یادمه یه دفعه که قرار بود بعد از یه هفته ببینمت از خوشحالی تموم شبو نخوابیدم :)
کلی وقت گذاشتم لاک همون رنگی که دوست داری زدم
اون پیرهن سفیده که خودت انتخاب کردی برامو پوشیدم
موهامو نبافتم که خودت دست ببری لای خرمن موهام و بگی :
± کاش یه شیشه از عطر موهاتو بدی ببرم باخودم که دلتنگ شدم تو رو کنارم حس کنم !
کل روزو پشت در منتظر بودم ...
یادمِ چندتا کار مهم داشتم ولی همرو کنسل کردم تا تو بیای ،
به ساعت گفته بودم وقتی اومدی دیگه نگذره ،که بیشتر کنارم باشی ،
ولی نیومدی ،
یه روز گذشت و بازم خبری نشد ،
اولش نگران شدم ...
فرداش زنگ زدم ولی جوابی نداشت ...
حس کردم همه رویاهام که ساخته بودم مثله خونه شنی لب دریا بعد طوفان دیگه اثری ازش باقی نمونده ؛
واسه من سخت بود ، هنوزم یادم نرفته ...
نگا کن منو حتی ثانیه به ثانیه ش یادمه ...
اونجا که با حرص همه ی لاکامو جویدم
یا اونجا که فهمیدم گمونم اصلا یادت نبوده که باید بیای و اروم کنی قلب بهونه گیر منو موهامو انقدر کوتاه کردم که وقتی دفعه بعدی اومدی نتونی ریه هاتو از بوی بابونه پرکنی ،
| میدونی چیه ¿!
من هزار بار شکستم ولی دم نزدم ؛
خواستم بهت بگم که بازم قراره ببینمت .
ولی نه دیگه ذوق دارم
نه قراره برات دلبری کنم
یا به قول خودت نمکی بخندم که کیلو کیلو قند تو دلت اب کنن :/
این دفعه اونی که چشم انتظار میمونه من نیستم |
#شرحِ_غم