🌱پِیࢪُوانِ مَـہد؎ ‹؏ج›³¹³
به نام الله 🎀 🌱#خادمالࢪضا #پارت_اشنایی 🍓#khademreza راستش دوستی ما از اینجا شروع میشه که ...
بریم یه پارت دیگه از داستان آشنایی خودم بزارمممم 🎀😃
بزن برریممم😉💅🏻
🌱پِیࢪُوانِ مَـہد؎ ‹؏ج›³¹³
به نام الله 🎀 🌱#خادمالࢪضا #پارت_اشنایی 🍓#khademreza راستش دوستی ما از اینجا شروع میشه که ...
به نام الله 🎀
🌱#خادمالࢪضا
#پارت_اشنایی
🍓#khademreza
سلامی کرد و منم جوابشو دادم ولی من نمیشناختمش🤔 اما ملیکا خانوم میشناختنشون😐
( فک کنم قبلاً با هم دوست شده بودن)🫣🌱
بعد یکم گرم گرفتن باهاش اسم ایشون هم پرسیدم و گفت:«
اسمم ریحانه هست اسم شما🙂?
منم گفتم:«...
و فهمیدم ایشمونم جز کمپینمون هست و از تو دلم کم مونده بود🌈 رنگین کمون دربیاددد🤩
و از اون موقع به بعد دیگه دوست های صمیمی شدیممم☺️🎀
پایان پارت گذاری خادم الرضا 🌷
🌱#پاࢪتدوم
🍓#part2
✍🏻نویسنده : آوا ....
ببخشید کم شد ولی سعی کردم خلاصه وار و کامل توضیح بدم😊🌷
#خادمالࢪضا
🌱پِیࢪُوانِ مَـہد؎ ‹؏ج›³¹³
به نام الله 🎀 🌱#خادمالࢪضا #پارت_اشنایی 🍓#khademreza راستش دوستی ما از اینجا شروع میشه که ...
به نام الله 🌸
🌱#خاבم_الــحـسیـــن
#پارت_اشنایی
🌷#khademhosein
#اشنایی_با_دوتا_گل
من از قبل آوا خانم رو دیده بودم،و فقط در حد سلام و علیک بود ؛ نه یه دوستی کامل✨
چند بار دیده بودم که دو تا دختر میومدن اخرا برای جمع کردن کمپین ؛ اما نمی شناختمشون😅
و دیده بودم میان پیش فامیلشون که منم اون فامیل رو میشناختم،
واقعا کنجکاو بودم بدونم کین ؟😁
تا اینکه....
یه روز بابا های ما ؛ با هم دیگه آشنامون کردن؛ و یادم افتاد عهه من یکی از دختران رو قبلا دیدم😄
همون خادم الرضای خودمون رو❤️
هر وقت می دیدمشون؛ فقط در حد سلام و علیک بود🌱🌸
تا گذشت و گذشت روز عید غدیر...
ادامه دارد...
#پارت_اول
#part1
نویسنده: ریحانه...♡