دوازده شب به بعد فرق میکنه. دوازده شب به بعد خاطرهها هجوم میارن. دوازده شب به بعد آینده ترسناکتره. دوازده شب به بعد دیگه نمیشه با فکرا جنگید. دوازده شب به بعد آدم خیلی تنهاست. دوازده شب به بعد خندهها یهو محو میشه. دوازده شب به بعد نفس نصفهنیمه میشه. دوازده شب به بعد اون منافذ خیلی کوچیک باقیمونده از امید بسته میشه. دوازده شب به بعد ظلمته، شبه، درده، اصلا غمبیدلیل نشسته بر دله. آره، دوازده شب به بعد همهچی فرق داره.
اینجا ایرانه، مهم نیست چقدر سگدو زدی، مهم نیست چقدر رویا داری، مهم نیست که تو هم یه آدمیزادی. مهم اینه که کجا به دنیا اومدی، مهم اینه که پدرومادرت کی باشن، مهم اینه که چقدر پول داشته باشی. آره، مهم ایناس.از این بچهها که گذشت، ما ام که درگیر و دار شرایط قربانی شدیم، ولی ایران جایی برای پیشرفت نداشت. نه، نداشت.
همیشه میگفت، اوهوی بلند شوعا، بچه پررو که باخت نمیده. ولی نه، زیادی خوشخیال بود، شایدم، نمیدونم، شاید فکر شبو نکرده بود. گفتم، بچه پرروام که باشه، شب که بشه باخت میده کاپیتان، باخت میده.