✔️ ده نکته درباره رخدادهای پس از حمله رژیم صهیونیستی
🖋 دکتر علیرضا مکاریانپور
۱. اسرائیل خود را در مرحله مرگ و زندگی میبیند وگرنه حمله نمیکرد.
۲. این رژیم، ایران را در نقطه اوج پیشرفتِ غیرقابل بازگشت میبیند وگرنه حمله نمیکرد.
۳. بحرانهای اجتماعی ایران حاد و غیرقابل درمان نیست. قابلیتهای جامعه ایرانی برای اتحاد، عبور از دوگانهسازیها و تحقق پیشرفتِ همهجانبه، زیاد است.
۴. ترور دانشمندان و شهروندان و تایید آن توسط روسای جمهور یا وزیران فرانسوی، آلمانی و انگلیسی یعنی در عرصه بین الملل، قانون جنگل حاکم است.
۵. میلیتاریسم همچنان حرف اول قدرتهاست.
۶. رژیم صهیونیستی صرفا برای تجدید قوا و بازگشت، آتشبس را پذیرفته است.
۷. میزان حفرههای امنیتیاطلاعاتی سیستم غیرقابل باور است.
۸. اکثر مسئولان ردهبالای شهیدشده ساده و مردمی زندگی میکردند.
۹. مبادی ورودی و خروجی کشور بیدر و پیکر است. از خروج حامل انرژی بگیرید تا ورود ریزپرنده و اسلحه و... توسط کولبر و شوتی.
۱۰. تمایل غربگرایان ایرانی به ایالات متحده درمانناشدنی است.
@hesfir
✔️ به راستی، امروز بسا چشمها به تو دوخته شده است. اشتیاقی بزرگ برخاسته است و بسیاری آموختهاند که بپرسند زرتشت کیست؟
➖ هر آنکس که تو یکبار سرود و شهد کلام خویش را در گوشاش چکاندهای، یکباره به دل خود گفتهاند: زرتشت هنوز زنده است؟ زندگانی دیگر ارزش زیستن ندارد، همه چیز یکسان است، همهچیز بیهوده، مگر آن که با زرتشت به سر بریم!
بسیاری میپرسند: پس کجاست؟ آیا تنهایی او را بلعیده است؟ یا برماست که نزد او بشتابیم؟
➖ ای زرتشت، اکنون گرد کوهات خیزابها برمیآیند و بلندی تو هر چند بلند باشد، باز بسیاری میباید به سوی تو برآیند. زورقات چندان بیش بر خشکی نشسته نخواهد ماند.
➖ این که ما نومیدان به سوی تو آمدهایم و اکنون دیگر نومید نیستیم، تنها نشانه و علامتیست از آنکه کسانی به از ما به سوی تو در راهاند.
و این است آنچه خود به سوی تو در راه است؛ ای واپسین بازماندهی خدا در میان مردم.
- فردریش نیچه، چنین گفت زرتشت، بخش چهارم
@hesfir
🖋دکتر امیرحسین پرورش
➖ این اتاق کار غسان کنفانی است.
کنفانی آیینهی مسئلهی فلسطین است. شاعرانگیش، عشق پرشورش به غاده السمان، عاشقانههای شگفت انگیزش، قهرمانان چسیبیده به دیوار اتاقش، ابهت چگوارای پشت سرش، غربت خط به خط « بازگشت به حیفا»یش و تسلیم ناپذیریاش.
➖ کنفانی میگفت، ادبیات، مقاومت است. آنقدر خط به خط نوشت و جنگید تا در ۳۶ سالگی جوخههای ترور موساد به سراغش آمدند.
پنجاه سال پیش گفته بود با دشمنی طرف است که حتی نام کشورش را هم تحمل نمیکند.
➖ کنفانی مذاکره با صهیونیستها را مثل مذاکرهی گردن و شمشیر میدید.
وقتی از او پرسیدند این بهتر از مرگ حتمی همهی شما نیست؟ مثل یک اسطورهی تاریخی خروشید، مثل سنوار که گفت پس بگذار این یک کربلای دیگر باشد. غسان فریاد زد که زندگی چیزی فراتر از زنده ماندن است. زندگی سرزمین است، زندگی عزت و آزادی است.
➖ آوینی جملهی مشهوری دارد: «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.»
و این چه قدر شبیه جملهی کنفانی است خطاب به کسانی که به فلسطین پشت کردند و از او نیز خواستند که چنین کند: «من پیش تو نمیآیم، اما تو پیش ما برمیگردی.» مقاومت همین ماندن است.
➖ پنجاه سال از ترور کنفانی گذشته است. صهیونیستها صدها هزار فلسطینی را قتل عام کردهاند. اما همه همینجا هستند. هیچکس هیچجا نرفته است.
فلسطین نام مقاومت است و مقاومت یعنی خواستن و ماندن با همهی رنجهایش، چنان که کنفانی نوشت:
«من تو را به اندازهی ناکامیام در داشتنت میخواهم.»
#امیرحسین_پرورش
@Hesfir
اندیشکده حدید
✔️ ایستادن در آستانه ✔️ نزاع تمدنی شرق و غرب با محوریت کتاب نیکوکاران نابکار اثر هاجون چَنگ (چهار ج
🟢 نشست دوم " ایستادن در آستانه؛ نزاع تمدنی شرق و غرب" فردا چهارشنبه ۱ مرداد، ساعت ۱۷:۳۰ برگزار میشود.
🏢 خیابان صائب، مجموعه فرهنگی هنری صائب
@Hesfir
اندیشکده حدید
✔️ ایستادن در آستانه ✔️ نزاع تمدنی شرق و غرب با محوریت کتاب نیکوکاران نابکار اثر هاجون چَنگ (چهار ج
🟢 نشست سوم " ایستادن در آستانه؛ نزاع تمدنی شرق و غرب" فردا چهارشنبه ۸ مرداد، ساعت ۱۷:۳۰ برگزار میشود.
🏢 خیابان صائب، مجموعه فرهنگی هنری صائب
@Hesfir
✔️فراسوی ترس و عشق
🖋 دکتر امیرحسین پرورش
➖نیکولو ماکیاولی فیلسوف نامی ایتالیایی در مشهورترین اثر خود «شهریار» به حاکمان دو گزینه را برای جلب اطاعت مردم پیشنهاد میکند: ترس یا عشق.
او بر مبنای اصول واقعگرایانهاش به شهریار راه سادهتر یعنی حکمرانی بر اساس ترس را پیشنهاد میکند. زیرا که شهریار خود خانهی ترس و منبع اصلی آن است. مالک اصلی ترس خود شهریار است و از این رو خود کنترل کنندهی بنیان حکومت خویش است.
➖اما راه دشوارتر حکومت بر اساس عشق است. دشواری تاسیس رژیم سیاسی بر مبنای عشق در این است که منبع عشق درون مردم است. اگر ترس در ید قدرت حکومت است٫ هندسهی عشق در مختصات مردم معنا مییابد. مردم دوست میدارند و عشق میورزند٫ مردم خانهی عشق است.
از همین روست که حکمرانی بر اساس عشق حکمرانی دگربنیاد است. این بیرونبودگی بنیان حکومت از آن سبب خواهد شد که «دیگری» نقشی حیاتی در بقای حاکم ایفا کند. در این معادله حکومت کردن بدون دوست داشته شدن ممکن نخواهد بود. و این یکی از دشوارترین پرسشهای سیاسی برای ماکیاولی است٫ چگونه میتوان بر اساس عشق حکومت کرد؟
➖در فلسفهی سیاسی شیعه نیز به خوبی میتوان رد این پرسش دشوار را رهگیری کرد. کلیدیترین واژه در گفتمان سیاسی شیعه «ولایت» است. ولایت خود واژهای با همین دوپهلویی معنایی است. مولا کلمهای ممزوج از دو مفهوم تصرف و عشق است. در طول تاریخ گروهی از عشق به نفع تصرف صرفنظر کرده و راه آسانتر را برگزیدهاند و گروهی با انصراف از دشواری پرسش؛ از حکومت به نفع عشق گذشتهاند.
از همینروی به نظر میرسد دشواری تحقق ولایت همان دشواری برپایی حکومت بر اساس عشق است. ولایت سنتز عشق و تصرف است. تصرفی دگربنیاد و خانهگزیده در مردم که تنها زمانی محقق میشود که بدان عشق ورزیده شود.
@Hesfir