ا﷽ا
خبر ده به درویش سلطان پرست
که سلطان ز درویش مسکین ترست
گدا را کند یک درم سیم سیر
فریدون به ملک عجم نیم سیر
نگهبانی ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست
گدایی که بر خاطرش بند نیست
به از پادشاهی که خرسند نیست
نامه ای به او
تموم نشو. نابود نکن.
از طرف همان او.
_____________________________________
صدایی خفه.
در هم آویختن گاهی برای شاخهای به شاخهی دیگریست ولی در این مکان هر از گاهی آدمیان در خود بر درونی به درونی دیگر آویخته میشوند؛ شاید زمانی که صدای شکستن شنیده شود دیده شود سردرگمی، که بخاطر آن دست بر دست و بر دست در هم آویختیم در درون خود تا آغوشی برای خود پدید آوریم به آن مقداری که آغوشی نبود در درون آغوش شده خود شدهایم تا حال که اگر ترک های شکستمان باز شود و زخمی دوباره بر خود زند در درونمان تنها دست های خشکیدهای است که خود را در آغوش کشیدند و ما آنان هستیم که سردرگمی برای آنکه از سردرگمی رهایی یابیم ما را در آغوش گرفت و خشکید تا شاید جوانه بزنیم...
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
فردا به طور رندوم فرقی نداره از افراد کانال یا بیرون کانال حتی شده غریبه برای چند نفر تصادفی نامه می
بریم سر این کار
امروز سه نفر نامه کوتاه میدیم
افراد به طور اتفاقی زدم
دو نفر از کانال یک نفرم غیر کانال
نامهای به سپند
سپیدهی یک انتظار مُهرِ بر مرگ است
به آنگاهی که سپیدهرو لالهگون میشود درحالی که یک شکفته گل برپای میماند؛ در اینجا که سیاهیست خنده واژه بر انسان است اما گل ها خندان و انسان ها هیچ...
نامهای به سارا
چمن رونق فرداست و فردا رونق شیرین؛ به آن کامی که تن بر چمن میماند تلخ فردای روز ز رونق به دور است هر چند که خورشید رونقگه آن روز است. بر آن به باشد که دی چو سخت گذشت بی رونق، فردای بارانی که خورشید رونقگه نباشد شاید کمی باران رونق دهد روزگار به کام را.
نامهای به z.k
پرواز آدمیان اگر چه نوشته نشد بر بام فلک ولی زمان به چشم دید که گر چه بالی نیست ولی پروازی هست هرچه آهسته قدم باشد بر آسمان ولی گام نهان نیست بر زمان؛ اگرچه بی بال زاده شد آدمی ولی پیغام پروازش را نسیم به گوش سحر ها رساند.