خیال دیدنت چه دلپذیر بود؛
جوانیم در این امید پیر شد، نیامدی و دیر شد..
#هوشنگ_ابتهاج
چقد سخت بود!
چقد هضمش و فکر به این موضوع برام دشوار بود و من مصلحتو بر این میدونستم که واقعیت نداشته باشه !
ولی من یه دنیایی از توهم اطرافم درست کردم و برای همه ی کمبود ها یه برچسب علت چسبوندم ولی هیچکدوم حقیقت نداشت!
گیرم کھ
بھ هرحال، مرا بردها؎ از یاد!
گیرم کھ زمان،
خاطرهها را به فنا داد!
گیرم نھ تو گفتۍ
نھ شنید؎،
نھ تو بود؎...
آن عاشق دیوانه کھ صد نامه فرستاد!
با آن همه دل بستگۍ و عشق چھ کرد؎؟
یڪ بار دلت
یاد من خسته نیوفتاد؟
یعنۍ بھ همین راحتی از عشق گذشتۍ؟
یک ذره دلت تنگ نشد... خانهات آباد؟
این بود سزا؎ من دل خستهۍ عاشق؟
شیرین رقیبان شدها؎ از لج فرهاد؟
باشد گلهاۍ نیست؛
خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب،
دمت گࢪم،
دلت شاد :)!
ولی نجاتمون همیشه دست آدماییه که معقتدن آدم فقط مواقعی که خودش میخواد باید از خودگذشتگی کنه