در نهایت، این خفقان رسانه‌ای و مظلومیتِ طرفداران حق، سرآغاز یک دگرگونی بزرگ است. ما با نگاهی امیدوار به افق تاریخ می‌نگریم؛ به روزی که خورشید امید از پسِ ابرهای غیبت طلوع کند و بساطِ این روایت‌های دروغین را برچیند. آن روز که قائم آل محمد(عج) ظهور کند، طرفداران حق که سال‌ها در تنگنا و تحت فشار بوده‌اند، سرانجام نفسی به راحت خواهند کشید. آن روز، عصر پایان انحصار رسانه‌ای باطل و طلوع حقیقت محض است. ما به آن سحرگاه صادق ایمان داریم؛ روزی که دیگر هیچ فریاد حقی به بند کشیده نخواهد شد و جهان لبریز از عدالت موعود می‌گردد. مهسا جهانبخش؛ دانشجوی رشته باستان‌شناسی، دانشگاه محقق اردبیلی ‌ 🔹| @urmiajad | 🔸| @helma_jad |
«گاهی در میان هیاهوی خبرها، خبری منتشر می‌شود که فراتر از یک تیتر ساده است؛ خبری که ما را وادار می‌کند درباره مفاهیمی مانند آزادی بیان، هزینه ایستادن بر سر عقیده و بهای دفاع از یک باور تأمل کنیم. در روزهای اخیر، رسانه‌ها از محکومیت یک مجری زن کویتی خبر دادند؛ زنی که پس از انتشار مطالبی در فضای مجازی، مطالبی که از نگاه مقامات کشورش حمایت از جمهوری اسلامی ایران تلقی شد، با حکمی سنگین روبه‌رو شد. حکمی به سنگینی سه سال زندان... شاید سه سال را بتوان تنها در چند کلمه بیان کرد؛ اما وقتی پای زندگی یک انسان در میان باشد، سه سال یعنی هزاران ساعت دوری از خانواده، هزاران لحظه نگرانی، و روزهایی که پشت دیوارهای زندان سپری می‌شود. این اتفاق بار دیگر توجه افکار عمومی را به وضعیت روزنامه‌نگاران، فعالان رسانه‌ای و صاحبان تریبون در کشورهای مختلف جلب کرده است؛ افرادی که گاه تنها به دلیل بیان دیدگاه خود یا انتشار مطلبی که با سیاست‌های مستکبرانه خودشان همسو نیست، با محدودیت‌ها و مجازات‌های سنگین مواجه می‌شوند. در چنین شرایطی، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح می‌شود: آیا آزادی بیان تنها زمانی معنا دارد که سخن ما مورد پسند دیگران باشد؟ یا آنجا ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که فردی بتواند بدون ترس از مجازات، عقیده‌ای را که مبتنی بر حق است بیان کند؛ حتی اگر آن عقیده مورد قبول حاکمیت‌های باطل یا جریان‌های قدرتمند نباشد؟ داستان این مجری کویتی صرفاً داستان یک فرد نیست؛ بلکه روایتی است از تقابل اندیشه‌ها، از هزینه‌هایی که برخی انسان‌ها برای دفاع از باورهای خود می‌پردازند
و از واقعیتی که بارها در طول تاریخ تکرار شده است. تاریخ نشان داده است که می‌توان انسان‌ها را زندانی کرد یا حتی آن‌ها را به شهادت رساند، اما نمی‌توان اندیشه‌ها را به زنجیر کشید. می‌توان قلم‌ها را شکست، اما نمی‌توان حقیقتِ باور را از دل انسان‌ها بیرون کشید. همان‌گونه که اندیشه حضرت زینب(س) تا امروز در روح و روان میلیون ها نفر جریان پیدا کرده است. و امروز، نام این مجری زن کویتی،به نمادی از هزینه‌ای تبدیل شده است که گاهی یک انسان برای ایستادن پای آنچه حق می‌داند، می‌پردازد. سه سال زندان... اما شاید آنچه در حافظه مردم باقی می‌ماند، نه مدت محکومیت، بلکه شجاعت ایستادن بر سر عقیده‌ای باشد که به آن ایمان داشته است.» ✍️محیا داداشی؛ دانشجوی کارشناسی فقه و حقوق اسلامی ‌ 🔹| @urmiajad | 🔸| @helma_jad |
این قافله عزم کربلا دارد... ثمین ابراهیمی علیائی؛ خادم نشریه حلما دود همیشه سر منشأ‌ای دارد؛ بو همیشه منشأ‌ای دارد؛ صدا همیشه منشأ‌ای دارد... به راستی، سر منشأ این شجاعت‌ها و این فداکاری‌ها و این از جان گذشتن‌ها چیست؟ مگر چنین نیست که جان شیرین است و هرگونه خطری که آن را تهدید کند، باعث می‌شود بترسیم و عقب بکشیم تا جان خود را حفظ کنیم؟ این روز‌ها در کشور عزیز خود، شاهد شجاعت‌های بی‌نظیر و بی مَثَلِ مردم و مسئولان بودیم و خواهیم بود؛ اما سوالی که ذهن‌هارا حتی در عرصهٔ جهانی درگیر می‌کند، این است که آیا منشأ این شجاعت‌ها همان ناسیونالیسم است؟ یعنی اینکه آنقدر شیفتهٔ ملیت و کشور خود باشیم که از جان خود برای آن بگذریم؟ بگذارید بگویم خیر... ناسیونالیسم نمی‌تواند منجر به فداکاری‌ای شود که در آن همه اعضای خانوادهٔ خود را، همه عزیزان خود را ناچیز ببینیم و حتی آرزوی کشته شدن در این راه را داشته باشیم؛ زیرا اولین ملیت ما از همین خانواده و عزیزان شروع می‌شود و طبیعی است که اولین ملیت خود را فدا نخواهیم کرد! بگذارید صریح بگویم؛ این قافله، این شجاعت‌ها، این آرزوی شهادت‌ها و تلاش برای رسیدن به آن، مستقیماً وصل است به کربلا و هرآنچه که سال‌ها پیش در آنجا اتفاق افتاده بود... ما این شجاعت‌هارا از ارباب خود به ارث بردیم... از همه مهم‌تر، مادران ما که در این چند ماه خون به جگر شدند و دم نزدند، این شجاعت‌هارا از حضرت زینب (س) به ارث برده بودند... همهٔ شهدا، عزم کربُبلا داشتند؛ زیرا که ریشهٔ آن‌ها مستقیماً وصل است به همان سیدالشهدایی که در این راه، جان خود را، فرزند خود را، تمام خود را فدا کرد
و دم نزد... در ماه محرم پیش رو، با خیال راحت بگویید ای سیدالشهدا، ای حضرت زینب، امسال دیگر کربلا در کربلا نمانده بود؛ امسال همهٔ ما خون به جگر شدیم اما دم نزدیم؛ امسال همهٔ ما داغدار و یتیم شدیم اما کمر خم نکردیم و به هر سختی که بود، با درس‌هایی که پای روضه‌های مکتب شما گرفته‌ایم، این سختی‌هارا تحمل کردیم. ما درس خود را خوب پس دادیم؛ ما خوب نشان دادیم که کربلا در کربلا نمانده... روایت امروز ایرانِ ما، همان ادامه روایت کربلاست؛ کربلا در کربلا نماند، ایران هم در ایران نخواهد ماند و دیری نمی‌پاید که ایران‌های بیشتری به جبهه مقاومت می‌پیوندند و عزم کربُبَلا می‌کنند... یازهرا ‌ 🔹| @urmiajad | 🔸| @helma_jad |
سوگ‌نامه‌ی «الهام»؛ زنی که آوار را تاب آورد، اما دلتنگی را نه داستان شهید سیده الهام صادقی، روایت زنی است که از تلاقی «مرگ» و «زندگی» بازگشته بود، اما گویی نیمی از جانش را همان‌جا، لابه‌لای خشت‌های سرد و غبارآلود منطقه هفتون، جا گذاشته بود. آن روز که زمین دهان باز کرد و آسمان بر سر زندگی او آوار شد، الهام هفت ساعت تمام با تاریکی و سنگینی خاک جنگید. هفت ساعت؛ هر نفسش بوی خاک می‌داد و هر تپش قلبش، نجوایی برای ماندن بود. او از زیر آوار بیرون کشیده شد؛ دست‌های امدادگران پیکر رنجور او را به نور رساندند، اما نوری که به آن چشم گشود، دیگر شباهتی به خورشیدِ خانه‌اش نداشت. بزرگ‌ترین زخم او نه بر تن، که بر جانش نشسته بود. او ماند تا خبردار شود که «حسین»، تکیه‌گاه زندگی‌اش، و «شاهین» و «شاهان»، پاره‌های تن و امیدهای فرداهایش، در همان لحظه‌ اول بال پرواز گشوده‌اند. الهام نجات یافته بود، اما در خانه‌ای که دیگر نه صدای بازی شاهین در آن می‌پیچید و نه گرمای نگاه حسین در آن جاری بود. او «بازمانده» نامیده شد، اما بازمانده‌ای که هر روز با خاطره‌ی عزیزانی که زیر آوار مانده بودند، دوباره فرومی‌ریخت. دو ماه و نیم مقاومت کرد؛ هفتاد و پنج روز تمام، با جراحات تن و زخم‌های عمیق روح دست‌وپنجه نرم کرد. شاید او مانده بود تا در تنهایی خویش، برای آخرین بار با دیوارهای خانه‌اش وداع کند؛ مانده بود تا ثابت کند که عشق، حتی زیر سنگین‌ترین آوارها هم نفس می‌کشد. سرانجام، پس از تحمل این محنت طولانی، گویی طاقتش طاق شد. او که تابستان زندگی‌اش را در حادثه‌ای زمستانی گم کرده بود، چشم از جهان فروبست
تا در جایی دور از آوارها، دور از لرزش‌ها و دور از دردهای جانکاه، دوباره به آغوش حسین و پسرانش، شاهین و شاهان، بازگردد. الهام صادقی نرفت؛ او فقط از زیر آوار سنگین این دنیا، به سوی آرامش ابدی پر کشید... ✍️محیا داداشی؛ دانشجوی کارشناسی رشته فقه و حقوق ‌ 🔹| @urmiajad | 🔸| @helma_jad |