eitaa logo
°•|ـشَہید مُحَمَّد اِبْراهیمِ هِمَّتـ|•°
984 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
491 ویدیو
55 فایل
•[ بـِـسْمِ رَبِّ الشُّهَدا ]• •{ڪانال شہید محمد ابراهیم همت}• 🌹|وَقتے عِشْق عاقل مےشود،عَقْل عاشق مے شود،آنگاہ شہید مےشوید|🌹 🌷شهید مصطفی چمران🌷 @deltange_hemmat68 @shahidhemmat68 انِتقاد،پیشْنَهاد،پروفایلِ سفارشی
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام دوستان روزتون شهدایی😊 طاعات و عباداتتون قبول جزءهاے تلاوت نشده به شرح زیر است ڪہ تمامے این جزء هابه نیت 🌹🌹سردار خیبرشــــــــــہید حاج محمدابراهیم همت🌹🌹 هست کہ نسخه ای از ثواب این ختم به روح پاک مرحوم محمد جواد میرزابیگی خادم الرضا_ خادم الشهدا بانی و متولی طرح دوست شهید من اهدامی شود ان شآلله😥😥 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 .۴.۶.۸.۹.۱۰. ۱۱.۱۲.۱۳.۱۵.۱۶. ۱۸.۱۹.۲۱.۲۲.۲۳.۲۴. ۲۵.۲۸.۲۹ 🍃🍀🍃🍀🍃🍀🍃🍀🍃🍀🍃🍀 کسانی که مایلند به ایدی زیر مراجعه کنند @Deltange_hemmat68 مهلت تلاوت تا۱۷اسفند👌👌 اجرتون باشهدا😊 شهادت روزیتون ان شآلله🙏 التماس دعا🙏🙏 🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀 @Hemmat_channel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹شهید #حاج_ابراهیم_همت 🌹 فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله در ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ در #عملیات_خیبر به شهادت رسید و پاداش سالها مجاهدت و دلاوری خود را از خدا گرفت. شادی روح پرفتوحش صلوات 🍀 @hemmat_channel
آسمانی شدنت مبارک رفیق🕊 طلوع گرم چشمانت مرا صادق ترین نوید روز است اگر نه کار خورشید جهان عادت شده ما را... #شهیدمحمدابراهیم_همت #سالروزشهادت #یادش_باصلوات @hemmat_channel
🙂 شهدا با معرفتند!😌 نشان به آن نشانه که اول آنها دست رفاقت به سویت دراز کردند... هی رها کردی و به موازاتش باز دستت را گرفتند... شهدا با معرفتند!🙃 نشان به آن نشانه که هربار سمت گناهی فقط نیم نگاهی کردی، خودی نشان دادند...☝️🏻 شهدا با معرفتند!😇 نشان به آن نشانه که خون دادند تا تو جاری شوی... بی منت، بی ادعا، بی چون و چرا... شهدا با معرفتند! پا که در مقتلشان گذاشتی، قسمشان دادی به رفاقتشان...😍 یقین داشته باش، حاضرند باز هم تا پای جان بروند تا تو جان بگیری... شهدا رفیق بازند!😉 باور کن!!... .. ❤️ 🆔❣ @hemmat_channel
به بهانه ی 17 اسفند سال 1397 که مصادف شده با اول ماه رجب و ولادت امام محمد باقر (ع)...سالگرد شهادت حاج ابراهیم همت و سالگرد جانباز شدن شهید سید نورخدا موسوی.... آسمانیان آماده برپایی جشنی عظیم شده اند.. قطعا آنجا شهادت در راه خدا بسان ولادت است! و تبریک و تهنیت ها بسیار... 25 سال قبل حاج همت داستان ما همانند سرور و سالار شهیدان سر از بدن مبارکش جدا شد و مانند سقای دشت کربلا بی دست... نورخدای داستان ما نیز 10 سال قبل در چنین روزی همانند جد بزرگوارش علی بن ابی طالب فرقش شکافته شد😭 مگر میشود نشست و نظاره گر بود؟ مگر میشود به گوش همگان نرسانی که ائمه در یک روز مشابه دو میهمان ناب را میزبان گشته اند؟! 🌺دو جوان زیبا و رشید.. دو فرمانده... چشمان نافذ ... چهره ی بشاش و خندان ...🌺 آری به راستی که خدا خوبان را گلچین میکند... خوشا به حالتان که همنشینی با برترین های دو عالم روزی تان گشته... و بدا به حال ما جاماندگان و غافلان... 😭😭 ما سینه زدیم، بی صدا باریدند از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند... ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند...😭😭 سلام منه گنهکار را به بی بی دو عالم برسانید..😭😭 😭😭😭 @hemmat_channel
°•|ـشَہید مُحَمَّد اِبْراهیمِ هِمَّتـ|•°
زندگینامه شهید حاج محمد ابراهیم همت 🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻 این قسمت دشت هاے سوخته فصل دوم قسمت 5⃣4⃣ ابراه
زندگینامه شهید حاج محمد ابراهیم همت 🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘ این قسمت دشت های سوخته فصل دوم قسمت 6⃣4⃣ ابراهیم گفت:ازت خواهش میکنم مثل همیشه قرص و محکم باش صبور ومقاوم صبور وچشم به راه😥😥 ابراهیم گفت:چشم به راه حرف قشنگتری است .چون حرف دل من هم هست.وقتی توی سنگرم و سال تحویل میشود ،فقط تو جلونظرمنی😥😥 تلفن قطع شد و دوباره ابراهیم رفت،رفت و خیال ژیلا راهم با خود برد.به هرجایی که خودش بود.به هرجایی که خودش می خواست.😥😥 ابراهیم می امد.مثل پرنده ای روی بام خیال وزندگی ژیلا می نشست.بر شاخ و برگ او نوک می زدومی گذشت😥😥😥 گاهی هرچند ماه یک بار،گاهی هر چندهفته یک بار،تلفن اما در هرفرصتی که پیش می امد،می کرد و احوال همسرش را می پرسید😥😥 احوال پدرو مادرش را،احوال خانواده و خواهران و برادرانش را.ابراهیم هیچ کدام را فراموش نمی کرد.همیشه ،همه را در پیش چشم ودر اینه ی دل😥😥 ☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀 ادامه ی این داستان فردا در کانال تخصصی شهید همت @Hemmat_channel
زندگینامه شهید حاج محمد ابراهیم همت 🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘ این قسمت دشت های سوخته فصل دوم قسمت 6⃣4⃣ ابراهیم گفت:ازت خواهش میکنم مثل همیشه قرص و محکم باش صبور ومقاوم صبور وچشم به راه😥😥 ابراهیم گفت:چشم به راه حرف قشنگتری است .چون حرف دل من هم هست.وقتی توی سنگرم و سال تحویل میشود ،فقط تو جلونظرمنی😥😥 تلفن قطع شد و دوباره ابراهیم رفت،رفت و خیال ژیلا راهم با خود برد.به هرجایی که خودش بود.به هرجایی که خودش می خواست.😥😥 ابراهیم می امد.مثل پرنده ای روی بام خیال وزندگی ژیلا می نشست.بر شاخ و برگ او نوک می زدومی گذشت😥😥😥 گاهی هرچند ماه یک بار،گاهی هر چندهفته یک بار،تلفن اما در هرفرصتی که پیش می امد،می کرد و احوال همسرش را می پرسید😥😥 احوال پدرو مادرش را،احوال خانواده و خواهران و برادرانش را.ابراهیم هیچ کدام را فراموش نمی کرد.همیشه ،همه را در پیش چشم ودر اینه ی دل😥😥 ☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘🍀 ادامه ی این داستان فردا در کانال تخصصی شهید همت @Hemmat_channel
°•|ـشَہید مُحَمَّد اِبْراهیمِ هِمَّتـ|•°
زندگینامه شهید حاج محمد ابراهیم همت 🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘ این قسمت دشت های سوخته فصل دوم قسمت 6⃣4⃣ ابراه
زندگینامه شهید حاج محمد ابراهیم همت ☘🌻☘🌻☘🌻☘🌻☘🌻☘🌻 این قسمت دشت های سوخته فصل دوم قسمت 7⃣4⃣ حاج همت وضو گرفته و به سمت سوله برای نماز رفت .دوسه نفر دوروبرش جمع شده بودند.برادرش حبیب الله هم همراه اوبود .😊 پس از نماز و دعا وقتی به سنگر برمی گشتند،حبیب الله به برادرش گفت که خودت را آماده کن!😊 حاج همت پرسید برای چه چیزی باید خودم را آماده کنم؟؟ برادرش گفت :مردم از تو خواسته اند که بیایی و کاندید نمایندگی مجلس بشوی .پس خودت را آماده کن تا برگردیم شهرضا و کار را به امید خدا شروع کنیم😊😊 ابراهیم پس از کمی تأمل پاسخ منفی داد و تأکید کرد که:من اون لحظه ای که بسیجی ها با پیشونی بندهاشون میان واسه رفتن به خط از من خداحافظی می کنن را با هیچ چیز و هیچ کجا عوض نمی کنم و تا لحظه ی اخر هم در کنار همین بسیجی ها می مونم😥😥😞 شانزدهم فروردین ۱۳۶۱ به اصفهان آمد .بعد از فتح المبین یکی دو روز ماند.تهدیدها و طعنه ها را شنید ،لبخندی تلخ زد و رفت😏 ابراهیم که رفت ،ژیلا سعی کرد دوباره خودش را به درس خواندن و درس سرگرم کند.هم گاهی به دانشگاه می رفت و هم گاهی درس می داد.می خواست خودش را در کار غرق کند.😞😞 می خواست گذشت شب ها و روزهارا کمتر احساس کند. می خواست به ابراهیم کمتر فکر کند،اما نمی شد.فکر کردن یا نکردن دست خودش نبود.😥😥 به هر حال نبودن او را در کنار خویش احساس می کرد به ویژه حالا که می دید موجودی در وجود او دارد رشد می کند.😥😥 ژیلا این را که فهمید ناگاه موجی از شادی و امید اورا،تمام او را پرکرد و دیگر از اصفهان تکان نخورد.مادرش هم دیگر به او اجازه نداد که او از منطقه حرف بزند یعنی سعی کرد او را از فکررفتن به جبهه دور کند.😥😥 و او هم پذیرفت و تا آمدن مسافری که در راه داشت در اصفهان ماند.😥😞 🌻☘🌻☘🌻☘🌻☘🌻☘🌻☘ ادامه این داستان فردا در کانال تخضی شهید همت @Hemmat_channel
سلام دوستان روزتون شهدایی😊 طاعات و عباداتتون قبول جزءهاے تلاوت نشده به شرح زیر است ڪہ تمامے این جزء هابه نیت 🌹🌹سردار خیبرشــــــــــہید حاج محمدابراهیم همت🌹🌹 هست کہ نسخه ای از ثواب این ختم به روح پاک مرحوم محمد جواد میرزابیگی خادم الرضا_ خادم الشهدا بانی و متولی طرح دوست شهید من اهدامی شود ان شآلله😥😥 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 .۴.۸.۹.۱۰. ۱۱.۱۲.۱۳.۱۵.۱۶. ۱۸.۱۹.۲۱.۲۲.۲۴. ۲۵.۲۸.۲۹ 🍃🍀🍃🍀🍃🍀🍃🍀🍃🍀🍃🍀 کسانی که مایلند به ایدی زیر مراجعه کنند @Deltange_hemmat68 مهلت تلاوت تا۱۷اسفند👌👌 اجرتون باشهدا😊 شهادت روزیتون ان شآلله🙏 التماس دعا🙏🙏 🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀 @Hemmat_channel
#حاج‌همت_شهادتت_مبارک💔 اي شکسته تن شهيدِ من😔 شهيد شهر قصه ها روي شوُنه ميــبرن تن شکستَــتو فرشته ها🕊🕊🕊 اي برادر شهيد من ،شهيد برگ گل کفن بي تو لا له ها چه پَرپَرن پرنده ها چه بي صدا💔 بوُي تو بوُي خون بودُ فرياد خاک تو پاکِ مرگ تو ميلاد اي رفته با برگهاي زرد تا مرز باد تا خاک سرد بي تو بايد خون گريه کرد😭 بي تو بايد خون گريه کرد😔 شهر من شهامتُ از تو باوَر کرد✌️ قلب من در سوُگ تو مرثيه سَر کرد اي به غربت هميشگي سپُرده همزبون تو روي کوُمه ها شقايقي شکفته رنگ خون تو💔 اينجا پرنده بايد بميره😔 پرواز تلخت يادم نميره😭 تو قبله گاه هرچه روحِ آزاد تو سر پناه عشقو ،چَترفرياد با خون نوشته آخرين پيامو،☝️ به روي خاکو پَر کشيده با باد🕊 #حاج_همت شهادتت_مبارک💔 به خون تپـيده هجرتت مبارک🕊 @hemmat_channel