حضور در جمع بچه های جنبش دانشجویی همیشه باعث می شد و میشه که بفهمم چقدر کم دارم
به مرحله ای رسیدیم نه ما قانع میشیم و نه بنده خدایی که اومدن برای پاسخگویی سوالات🤌🏻
من بالاخره رسیدم خونه و بذارید این سکانس روز اول دوره رو اینجا براتون به تصویر بکشم یک مشت روح ازدواجی فشاری بشیم😂
میخواستم نماز بخونم اومدم پشت ضریح امام خمینی وایسادم دیدم یه زوج جوون اومدن آقا پسر اومد مهر رو واسه خانمش تنظیم کرد خودشم یکم جلوتر وایساد و بعد برگشت با خانومی حرف بزنه☕️
آسایشگاه روانی 🪖
من بالاخره رسیدم خونه و بذارید این سکانس روز اول دوره رو اینجا براتون به تصویر بکشم یک مشت روح ازدوا
شاید بگید وا خب که چی
ولی خب خیلی فانتزی مذهبیههه🎀🎀 منظورتون چیههههه😭😭این سکانس بوی شهادت آخر داستان هارو میده و این صوبتا-
-ولی پسر عجب هفته سخت و وحشتناکی بود!
+ مهندس هفته مذکور هنوز شروع هم نشده حتی
- باشه ولی خب
دارم به جنون میرسم🤌🏻
خدایا منو گاو کن با کله ترامپ که دستش دفترچه مرگ باشه
خورد خورد از تجربیات این سه روز بگم این بود که رفتیم بهشت زهرا بخش شهدا(بار اولم بود می رفتیم سمت شهدا) و به محض ورود با مزار شهید آرمان علی وردی، سردار حاجی زاده و سردار باقری مواجه شدیم.
و چقدر شهید گمنام ... چقدر شهیدی که یک گوشه خاک شدن و خانواده هاشون هنوز چشم انتظار هستن و تنها کسی که به این شهدا سر میزنم حضرت زهرا سلام الله علیها است. و چه سعادتی بالاتر؟
بین سر زدن به مزار حر مدافعان حرم و شهید صفری تهش با زیارت مزار شهید آوینی و شهید همدانی و شهید صیاد شیرازی تمومش کردیم.