هدایت شده از " قِـشــا؏ "
با چشمان ِسراسر اشکم به نوای ِاستاد ابتهاج گوش میدهم ! .
این کافه ٔچوبی و شعر ِ
آن که مست آمد و دستی به دل ما زدُ رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زدُ رفت ...!
عجیب مرا یاد ِتو میاندازد ! .
تو آمدی ُقلب ِمرا پر از احساس
کردی ُرفتی ُنماندی ! .
من ماندم ُیک دل ِدیوانه و یک طبع شعری که روان بوده و هست...!
آری استاد ابتهاج آری...
معشوقه ماهم بیوفایی کرد ُرفت و نماند..! .
برای ِ"تمام ِمن برای ِتو "
هِنآس؛
با چشمان ِسراسر اشکم به نوای ِاستاد ابتهاج گوش میدهم ! . این کافه ٔچوبی و شعر ِ آن که مست آمد و دست
حس شیرینی ست
نوای ارغوانِ ابتهاج
دستان گرم و لطیف تو
فنجانی قهوه
و شیرینی حضورت ؛
_پاییز را برایم معنا میکند عطر نفس هایت :)🍁
±خیلی خیلی ذوووق کردم ، مرسی واقعا .
جالبش اینجاست که میدویی واسه حال خوب بقیه
که صدتو می زاری وقتی بهت نیاز دارن
" تهش میگن مگه ما ازت خواستیم "
~|پاییز
و باران
و چند جلد عاشقانهی فروغ
و شعری با نوای گوش نواز شهریار
این وسط یک تو را کم دارم :)♡|
راست میگویی...
قسمت نبود...
بیا همه چیز را گردن قسمت بیندازیم...
اصلا فراموش کنیم تو جا زدی...
اصلا فراموش کنیم تو پا پس کشیدی...
اصلا فراموش کنیم تو دل بریدی...
بیا...
بیا همه چیز را گردن قسمت بیندازیم...
#ناگفته_ها
#برای_تو
از روابطی که فقط من باید پیام بدم تا مکالمهای شکل بگیره و یا رابطه حفظ بشه بیزارم:)