اینها خیال میکنند من دیوانه شدهام
اما من دیوانه نیستم.
فقط دلم خیلی خیلی تنگ است.
یعنی خداا نکنه ی پسری احساس خوش صدابودن کنه،
یعنی واسه یه نقطه گذاشتن هم تایپ نمیکنه، ویس میده نقطه سرخط.
«دردناک ترین بخش ماجرا اینجا بود که ما تا بلندترین پرتگاه ها رفتیم و کسی نگرانمان نشد.
شاید آنقدر گفتیم خوبیم که باور کردند.»
نرگس صرافیان طوفان.
- در شهر غریبی ك در آن همسخنی نیست ؛
حتی اگرم مرگ بیاید ، کفنی نیست .
- باید سفری کرد به سیارهی دیگر ؛
آنجا ك به احساسِ کسی سوءظنی نیست .
- یعقوب شدم ، در غمت از گریه شدم کور ؛
این بار ولی از طرفت پیرهنی نیست!
- من با تو خداوندِ غزل میشدم اما ؛
بیبویِ تنت روح غزل نوشتنی نیست .
- آغوش تو و بوسهی من روی لبانت ؛
رویای قشنگیاست ك ممکن شدنی نیست :))))!🖤'
توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد
وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
هدایت شده از " قِـشــا؏ "
با چشمان ِسراسر اشکم به نوای ِاستاد ابتهاج گوش میدهم ! .
این کافه ٔچوبی و شعر ِ
آن که مست آمد و دستی به دل ما زدُ رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زدُ رفت ...!
عجیب مرا یاد ِتو میاندازد ! .
تو آمدی ُقلب ِمرا پر از احساس
کردی ُرفتی ُنماندی ! .
من ماندم ُیک دل ِدیوانه و یک طبع شعری که روان بوده و هست...!
آری استاد ابتهاج آری...
معشوقه ماهم بیوفایی کرد ُرفت و نماند..! .
برای ِ"تمام ِمن برای ِتو "