اونجا که ابتهاج میگه:
وقتی چشمت را باز میکنی، میبینی بزرگترین ضربه ها را همان هایی زده اند که زمانی با چشم بسته و از ته دل دوستشان داشته ای !
چشم دوخت به سفیدی سقف ُ زیر لب زمزمه کرد :
" هرکس به اندازه دردی که میکشد درگیر شب است "
۲۲ سال پیش هوشنگ گلشیری گفت:
آنقدر مصیبت بر سر ما ریخته اند که فرصت زاری کردن نداریم
و ۲۲ ساله که این جمله خاصیتش رو از دست نداده :)!
ولی اگه یه نفر تو پنجاه سالگی ازم بپرسه سالهای جوونی خودتو چطوری گذروندی به احتمال زیاد بغض میکنم.
جمعه دلگیرست عزیزِ جان ،
تو حالا تصور کن شب باشد ...
و تو چندی پیش با دو تیلهی مشکی رنگ اشکی از کنارم رفته باشی ...
میان جمع باشم اما قلب و روحم حوالی عطر نفس هایت پر بکشد ...
فکر کن زمین و زمان را با افکار درهم بهم دوخته باشم و پیله ای از غم برای خودم بافته باشم ...
گمانم میشود اخرین جمعهی پاییز !...
#ناگفته_ها
#برای_تو