eitaa logo
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬 /نفور
644 دنبال‌کننده
85 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝑨 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒍𝒆𝒕𝒕𝒆𝒓𝒔 𝒕𝒐 𝒂 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆𝒔
مشاهده در ایتا
دانلود
ا﷽ا همه دست یک سر به یزدان زنیم منی از تن خویشتن بفکنیم اگر چندت اندیشه گردد دراز هم از پاک یزدان نه ای بی نیاز
نامه ای به چارلی:) میدونم زندگی سخته و زندگی سختی رو داری پشت سر میزاری ولی تا ابد مهربونیتو حفظ کن و هیچوقت به خودکشی فکر نکن اسکلللل اگه میخوای گریه کنی بهم بگو تا باهم گریه کنیم ولی تنهایی گریه نکن:) اگه روزی خواستی فرار کنی بگو تا باهم فرار کنیم ودراخر هیچوقت دلقک بودنتو ترک نکن اسکللل از طرف یک ناشناس. ______________________________________ صدایی خفه. در هیاهوی زندگی ندای مرگ شنیده می‌شود صدایی از توقف و ایستادگی، ایستادگیی نه برای مقاومت و نه برای جلو رفتن ایستادگی از جنس تحمل چیزی که نه می‌خواهد به جلو برود و نه می‌خواهد همه چیز را رها کند و برود در جایی که می‌خواهد زندگی کند ولی نه این‌گونه؛ جایی که به ناچار ایستاده‌ایم زیرا نه میخواهیم در اب غرق شویم نه میخواهیم مرگ خفه مان کند و نه می‌خواهیم ادامه بدهیم که ادامه دادن دست کمی از ادامه ندادن ندارد. اما اگر به جلو نرویم و تا ابد ایستاده بمانیم زیرا نه چنین مرگی را خواستار بودیم نه چنین زندگی را تا ابد گمراه و سردرگم خواهیم ماند پس قدم هایت را نه برای زندگی و نه برای ملک بلکه برای عزیزانت بگذار.
نامه‌ای به ویلیام. سیاه‌چاله ای از وهم که فروغ درش خفته؛ مانند همیشه غامضی با آنکه میشناسمتم اما در شناختت ضعف دارم به چشم عادی ولی از درون غوغایی عمیق که نگاه کرد می‌شود دید انسانی هستی پرنفوذ که عطشی به نام هوش پیروی می‌کند عادی جلوه می‌کنی و می‌روی نه هستی و نه نیستی در حالی که به جاسوسی میمانی و در سایه هستی پرده های مبهمیت را که کنار می‌گذاری فردی دیده می‌شود از تکامل هوش. انسانی که نه افزون است و نه کاستی دارد تعادلی که هر نقص و کمبودی را می‌پوشاند و همیشه در هنگام ظهور می‌درخشد. هنوز هم دریچه‌های ذهن را قفل می‌کنی و در هنگام انجام هر کار پیش از هر کس رازآلود وارد میشوی و هنگامی که همگان انتظار سادگیی بیش ندارند سادگیی را با کمال انجام می‌دهی انتظاری برای چیزی بی‌چیز که تو آن را جان می‌دهی و این جان دادنت بی‌چیز بودن را نابود و هر آنچه را بوده است به چیزی برتر می‌نماید.
برای افرادی بی نشان. قشنگانم من با تمام وجودم شمارا دوست دارم اما انگار که انقدر هم کافی نبودم، خب شاید کسی نبودم که میخواستین نمیدونم شاید بخاطر یه دختر زندگیمو متلاشی کردین اما همون دختر که بخاطرش جون میدین قبلا دشمن خونیتون بود الان شده زندگیتون، و اون همچنان داره یکی یکی شماها رو ازم میگیره خب شاید حسرتشو داره یا با من مشکل داره، من همیشه خجالت میکشیدم که حرفمو مستقیم بگم چون میترسیدم ناراحت شین میترسدم گریه کنین، خب به هرحال ممنون که کنارم بودین و همیشه درکم میکردین هیچ وقت فراموشتون نمیکنم، تا اخر عمر. مراقب خودتون باشین، دوستون دارم💔 از طرف یک ناشناس گمشده. ____________________________________ صدایی خفه. احساسات گاهی خاموش می‌شوند و به فکر می‌روند؛ به فکر فروپاشی افرادی که بخشی از ما هستند. در حالی که ما از نهایت توانمان برای آگاه سازی آن اشخاص استفاده کرده‌ایم و درنهایت اضافه‌ای می‌شویم در آن جمع و چاشنی تلخ این مسیر در انتظار آن است که ما داستان را با آن به پایان برسانیم. در حالی که برای نجات آن افراد دریچه نجاتی را ترتیب می‌دهیم ولی آنان انتخاب اشتباه شیرینی را ترجیح می‌دهند که کامشان را شاد می‌کند هر چند اشتباه باشد و ما انتخاب درستی را بر سر راه بگذاریم تا با آن نجات یابند اما گویی که دریچه نجات تا پایان بی استفاده می‌ماند. شاید ما تنها نجات یافتگان از آن گودالیم که سعی کردیم با دریچه نجات باقی افراد سرشناس زندگیمان را نجات دهیم ولی آنان با انتخاب اشتباه شیرینشان شاد بودند و حال ما عذاب وجدانی را حمل می‌کنیم که چرا از دریچه نجات استفاده نکردند و چرا از آن گودال نتوانستیم نجاتشان دهیم و دادرسی برای آنان باشیم. و ما تبدیل به افسوس کهنه ای می‌شویم که همیشه چاشنی تلخ مسیر را میخورد و عذاب وجدان اینکه نتوانست کسی را از گودال نجات دهد را می‌کشیم همین قدر پایانی تنها.
ا﷽ا به یزدان چنین گفت کای دادگر تو دادی مرا دانش و زور و فر چو دیدار یابی به شاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن اگر چند بخشی ز گنج سخن بر افشان که دانش نیاید به بن
نامه ای به star☆ میدونی من خیلی سعی کردم بتونم درکت کنم. بتونم رفیق بهتری باشم. ولی هر دفعه به این فک میکنم ک شاید حرفی زده باشم ک به طرز فکرت اسیب زده باشه. شاید باعث شده باشم خودتو مقصر بدونی و تورو مقصر دعوای مادرت دونستم. ولی من بدون اینکه بفهمی همیشه نگران بودم ک اسیب بدی دیده باشی. همیشه موقع چت فکر میکنم که شاید بزور داری باهام چت میکنی. حتا فکر میکنم کارایی ک برات کردم هیچ ارزشی نداشته و دیده نشده.(در نظر خودم) وقتی اینو میخونی اصلن به شخصیتم فک نکن چون مطمئنم به این فک میکنی این حرفا ازم بعیده. اما من فقط و فقط میخاستم و میخام دوست خوبی باشم. از طرف شناخته ای به نام moon. _______________________________ صدایی خفه.گاهی اوقات قرعه زندگی به نام کسی که ما هستیم نمیوفته اگر چه تلاش کنیم و تلاش کنیم و از جون مایه بزاریم ولی به ناچار دوام می‌آوریم و وقتی چشمانمان را باز می‌کنیم مرزی از شکست وجود دارد. احساساتی که برای خودمون سرکوب کردیم احساساتی که درونمان قفل شده‌اند و افرادی که کلید را در دست دارند در مقابلمان با چشمانی زیبا ایستاده‌اند ولی زمانی که احساسات سرکوب شوند حتی باقی افراد هم نمی‌دانند که احساساتی وجود داشته یا خیر که از کلید استفاده کنند؛ برای همین زمانی که افراد ارزشمندمان را از دست می‌دهیم دیگر کلیدی نیست اشخاصی که کلیدی برای احساساتمان بودند اکنون محو شدند و ما قفلی خفه هستیم که حتی نمی‌توان گفت به کلید احتیاج دارد و در آخر بی آنکه بگوییم برایمان با ارزشی تیکه های ارزش در مقابلمان سقوط می‌کند و ما با جهانی از افراد بی ارزش تنها می‌شویم افرادی که هنوز در قلبمان نشانی از ارزشمندیشان وجود دارد.