هیو
همین صبح امروز چهارشنبه 30 اردیبهشت قاتل محروم الهه حسین نژاد به دار آویخته شد - @Inter_PaShmam |
این همون مسببشه که من بعد الهه شیش ماه تروما گرفته بودم میترسیدم تو خونه راه برم؟)
هیو
ریحون دورازجونت ولی اگر بمیری حرفامون گریه هام پشت تلفن دلقک بازیامون میمونه و از هم مهم تر رنگ سرخ
وای میترسم بمیرم و هنوز همو ندیده باشیم:))
هدایت شده از UN
سلام و درود ، این پیام رو فوروارد کنید و حتما یک پیام از چنل من و یلدا فوروارد کنید ، لطف کنید تگتون هم بذارید داخل ناشناس
تا من بهتون بگم اگر یک شب بخوابید و صبح در دنیای یککتاب چشم باز کنید ، اون کتاب چیه و در کالبد کدوم شحصیتید .
یلدا بهتون بگه اگه همین اتفاق مشابه ، براتون بیفته و وارد یک فیلم بشید ، در کالبد کدوم شخصیت از کدوم فیلم هستید و درنهایت بهتون میگیم که ترجیحتون دنیای کتاب هاست یا فیلم ها . دوتا پیام هم ازتون فوروارد میکنیم
یادتون نره جوین باشید
هدایت شده از UN
من اونشب بهت نگفتم چیکار کردی ، بعدشم نگفتم . هیچوقت نذاشتم بفهمی که کارهایی که کردی و مسببشون بودی چقدر روی زندگیم تاثیر داشت . جلوت گریه نکردم ، نذاشتم بفهمی اما بعد از اون با کوچیکترین اتفاقات زندگیم گریه کردم ، اوج خوشحالی و خنده موج بزرگ ناراحتی به سمتم اومد بدون هیچ دلیلی . یه چیزی تو دلم خاموش شد ، دیگه ننوشتم ، بهندرت از خودم عکس گرفتم ، دیگه نامه ننوشتم ، کتاب نخوندم ، با مامانم بیرون نرفتم ، از ته دل نخندیدم ، کافه نرفتم ، مهمونی ها رو پیچوندم ، دیگه گوشیمو دوست نداشتم، دیگه چیزای فان رو سیو نکردم ، دیگه فیلم و سریال ندیدم ، دیگه حوصلهی آدم جدید نداشتم، دیگه ساعت رند گوشیمو برنداشتم ، دیگه با ذوق مدادرنگی برنداشتم ، دیگه آرزوهامو ننوشتم ، دیگه به آسمون نگاه نکردم ، دیگه از غروب عکس نگرفتم ، دیگه برای بارون ذوق نکردم ، دیگه بوی کتاب نو حس نکردم ، دیگه آهنگ جدید پیدا نکردم ، دیگه پلیلیست نساختم ، روی هر کاغذی که دستم اومد خطخطی کردم ، دیگه تو دفترم برگ نزدم ، دیگه شمع روشن نکردم ، دیگه برای کسی هدیه نخریدم ، دیگه پروفایلمو عوض نکردم ، دیگه برای کسی پیام طولانی ننوشتم ، دیگه برای چیزهای قبل هیجانزده نشدم ، دیگه چیزی رو توی لیست آرزوهام اضافه نکردم « حتی لیست ارزوهامو گم کردم » ، دیگه منتظر روز خاصی نموندم ، دیگه چیزی رو با کسی به اشتراک نذاشتم ، دیگه برای چیزی دعا نکردم ، دیگه صبحا با صدای آهنگ بیدار نشدم ، دیگه قهوهمو با حوصله درست نکردم ، دیگه پنجره رو باز نذاشتم تا غروب رو نگاه کنم ، دیگه تختو مرتب نکردم ، دیگه جلوی آینه موهامو شونه نکردم ، دیگه پرده رو باز نکردم و دیگه چراغ رومیزیمو روشن نکردم ، دیگه خبرها رو چک نکردم و گذاشتم هرچیخواست بشه ، دیگه پادکست گوش نکردم ، دیگه برای خودم چای نریختم ، دیگه از بوی نون تازه لذت نبردم ، دیگه روی مبل از ذوق پرتاب نکردم خودمو ، دیگه آهنگ زنگمو عوض نکردم، دیگه کفشامو جفت نکردم ، دیگه حتی در یخچال رو بیدلیل باز نکردم ، دیگه دوچرخه رو استفاده نکردم ، دیگه صبح جمعه بیدار نشدم ، دیگه از بارون عکس نگرفتم ، دیگه صدای پرندهها رو گوش نکردم ، دیگه برای کسی جای خالی توی برنامههام نگه نداشتم ، دیگه برای امتحان یه دستور پخت جدید هیجان نداشتم ، دیگه گلدونمو جابهجا نکردم که نور بیشتری بخوره ، دیگه برای پیادهروی نرفتم ، دیگه آلارم برای شنبه صبح نذاشتم ، دیگه برای مهمونی چیزی آماده نکردم ، دیگه تقویمو ورق نزدم تا چککنم چندروز به روز خاصی مونده ، دیگه یادداشتی روی یخچال نذاشتم ، دیگه برای کسی بلیت نگرفتم ، دیگه حتی پول تو قلکم ننداختم ، دیگه دم دوش آهنگ نخوندم ، دیگه بالشمو تنظیم نکردم ، دیگه پوست پرتقال رو بو نکردم ، دیگه کنترل تلویزیون رو قایم نکردم تا فیلم خودم پخش بمونه ، دیگه برای گربهی کوچه غذا نذاشتم ، دیگه به آدمای رندوم خستهنباشید نگفتم چون خودم بیشتر بهش نیاز داشتم ، دیگه اسکناسای مچاله رو صاف نکردم ، دیگه برای بچهها بستنی نخریدم ، دیگه برای کسی گل نخریدم ، دیگه همه ی دکمههای آسانسور رو فشار ندادم ، دیگه توی آینهی آسانسور به خودم نگاه نکردم ، دیگه ضبط ماشین رو به گوشیم وصل نکردم ، از بوی بنزین لذت نبردم ، دیگه شیشهی ماشین رو پایین نکشیدم تا موهام برقصن ، دیگه ستاره نشمردم ، دیگه برگای پاییزو لگد نکردم ، دیگه بوی خاک بارون خورده رو حس نکردم ، دیگه حتی بالکن نرفتم ، دیگه نظر ندادم که روی میز چه چیزهایی باشه ، دیگه به بچه کوچولو های رندوم توی کوچه شکلات ندادم .
به ظاهر تقصیر تو نبود ، اما عزیزم تو مقصرترینی .