ا﷽ا
جانا ز که آموختی این عشوه گری را
عشاق کشی خانه کنی پرده دری را
سرو از تو خجل گشت چو سیب ذقنت دید
آری چه کند سرزنش بی ثمری را
نامهای به Heliya.
گفتوگوی ساده، گاه جدالی بین بینش های فرو خورده میشود،
سپس از پس این جدال هرجومرجی پدید میآید؛
هرج و مرجی که سلطه را پیشی میدهد و قدرت را در دستان خدایانی میسپارد که از وجودشان تنها نامهایشان باقیست برای همین است که در تنفس های آخرینش جدال بر سر هیچ است؛
اما همیشه جدالی پیروز است که توهم های شیرین را وعده میدهد حتی اگر دروغی بیش نباشد پیروزی مطلق برای جدال است؛
جدالی که میان حیوان های انسان پیکر تقسیم شده است تا هر کدام احمقانه ترین نظریت را پیشنهاد دهند.