Heroin
راستی از اونی که با همه فرق داشت چه خبر؟
از اونی که شبا مدام بش فک میکردی چ خبر بزرگوار؟!
بیخیال و آشفته زندگی کن لطفا
هیچ چیز ارزش نداره که ذهنت درگیرش بشه به جز خودت!
- نامه ای به خودم
Heroin
جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد
دین راه گشا بود و تو گمگشته دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی
آهو نگران است بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده، تا کی به کمینی؟
این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتار زمینی
مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه کافی است ببینی
ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی
هم هیزم سنگین سری دوزخیانی
هم باغ سبک سایه فردوس برینی
ای عشق چه در شرح تو جز عشق بگوییم؟
در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی
- فاضل نظری
این روزا بیشتر قبل خسته ام
از این چهاردیواری تکراری
از حال و روز خودم
از آدمای زندگیم
از مشکلات ریز و درشت زندگیم
از همشون خستم
نیاز دارم از دست همشون فرار کنم برم یه جای دور
حتی خواب دیگه جواب نیست این روزا (:
دیدی چیشد دکتر؟!
من بروز دادم همه چیزو
ولی وقتش رسیده که دوباره سرکوب کنم همه چیو
دکتر من به حرفش گوش دادما
ولی میدونی نشد،نمیشه.
دکتر برا منی که باید همه چیو فریاد بزنم تا خالی بشم ساکت شدن خیلی سخته!