محبوب من
ما که توقع نداشتیم این دنیا ما را ناز کند،
یا گرم در آغوش بگیرد، فقط توقع بود که
این قدر جگرمان را نسوزاند!
محبوب من! عدالت یعنی هرچیزی،
هرکسی، سرجای خودش باشد.
عدل این است که شما در دل ما باشید...
#محمد_صالح_علاء
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر، نه
دل خون شده وصلم و لبهای تو سرخ است
سرخ است ولی سرختر از خون جگر، نه
با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!
بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر… نه!
الان نیاز دارم مثل بچگیام برم توو کوچه با بچهها توپ پلاستیکی دولایه کنیم فوتبال بازی کنیم
#حق_به_توان_بینهایت
والله یعلم، یحبّها أکثر من ضوء عینیه.
«و خدا میداند
او را بیشتر از نورِ چشمانش دوست دارد...»
فقط اونجایی که حافظ یهو برمیگرده میگه:
چرا منو نمیفهمی باباااا...
+سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات...
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد!؟
وقتی نه دستانش را گرفته ام
نه در آغوشش کشیده ام
و نه حتی او را بوسیده ام
من فقط از دور
او را در خویش گریسته ام..
عشق میان ما
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود!