eitaa logo
- حیدریه .
187 دنبال‌کننده
352 عکس
217 ویدیو
4 فایل
[همه عمر برندارم سرِ خود ز آستانش؛ که فقط سپرده‌ام دل به‌علی‌ و خاندانش] . ایوان نجف📍 . _شاید عکاس و به شرطِ‌ لیاقت از تبارِ آوینی ها .. . . در گوشی‌هامون‌ . . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u7z0opl&btn=.حیدریه.
مشاهده در ایتا
دانلود
خانه‌ی پدری توی کوچه راه میرفتم تنهای تنها همه گروه گروه اومده بودن ذهنم پریشون بود نه به خاطر اینکه جایی رو نمیشاختم نه میدونستم راه و پیدا میکنم اصلا مگه میشه به شوق آقا بری و راه پیدا نکنی پریشان بودم برای خبری که شنیده بودم و بی‌تاب برای دیدن رهبرم .... بعد کلی بازرسی بالاخره رفتیم داخل .... یه جایی رفتیم برای پذیرایی کیک یزدی و شربت آبلیمو... چقدر خوشمزه بود اون شربت هنوزم که هنوزه طعمش زیر زبونمه همه چی اونجا تازه بود برام همه چی برام قشنگ بود همه چی حس و حال قشنگی داشت بالاخره رفتیم داخل حسینیه. روی همون زیلوی آبی رنگی که همیشه توی تلوزیون میدیدم نشستم کلی آدم نشسته بودن همه به شوق دیدن آقا اومده بودن همه‌ی همه انتظار طولانی شد ، چند تا دوست کوچولو پیدا کردم و همینطور نشسته باهم بازی کردیم دوست کوچولوی من با خانوادش از شمال کشور اومده بودن به عشق امام پارت ۳ (پریشان) ✍سُجودا
نشستم و نشستم منتظر شدم اصلا متوجه نشدم سخنران چی گفت و چی شد متوجه نشدم مداح چی خوند چون همش چشمای منتظرم و به پرده دوخته بودم که شاید کنار برن و من روی ماه امام و ببینم اما نشد آقا اون‌شب نیومد یه به خودم اومدم ، دیدم نشستم سر کوچه منتظر پدرم که بیاد دنبالم بریم خونه ... با دل شکسته نشستم تو ماشین همش خودم و دلداری میدادم که اشکال نداره اگه آقا رو ندیدم حداقلش سایشون بالای سرمون صحیح و سلامتن من اونشب از اونجا رفتم اما دلم و خوش کردم به سال بعد و قرعه کشی بعد و دیدار بعد ..... چند روز قبل شهادت آقا با بچه‌ها صحبت می‌کردم گفتم بچه‌هااا من و نرفته بدونیدا من آقا رو ندیدم امسال حتما باید برم اما..... پارت ۴(حسرت).... ✍سُجودا پایان
ولدي علی‌ع ..
علی‌ اصغر علی‌ اکبر نشد ؛ کاش ، علی‌ اکبر علی‌ اصغر نمی‌ شد ..
هدایت شده از روضَةُ‌الحَزین⁶⁹
کربلایی حسین عینی فرد4_5924662374127638263.mp3
زمان: حجم: 12M
ذره ذره با این کم بودنم برام عزیزی ..💔🥀 *ستوده. *عینی‌فرد. روضه‌ ³³³
من روضهٔ اکبر تورا شنیدم و زنده ام هنوز ؟ خاک بر سر من . .
بنا نبود که آفت به باغ ما بزند پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند . . 💔
نمک زندگیم بود علی اکبر من نمک زندگیم را به زمین پاشیدند . .
غمت آتیشم‌میزنه،من‌امروز‌بعدیکسال با‌حرفی‌که‌حاج‌نریمان‌زده‌بود،برات‌ضجه‌زدم چجوری‌بعداون‌حرف‌من‌زنده‌موندم،دارم نفس‌میکشم؟ غمت‌کهنه‌نمیشه . . 💔