از این بشر بی دلِ ، دوپا دلگیرم ...
از شدت لجبازیاشان دربرابر محبت خسته ام ...
از میزان بی توجهیشان به عواطف دیگری کلافه ام ...
میدانی چیست ؟!
اینجا انسان ها همه چیزشان خلاصه میشود در غرور و نخواستن ؛
در رفتن و نماندن ؛
± اصلا بگذار رک و پوست کنده بگویم از همه بیشتر از تو بیزارم
از طرح خنده هایت
از رنگ کهکشانی چشمانت
از لطافت دستانت
از امنیت آغوشت
که هیچ کدام نصیب من نمی شود متنفرم ...
از شدت این دوست داشتنِ احمقانه دل و روده ام بهم میخورد و حرف ها و کلمات روی صفحه ی سفید کاغذ میریزند ...
« کاش هیچ وقت ندیده بودمت
کاش حتی یکبار هم برای رفتن از کنار تو تعلل نمیکردم »
#ناگفته_ها
#برای_تو
هِنآس؛
سلام... امیدوارم حالتان با تحمل ناسازگاری ها ، بهانه های همیشگی ما خوب باشد :)! خواستم امشب برایتان
مادر واژهی عجیبی است ...
تمام محبتش را خلاصه میکند در آغوشش و امنیت را هربار که میخندد به تک تک مویرگ های قلبت ارزانی می دارد 🤍
تمام شب در غم فرزندان می گرید اما صبح مانند خورشید می درخشد و گرما را برای اهل خانه به ارمغان می اورد :)!
مادر قلب خانه است ...
مادر همدم روزهای سختی و ماه شب های بی مهتاب تنهایی است 🌙
نامه ای از من برای شما #حضرت_مادر
| تولد مبارک دورت بگردم |
الان ساعت هاست زیر بارونم اونم بدون چتر...
خیس خیس شدم...
همه ی مردم دارن عین دیوونه ها نگام می کنن...
با اینکه می تونم برم جایی که خیس نشم ولی نمیرم...
شاید واقعا دیوونه ام...
و می دونم قراره سرما بخورم...
ولی با هیچ چی عوضش نمی کنم...
ولی اگه اون کنارم بود... :(
^|آروم آروم
اومد بارون
شدیم عاشق
زدیم بیرون
اومد نم نم
نشست شبنم
رو موهامون
رو موهامون|^
«به اندازه ی همه ی قطره های بارونی که توی این چند سال بارید»
|دوست دارم:)|
#یکی_برام_فرستاده