خیالی نیست ،
اسوده زخم هایت را بزن ،
کارت که تمام شد شبی گذرت به کوچهی ما می افتد ؛
تلافی بماند برای باران :)!
هِنآس؛
می گفت :
_ببخشید ما تا کی قراره از این فرودگاه به اون فرودگاه لواشک و سبزی قرمه و قاب عکس و بغض جابجا بکنیم :)؟
بحث کردن با من خیلی حماقته
من حدودا ۱۰ دقیقه قبل از اینکه برای اولین بار سرتو بکوبی تو دیوار فهمیدم حق با من نیست.
#حق_به_توان_بینهایت