ﻋﯿﺐ ﺭِﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
هرکسی ﺁﻥ ﺩِﺭُﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐِﺸﺖ!
دلتنگی من تمام نمیشود
همين که فکر کنم
من و تو، دو نفريم
دلتنگ تر می شوم برای تُو
کاش می توانستم
دست هايت را بگيرم و تو را بنويسم
کاش نقاشی بلد بودم
دوست داشتنِ تو،
زيباترين گلی است
که خدا آفريده
گفته بودم؟
"عباس معروفی"