ا﷽ا
با سورهی دل، اگر خدارا خواندی
حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بیخردان، خویش، خدا میدانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
نامهای به هیمادا.
زندگی صحنه تئاتری بیش نیست که در آن گاه به گاه نقش هایی برای ما پدید میآورد،
نقش هایی که گاه مطابق میلمان هست و گاه نیست؛
ممکن است نقش شیرین را داشته باشیم و شاید هم نقش سالار ولی مهم تر از همه آن است که تغییری در آن نقش ایجاد نمیشود. ما نمیتوانیم شیرین بودن را کنار بگذاریم و سالار شویم یا سالار بودن را کنار بگذاریم و شیرین شویم.
ما تنها داری یک نقش هستیم، نقشی که به ما افتاده است.
و این نقش، نقش زندگی ماست؛
نقشی که باید با آن روز و شب ها را طی کنیم و زندگیش را پیش بگیریم.
زندگیی که شاید ما سرنوشتش را رقم بزنیم یا شاید دیالوگ هایی که باید از پیش حفظ میکردیم.
ولی بی شک زیبا ترین نقش را داری در صحنه تئاتری که تو را برای نقش هایش برگزیده هست و قطعا زیبایی اجرایت روی صحنهای که دیگران هم ایستادهاند زبان زد خواهد شد تا آنگاه که تئاتری نماند و تنها ستارهای مانده باشد و آن ستاره وجود تو باشد.
نامهای به نیک.
توی پیچش زمان آنقدر گذر خواهیم کرد تا تمام دوست داشته هایمان را از دست بدهیم و در آن تنهایی تنها چیزی که باقیست کتاب هایی هستند که نه صدایی دارند نه حرفی، تنها بار دانشی دارند که ما را به دنیایی مرتبط میسازند و تو کسی هستی که کتاب ها را برمیگزینی؛
چیزی که پس از سختی و آسانی های زمان برای تو باقی مانده است و هر بار دنیای را پدید میآورد که در آن غرق شوی.
دنیای که سختی بخشی از آن است و مردمان بر سر میکوبند تا شاید دردی از دردانشان کاسته شود؛
انسان هایی مانند تو به بلوغ فکری میرسند و میدانند که این سختی بخشی از جهان هستی است و دگر اوقاتی را صرف دردانی که بر سر بکوبند نخواهند کرد بلکه کتابی را برمیدارند و اوقات خود را در آن سپری میکنند و دردانشان در خاطرشان محو خواهد شد و به شکل نوشته هایی از دنیای دیگر گه گاهی در کتاب ها نمایش داده میشوند و با دیدنشان خود را باری دیگر درک میکنی و زندگیی را دارا میشی که زندگینامهات قطعه قطعه در لای کتاب های جهانی دیگر پخش شدهاند و سختی های بر سر کوفته از سر گریزان میشوند.
نامهای به آوا.
دابی عزیز دوران پیش پا افتادهای را که با هم از سر گذراندیم هر چند که کوتاه قدمتی بود و نخچه ای بیش نیست که هر دور باریک تر از قبل میشود و به سفر فراموشی میرود و باز ذهنیت بازم که تو را در خاطرش جای داده است برای شناختت به توضیح میپردازد تا تو را به یاد بیارود و با نشان های گمشدهای تو را مییابد؛
اما در هر دورانی که گذری شده است و دستم برای یاریت کوتاه بوده است و آنگونه که باید در گذرگاه با تو هم قدم نشدم و به ندایت گوش ندادم عذر میخواهم که نتوانستم جوانه امید را برایت زنده کنم و لبخندی که باید را بر لبانت تقدیم کنم.
هر آنچه، وضعیت آنچه باید نیست و صد غصه دارد و صد گرفتاری که بر پرهایت دار زده شدند ولی گاهی صدای عدالت بلند خواهد شد و شاید آن عدالتِ تو روزنه ای برای یافتن خودت باشد.
افکار و اغوش دگران را رها کن و روزنه شناخت خود را در اغوش بگیر تصمیم های دگران هیچگاه تصمیم تو نخواهد بود و هیچگاه مسیری که تو را میبرند مسیری نخواهد بود که تو در انتها خواهانش بودی.
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
درود؛
نامهرسان اینجاست تا نامه هایی که از اعماق قلبتان برای عزیزانتان با قلمتان نوشته شده را در اینجا موندگار کنه،
تا شاید صدای نوازش پیغامتان درخششی باشد برای آن شخص.
میتونید توی ناشناس یه نامه برای کسی که میخواهید بنویسید فرقی نداره خانوادتون باشه دوستتون یا عشقتون ما نامه رو توی کانال میذاریم و اگر بخواید میتونید آیدی شخص مورد نظر رو بدید تا نامه برسه به دستش و در ضمن اگر نمیتونستید نامه بنویسید میتونید یه بخش از زندگی و سلایق فرد مورد نظر رو به ما بگید و ما نامه مینویسیم و اگر خواستید برای خودتون هم نامه مینویسیم فقط یه بخش از زندگیتون یا سلایق و علایقتون رو با ما به اشتراک بزارید.
اسم مستعار شخص مورد نظر و خودتون رو فراموش نکنید همین.
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬/نفور
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬 درود؛ نامهرسان اینجاست تا نامه هایی که از اعماق قلبتان برای عزیزانتان با قلمتان ن
جواباتونم چک کنید تو ناشناس جوابتون دادم😔😔✅
ا﷽ا
همه دست یک سر به یزدان زنیم
منی از تن خویشتن بفکنیم
اگر چندت اندیشه گردد دراز
هم از پاک یزدان نه ای بی نیاز
نامه ای به چارلی:)
میدونم زندگی سخته و زندگی سختی رو داری پشت سر میزاری ولی تا ابد مهربونیتو حفظ کن و هیچوقت به خودکشی فکر نکن اسکلللل اگه میخوای گریه کنی بهم بگو تا باهم گریه کنیم ولی تنهایی گریه نکن:) اگه روزی خواستی فرار کنی بگو تا باهم فرار کنیم ودراخر هیچوقت دلقک بودنتو ترک نکن اسکللل
از طرف یک ناشناس.
______________________________________
صدایی خفه.
در هیاهوی زندگی ندای مرگ شنیده میشود صدایی از توقف و ایستادگی،
ایستادگیی نه برای مقاومت و نه برای جلو رفتن ایستادگی از جنس تحمل چیزی که نه میخواهد به جلو برود و نه میخواهد همه چیز را رها کند و برود در جایی که میخواهد زندگی کند ولی نه اینگونه؛
جایی که به ناچار ایستادهایم زیرا نه میخواهیم در اب غرق شویم نه میخواهیم مرگ خفه مان کند و نه میخواهیم ادامه بدهیم که ادامه دادن دست کمی از ادامه ندادن ندارد.
اما اگر به جلو نرویم و تا ابد ایستاده بمانیم زیرا نه چنین مرگی را خواستار بودیم نه چنین زندگی را تا ابد گمراه و سردرگم خواهیم ماند پس قدم هایت را نه برای زندگی و نه برای ملک بلکه برای عزیزانت بگذار.