* دست تب دار دلتنگی که گریبان گیر ادمی میشود
تا انتهای ظلمات شب مجنونِ درمانده را پیش میکشد!
آدمای زندگی من جایی نرفتن؛
شدن یه عالمه جمله توی متنایی ك مینویسم،
شدن حجم عظیمی از غم و دلتنگی و رفتن توی قلبم،
شدن آهنگ های غمگین پلی لیستم،
شدن دلیل شب بیداریام؛
هیچجا نرفتن !
حتی اگر کیلومترها از من دور باشی و برای لمس دستانت ناتوان شوم
بدان قلبم جایی در حوالی صدای نفس هایت پر میزند :)
من اونیو میخوام که رفتارش با من و بقیه فرق داشته باشه جوری که بقیه بگن چطوری تحمل میکنی🚶
تو یه چاقو بکن تو پهلوی من بچرخون
فرداش یه کمپوت بخر
بیا عیادتم من بغلت میکنم
با من از بخشش و معرفت حرف نزن....🚶